English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3491 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
pocket book U کیف بغلی
pocket book U دفتر بغلی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
she had him in her pocket U خوب جلوش را گرفته بود
pocket U پیش رفتگی خط جبهه
pocket U محاصره شدن
pocket U کیسه یاجیبهای 6 گانه میز بیلیارد انداختن گوی به کیسه دربازی بیلیارد فاصله بین میلههای 1 و 3 برای بازیگرراست دست و 1 و 2 برای بازیگر چپ دست بولینگ
pocket U حباب
she had him in her pocket U کاملابراواختیارمیکرد
pocket U فرورفتگی
pocket U بجیب زدن
pocket U کیسه هوایی
pocket U پاکت تشکیل کیسه در بدن
pocket U درجیب پنهان کردن
pocket U کوچک جیبی
pocket U نقدی
pocket U پولی
pocket U جیب دار درجیب گذاردن
pocket U جیب
called pocket U کیسه تعیین شده از طرف بازیگر
watch pocket U جا ساعتی که به رختخواب اویزان کنند
watch pocket U جیب ساعتی
batten pocket U بادبان
vest pocket U جیب جلیقه
vest pocket U مخصوص
vest pocket U جیبی
the furniture of ones pocket U دارایی جیب
empty pocket U ادم بی پول یا تهی کیسه
slash pocket U جیب عمودی درجهت درزلباس
bottom pocket U سوراخمیزبیلیاردبرایتوپ
centre pocket U گودال
centre pocket U مرکزی
mock pocket U جیبساختگی
interior pocket U جیبداخلی
hidden pocket U جیبمخفی
gusset pocket U جیبپاکتی
front pocket U جیبجلو
fork pocket U محفظهانشعابی
foot pocket قالب پا
flap pocket U جیبلبهدار
exterior pocket U کیفبازشو
inset pocket U جیبمخفی
door pocket U جیبدر
back pocket U جیبپشتی
pocket expenses U هزینه مختصر شخصی
pocket judgment U سنددینی که بلافاصله پس ازسررسید بدون هیچ تشریفاتی قابل وصول و اجرا است
pocket judgment U سند قطعی لازم الاجرا
pocket edition U چاپ جیبی کتاب
pocket computer U کامپیوتر جیبی
pocket borough U حوزه انتخاباتی تحت نفوذ یک نفر یا یک خانواده
pocket billiards U بیلیارد امریکایی با 51 گوی رنگی و 6 کیسه از شماره 1تا 51 بین 2 بازیگر
lime pocket U پوشش اهک
pocket battleship U رزمناو تندرو و سبک
out of pocket expenses U هزینه واقعی
out of pocket expenses U هزینهای که از جیب شخص درامده باشد
pocket lamp U لامپ کوچک
pocket lamp U چراغ قوه
pocket veto U رد لایحه قانونی بوسیله معوق گذاردن ان
pocket split U باقی ماندن میلههای 5 و 7یا 5 و 9 بولینگ
pocket pistol U بغلی عرق
pocket pistol U طپانچه جیبی
pocket piece U سکه ازدواج افتاده یا چیزی مانندان که درجیب نگاه دارندتابرکت جیب باشد
i am rials in pocket U سه ریال در جیب دارم
i am rials in pocket U سه ریال سود بردم
i am 0 rials out of pocket U 05 ریال زیان
i am 0 rials out of pocket U کرده ام
pocket picking U جیب بری
pocket meter U سنجه جیبی
one pocket billiard U بیلیارد با 51 گوی هدف که هر بازیگر سعی دارد 8 گوی را در کیسه انتخابی خوداندازد
pocket rules U خط کش های تاشو [ابزار]
pocket calculators U حسابگر جیبی
pocket handkerchief U دستمال جیبی
pocket handkerchiefs U دستمال جیبی
pocket knife U چاقوی جیبی
pocket knives U چاقوی جیبی
air pocket U منفذ
air pocket U بادگیر
air pocket U چاه هوایی
pocket watch U ساعت جیبی
armature pocket U شیار ارمیچر
pocket money U پول جیب
pocket calculator U حسابگر جیبی
pocket rules U خط کش های جیبی [ابزار]
pocket rule U خط کش تاشو [ابزار]
pocket rule U خط کش جیبی [ابزار]
air pocket U دست انداز هوایی
trouser pocket U جیب شلوار
pocket calculator U ماشین حساب جیبی
chip pocket U شیار دندانههای اره
vertical pocket U جیبعمودی
welt pocket U جیبنواری
pocket money . U پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
Take your money out of your pocket. U پولت را از جیب دربیاور
They picked my pocket. U جیبم رازدند
top pocket U حفرهفوقانی
stake pocket U جیبتودهای
seam pocket U جیبرویدرز
patch pocket U جیبرویسینه
outside ticket pocket U جیبکوچکبیرونی
pocket-sized U جیبی
bottle pocket billiard U بیلیارد کیسه دار با 2 گوی ومهره بطری مانند
to pocket a tidy sum <idiom> U پول خوبی به جیب زدن
To put ones hand in ones pocket. U دست توی جیب کردن ( پول خرج کردن )
To pick somebodys pocket. U جیب کسی را زدن
trousers pocket [American E] U جیب شلوار
front top pocket U جیببالایجلویشلوار
pants pocket [American E] U جیب شلوار
hand-warmer pocket U جیبگرم کنندهیدست
ast welt pocket U جیبپیشسینهای
burn a hole in one's pocket <idiom> U پولی که تومیخواهی سریعا خرج کنی
poker pocket billiards U بیلیارد کیسهای دونفره یابیشتر با گوی اصلی و 61گوی شماره دار
