English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 211 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
congregate U اجتماع کردن
congregated U اجتماع کردن
congregates U اجتماع کردن
congregating U اجتماع کردن
flocculate U اجتماع کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
riot U اجتماع و بلوا کردن
rioted U اجتماع و بلوا کردن
rioting U اجتماع و بلوا کردن
riots U اجتماع و بلوا کردن
assembly U بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
forgather U گرد امدن اجتماع کردن
Other Matches
reunion U اجتماع
reunions U اجتماع
gathering U اجتماع
gatherings U اجتماع
societies U اجتماع
processions U اجتماع
union U اجتماع
assemblage U اجتماع
assemblages U اجتماع
conjunctions U اجتماع
unions U اجتماع
communities U اجتماع
community U اجتماع
commonweal U اجتماع
associations U اجتماع
association U اجتماع
mustering U اجتماع
mustered U اجتماع
muster U اجتماع
society U اجتماع
conjunction U اجتماع
procession U اجتماع
meeting U اجتماع
socio- U اجتماع
hurricane U اجتماع
milieux U اجتماع
consensus U اجتماع
hurricanes U اجتماع
milieus U اجتماع
public meeting U اجتماع
milieu U اجتماع
musters U اجتماع
meetings U اجتماع
assembly U اجتماع انجمن
societal U وابسته به اجتماع
rallied U اجتماع مجدد
rally U اجتماع مجدد
aggregation U اجتماع توده
collection U اجتماع مجموعه
paraded U اجتماع مردم
collections U اجتماع مجموعه
crowds U شلوغی اجتماع
crowd U شلوغی اجتماع
turn out U اجتماع ازدحام
society U جامعه اجتماع
communed U اجتماع تعاونی
meeting U ملاقات اجتماع
commune U اجتماع تعاونی
communes U اجتماع تعاونی
societies U جامعه اجتماع
overloaded U اجتماع مهاجمان
rallies U اجتماع مجدد
meetings U ملاقات اجتماع
overload U اجتماع مهاجمان
concourse U محل اجتماع
official meeting U اجتماع رسمی
parade U اجتماع مردم
parades U اجتماع مردم
therapeutic community U اجتماع درمانی
parading U اجتماع مردم
concourses U محل اجتماع
klatch U اجتماع خودمانی
overloads U اجتماع مهاجمان
klatsch U اجتماع خودمانی
communing U اجتماع تعاونی
guildhalls U محل اجتماع اصناف
community psychology U روانشناسی اجتماع نگر
guildhall U محل اجتماع اصناف
subclass U طبقه سوم [اجتماع]
underclass U طبقه سوم [اجتماع]
lower class U سطح پایین [اجتماع]
subclass U سطح پایین [اجتماع]
underclass U سطح پایین [اجتماع]
lower class U طبقه سوم [اجتماع]
accru U اجتماع فراهم شدگی
union [set theory] U اجتماع [مجموعه] [ریاضی]
riotous assembly U اجتماع و مواضعه اشوبگرانه
franklin U طبقه متوسط اجتماع
scum U طبقه وازده اجتماع
grass roots U اجتماع محلی منشاء
pentapolis U اجتماع پنج شهر
ratag U طبقات پایین اجتماع
the rabble U طبقات پایین اجتماع
scurf U شوره سر وازده اجتماع
The various strata of society. U طبقات مختلف اجتماع
trigon U اجتماع سه ستاره باهم
vespiary U اجتماع زنبوران دستهای زنبور
upperclassman U عضو صنوف ممتازه اجتماع
upper class U وابسته به طبقات بالای اجتماع
lower class U طبقه پست وپایین اجتماع
subclass U طبقه پست وپایین اجتماع
underclass U طبقه پست وپایین اجتماع
forum U بازار محل اجتماع عموم
huddling U ازدحام اجتماع افراد یک تیم
haunt U محل اجتماع تبه کاران
unsociable U گریزان از اجتماع غیر اجتماعی
haunts U محل اجتماع تبه کاران
guilds U اتحادیه محل اجتماع اصناف
guild U اتحادیه محل اجتماع اصناف
redezvous U وعده ملاقات اجتماع مجدد
huddle U ازدحام اجتماع افراد یک تیم
huddled U ازدحام اجتماع افراد یک تیم
upper classes U وابسته به طبقات بالای اجتماع
huddles U ازدحام اجتماع افراد یک تیم
forums U بازار محل اجتماع عموم
foyer U مرکز اجتماع راهرو بزرگ
antisocial U مخل اجتماع دشمن جامعه
foyers U مرکز اجتماع راهرو بزرگ
communitarian U عضو انجمن یا اجتماع کمونیستی
integration U یکپارچگی اتحاد عناصر مختلف اجتماع
rout U اجتماع برای اشوب یا کارخلاف قانون
routed U اجتماع برای اشوب یا کارخلاف قانون
routs U اجتماع برای اشوب یا کارخلاف قانون
covenantor U اجتماع اشخاص هم پیمان برای انجام کاری
camporee U اجتماع پسران ودختران پیش اهنگ از ناحیه معینی
outside art U [هنری که خارج از چهارچوب رسمی و فرهنگی اجتماع باشد]
casework U مطالعه بسیط اجتماع و محیط فرد یا خانواده برای تشخیص مرض ودرمان
lower classes U طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
lower class U طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
antisocial U مخالف اصول اجتماعی مخالف اجتماع
social disease U بیماریهای مقاربتی بیماریهای شایع در اجتماع
totalitarianism U سیستم حکومتی که در جمیع شئون زندگی فردی افراد یک ملت دخالت کرده ان را تابع برنامه کلی دولت می سازدکه این برنامه ممکن است درجهت منافع یک فرد یا یک گروه یا یک طبقه و یا کل اجتماع تنظیم شده باشد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
exploits U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checks U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
corrects U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
to wipe out U پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
sterilised U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
cross U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploiting U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploit U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
crosser U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilising U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
wooed U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
to use effort U کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
woos U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
withstood U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
preaches U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com