English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 186 (3665 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
chip pocket U شیار دندانههای اره
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
chip U رنده کردن
chip U ورقه شدن
chip U قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chip U مهرهای که دربازی نشان بردوباخت است
chip U تراشه
chip U ژتن ریزه
to chip off U ریختن ورقه شدن
chip U کامپیوتر کامل ساده شامل CPU حافظه و پورتهای ورودی / خروجی روی یک قطعه
chip U خرده فلزی که قابل رویت که از موتور یا سایر دستگاههاجدا شده باشد
chip U اتصال به یک قطعه که در صورت فهور یک سیگنال دیگر قادر به انجام عمل نیست
chip U سیب زمینی سرخ کرده
chip U خرده چوب
chip U کارت پلاستیکی به همراه یک وسیله حافظه یا ریز پردازنده روی آن که برای ارسال الکترونیکی یا مشخصات یک کاربر به کار می رود
chip U طراحی و مشخصات یک عنصر روی یک قطعه
chip U پاس بلند قوسی
chip U قط عاتی که با هم کاری را انجام می دهند
chip U پریدگی فلز زدگی فلز لب پریدگی
chip U تعداد قط عات روی یک PCB یا یک وسیله
chip U وسیلهای که حاوی قط عات کوچک نیمه هادی ها است که روی آنها چندین عنصر مانند تراتریستورها محفظه هاو... برای انجام یک عمل قرار دارند
chip U وسیلهای که میتواند صدا تولید کند
chip U ژتون
chip in <idiom> U شریک شدن
chip in U contribute=
to chip off U کندن
to chip off U وراوردن
on chip U مدار ساخته شده روی یک قطعه
chip U لپ پریده کردن یا شدن
chip seal U شن بخورد راه دادن
continous chip U برادههای قیچی کاری
computer on a chip U کامپیوتر روی یک تراشه
chip board U نئوپان
chip spreader U جاده صاف کن
chip family U چند تراشه مربوط به هم
chip shot U ضربه کوتاه
chip enable U تواناکننده تراشه
chip select U انتخاب تراشه
chip of the old block U بچهای که نشانی ازپدرداردcontribute
fragmental chip U خاک اره
to chip [to chop off] U لپ پریده شدن [کردن] [با ضربه جدا کردن] [تکه تکه یا ریز ریز کردن]
chip off the old block <idiom> U (هرچی گذاشته اون برداشته)رفتار مشابه به والدین داشتن
bargaining chip U انگیزانه
bargaining chip U مزیت
bargaining chip U عامل کمک کننده به عقد قرارداد یا دستیابی به شرایط خوب
curly chip U براده پیچیده
one chip computer U کامپیوتر یک تراشهای
music chip U مدار مجتمع قادر به تولید صوت موسیقی و tane
microminiature chip U تراشه ریزمقیاس
memory chip U تراشه حافظه
jumbo chip U مدار مجتمع که از مهر نیمه هادی استفاده میکند
fragmental chip U خرده
fragmental chip U براده فلز
flow chip U براده پیوسته
discontinuous chip U براده گسسته
chip shop U مغازهایکهدر آنموادخوراکیفروختهمیشود
chip axe U تیشه
blue chip U سهام مرغوب
potato chip U چیپز
blue chip U ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
potato chip U باریکه سیب زمینی سرخ کرده
silicon chip U تراشه سیلیکان
silicon chip U تراشه سیلیسی
boiling chip U سنگ جوش
blue-chip U ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
silicon chip U تراشه سیلیکن
blue-chip U سهام مرغوب
thirty two bit chip U تراشه 23 بیتی
sixteen bit chip U تراشه 61 بیتی
fish and chip shop U جائیکهغذاهاییمثل"ماهیسرخشده" "سوسیس"وغیرهمیفروشد
wood chip wagon U واگنتراشهچوب
blue chip personal computer U IB که در کشور کره توسط شرکت HYUNDAI ساخته میشودکامپیوترهای شخصی ارزان سازگار با
pocket U محاصره شدن
pocket U فرورفتگی
pocket U جیب
she had him in her pocket U خوب جلوش را گرفته بود
pocket U پاکت تشکیل کیسه در بدن
she had him in her pocket U کاملابراواختیارمیکرد
pocket U کوچک جیبی
pocket U کیسه هوایی
pocket U بجیب زدن
pocket U کیسه یاجیبهای 6 گانه میز بیلیارد انداختن گوی به کیسه دربازی بیلیارد فاصله بین میلههای 1 و 3 برای بازیگرراست دست و 1 و 2 برای بازیگر چپ دست بولینگ
pocket U حباب
pocket U نقدی
pocket U پولی
pocket U پیش رفتگی خط جبهه
pocket U جیب دار درجیب گذاردن
pocket U درجیب پنهان کردن
interior pocket U جیبداخلی
hidden pocket U جیبمخفی
gusset pocket U جیبپاکتی
mock pocket U جیبساختگی
batten pocket U بادبان
bottom pocket U سوراخمیزبیلیاردبرایتوپ
centre pocket U گودال