hand warmer pocket U جیببقل
Money burnes a hole in his pocket. U پول تو جیب اش بند نمی شود
He has feathered his nest. He has lined his pocket. U اودیگر بارش را بسته است ( ازنظر مالی تأمین است )
money burns a hole in his pocket <idiom> U پول تو دستش بند نمی شود
broad welt side pocket U جیبپهنپهلو
I was a thoussand tomans out of pocket in that transaction. U د رآن معامله هزارتومان هم از جیب دادم ( ضرر کردم )
to d. into a book U نگاه مختصر بکتابی کردن
that is my book U کتاب من است
your book U کتاب شما
very many book U کتابهای خیلی زیاد
to book something U چیزی را رزرو کردن
to book something U چیزی را سفارش دادن
this book is yours U این کتاب مال شما ست
the book is out of p U کتاب تمام شده است
book U بداخلاق
that book U ان کتاب
that book U این کتاب
that is my book U این
your book U کتابتان
you are welcome to my book U بفرمایید از کتاب بنده استفاده کنید
the a of a book U خوانندگان کتابی
with out book U برون سند کتابی ازبر
here is my book U اینست کتاب من
book value U بهای دفتری
book value U ارزش دفتری
book value U ارزش ثبت شده در دفتر
book one U جلد نخستین
it was a p to another book U مقدمه کتاب دیگربود
book value U ارزش هر شیی برحسب انچه دردفترحساب نشان داده شود ارزش سهام طبق دفاتر
i will t. you for the book U شیر یا خط می کنم ببینم کتاب را کی باید بردارد
book one U کتاب نخست
i had never seen such a book U من هرگز چنین کتابی ندیده ام
here is my book U کتاب من اینها
book U ثبت کردن
book U دفتر
book U مجلد دفتر
book U کتاب
book U درکتاب یادفترثبت کردن
by the book U کتابی
book U اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
by the book U ازروی کتاب
book U رزرو کردن توقیف کردن
book U فصل یاقسمتی از کتاب
book U شماره بازیگرخطاکار
book of account U دفتر روزنامه
spine of the book U تیرهپشتیکتاب
book making U شرطبندی
book of account U دفتر کل
book move U حرکت کتابی شطرنج
rule book U کتابقانون
book message U نامهای که سایر گیرندگان دران قید نمیشود
book marker U چوب الف
book marker U نشان لای کتاب
book learning U علم کتابی
book keeper U دفتردار
reference book U کتابمرجع
book draw U تساوی کتابی یا تئوریک شطرنج
phrase book U لغتنامهمسافرت
pension book U برگهایکهوجهیکهبایستپرداختشوددرآندرجشدهاست
exercise book U کتابتمرین
cookery book U کتابآشپزی
code book U کتابرمزگشا
book token U کارتخریدکتاب
rent book U کتابچهایکهدرآنمبلغکرایهذکرشدهباشد
address book U دفترچه تلفن
guest book U دفترچهمیهمانها
book of account U دفترحساب
book of proverbs U کتاب امثال حضرت سلیمان
appointment book U دفترچهقرارملاقاتها
telephone book U راهنمای تلفن
telephone book U دفتر تلفن
phone book U دفتر حاوی شمارههای تلفن
phone book U کتاب راهنمای تلفن
log book U رخداد نامه
log book U رخداد نگاشت
log book U دفتر رخدادهای روزانه
comic book U کتاب کاریکاتور
bring to book U بازخواست کردن از
book ends U کتابنگهدار
bound book U کتابپربرگ
book of psalms U زبور داود
book of psalms U زبور حضرت داود
book of psalms U مزامیر داود
book of reference U کتاب برای مراجعه گاهگاهی کتاب راهنما
book og kings U کتاب پادشاهان
book og kings U سفرملوک :نام یکی ازکتابهای عتیق
book of matches U جعبهکبریت
book review U انتقاد از کتاب
book review U مقاله درباره کتاب
comic book U کتاب دارای کاریکاتورهایی که داستانی را شرح میدهد
Please fetch the book. U لطفا"بروکتاب رابیاور
accession book U فهرست کتب یک کتابخانه که به سایر کتب ضمیمه شود
Recent search history Forum search
1This student is stupid ,close the book on him.
1A cop who doesn't exactly play it by the book.
2In someone bad (or good) books.
2از ظاهر کسی یا چیزی نمیشه به باطنش پی پرد
2از ظاهر کسی یا چیزی نمیشه به باطنش پی پرد
1i was in the middle of a thick law book
1was at once deep in my law book again
2In the Introduction to this book the speed of modern computers was cited as countering the need for some of the early work that was done to make best use of the woefully slow and memory-deficient comp
2In the Introduction to this book the speed of modern computers was cited as countering the need for some of the early work that was done to make best use of the woefully slow and memory-deficient comp
2passive and active verbs
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com