centre pocket U مرکزی
door pocket U جیبدر
exterior pocket U کیفبازشو
flap pocket U جیبلبهدار
front pocket U جیبجلو
foot pocket قالب پا
fork pocket U محفظهانشعابی
outside ticket pocket U جیبکوچکبیرونی
patch pocket U جیبرویسینه
pocket calculator U ماشین حساب جیبی
trouser pocket U جیب شلوار
air pocket U دست انداز هوایی
pocket rule U خط کش جیبی [ابزار]
pocket rule U خط کش تاشو [ابزار]
pocket rules U خط کش های جیبی [ابزار]
pocket watch U ساعت جیبی
pocket money U پول جیب
seam pocket U جیبرویدرز
stake pocket U جیبتودهای
top pocket U حفرهفوقانی
vertical pocket U جیبعمودی
welt pocket U جیبنواری
pocket-sized U جیبی
inset pocket U جیبمخفی
pocket money . U پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
Take your money out of your pocket. U پولت را از جیب دربیاور
They picked my pocket. U جیبم رازدند
pocket rules U خط کش های تاشو [ابزار]
back pocket U جیبپشتی
called pocket U کیسه تعیین شده از طرف بازیگر
i am 0 rials out of pocket U 05 ریال زیان
i am 0 rials out of pocket U کرده ام
lime pocket U پوشش اهک
one pocket billiard U بیلیارد با 51 گوی هدف که هر بازیگر سعی دارد 8 گوی را در کیسه انتخابی خوداندازد
out of pocket expenses U هزینهای که از جیب شخص درامده باشد
out of pocket expenses U هزینه واقعی
pocket battleship U رزمناو تندرو و سبک
pocket billiards U بیلیارد امریکایی با 51 گوی رنگی و 6 کیسه از شماره 1تا 51 بین 2 بازیگر
pocket book U کیف بغلی
pocket book U دفتر بغلی
pocket computer U کامپیوتر جیبی
i am rials in pocket U سه ریال سود بردم
i am rials in pocket U سه ریال در جیب دارم
armature pocket U شیار ارمیچر
air pocket U چاه هوایی
air pocket U بادگیر
air pocket U منفذ
pocket handkerchiefs U دستمال جیبی
pocket knives U چاقوی جیبی
pocket knife U چاقوی جیبی
empty pocket U ادم بی پول یا تهی کیسه
pocket handkerchief U دستمال جیبی
pocket calculators U حسابگر جیبی
pocket calculator U حسابگر جیبی
pocket edition U چاپ جیبی کتاب
pocket expenses U هزینه مختصر شخصی
pocket veto U رد لایحه قانونی بوسیله معوق گذاردن ان
slash pocket U جیب عمودی درجهت درزلباس
the furniture of ones pocket U دارایی جیب
pocket borough U حوزه انتخاباتی تحت نفوذ یک نفر یا یک خانواده
vest pocket U جیبی
vest pocket U مخصوص
vest pocket U جیب جلیقه
watch pocket U جیب ساعتی
watch pocket U جا ساعتی که به رختخواب اویزان کنند
pocket pistol U بغلی عرق
pocket split U باقی ماندن میلههای 5 و 7یا 5 و 9 بولینگ
pocket pistol U طپانچه جیبی
pocket lamp U چراغ قوه
pocket piece U سکه ازدواج افتاده یا چیزی مانندان که درجیب نگاه دارندتابرکت جیب باشد
pocket judgment U سند قطعی لازم الاجرا
pocket meter U سنجه جیبی
pocket judgment U سنددینی که بلافاصله پس ازسررسید بدون هیچ تشریفاتی قابل وصول و اجرا است
pocket lamp U لامپ کوچک
pocket picking U جیب بری
To put ones hand in ones pocket. U دست توی جیب کردن ( پول خرج کردن )
ast welt pocket U جیبپیشسینهای
bottle pocket billiard U بیلیارد کیسه دار با 2 گوی ومهره بطری مانند
trousers pocket [American E] U جیب شلوار
pants pocket [American E] U جیب شلوار
to pocket a tidy sum <idiom> U پول خوبی به جیب زدن
hand-warmer pocket U جیبگرم کنندهیدست
To pick somebodys pocket. U جیب کسی را زدن
hand warmer pocket U جیببقل
burn a hole in one's pocket <idiom> U پولی که تومیخواهی سریعا خرج کنی
front top pocket U جیببالایجلویشلوار
poker pocket billiards U بیلیارد کیسهای دونفره یابیشتر با گوی اصلی و 61گوی شماره دار
I was a thoussand tomans out of pocket in that transaction. U د رآن معامله هزارتومان هم از جیب دادم ( ضرر کردم )
He has feathered his nest. He has lined his pocket. U اودیگر بارش را بسته است ( ازنظر مالی تأمین است )
broad welt side pocket U جیبپهنپهلو
money burns a hole in his pocket <idiom> U پول تو دستش بند نمی شود
Money burnes a hole in his pocket. U پول تو جیب اش بند نمی شود
Recent search history Forum search
1chip-on-carrier
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com