Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
Put on some decent clothes.
U
یک لباس حسابی تنت کن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
This dress is quite the thing.
U
این لباس چیز حسابی است
Other Matches
to dress
[put on your clothes or particular clothes]
U
لباس پوشیدن
[لباس مهمانی یا لباس ویژه]
[اصطلاح رسمی]
arithmetic mean
U
میانگین حسابی متوسط حسابی
average
U
میانگین حسابی متوسط حسابی
averaged
U
میانگین حسابی متوسط حسابی
averages
U
میانگین حسابی متوسط حسابی
averaging
U
میانگین حسابی متوسط حسابی
arithmetic expression
U
عبارت حسابی دستورالعمل حسابی
motley
U
مختلط لباس رنگارنگ دلقک ها لباس چهل تکه
hang out
U
پهن کردن لباس
[روی بند لباس]
life jacket
U
لباس نجات لباس چوب پنبهای
arithmetical
U
حسابی
arithmetic
U
حسابی
calculative
U
حسابی
pursang
U
حسابی
incalculability
U
بی حسابی
thorough paced
U
حسابی
pitched
U
حسابی
smack dab
U
حسابی
arithmetic method
U
روش حسابی
areal cook
U
یک اشپز حسابی
simple mean
U
میانگین حسابی
well got up
U
پاکیزه حسابی
aregular cook
U
اشپز حسابی
arithmetic expression
U
مبین حسابی
arithmetic check
U
مقابله حسابی
arithmetic instruction
U
دستورالعمل حسابی
arithmetic operation
U
عملیات حسابی
arithmetic statement
U
حکم حسابی
squaring
U
منظم حسابی
squares
U
منظم حسابی
squared
U
منظم حسابی
mean square
U
یک مربع حسابی
square
U
منظم حسابی
roundly
U
بطور حسابی
arithmetic series
U
سریهای حسابی
arithmetic progression
U
تصاعد حسابی
arithmetic relation
U
رابطه حسابی
arithmetic mean
U
میانگین حسابی
arithmetic register
U
ثبات حسابی
arithmetic
U
حسابی حسابگر
arithmetic operation
U
عمل حسابی
to talk sense
U
حرف حسابی زدن
arithmetic shift
U
تغییر مکان حسابی
now you're talking
U
این شدحرف حسابی
He is a habitual defaulter.
U
آدم بد حسابی است
he is no less than a gambler
U
قمارباز حسابی است
arithmetic sequence
U
تصاعد حسابی
[ریاضی]
He thrashed his son soundly .
U
پسرش را حسابی کتک زد
arithmetic function
U
تابع حسابی
[ریاضی]
arithmetical function
U
تابع حسابی
[ریاضی]
i have caught a thorough chill
U
سرمای حسابی خورده ام
To pay someone handsomely.
U
به کسی پ؟ ؟ حسابی دادن
number-theoretic function
U
تابع حسابی
[ریاضی]
Now you are talking. That makes sense.
U
حالااین شد یک حرف حسابی
roll out the red carpet
<idiom>
U
حسابی پذیرایی کردن
dishonour
U
بد حسابی عدم پرداخت
dishonored
U
بد حسابی عدم پرداخت
dishonours
U
بد حسابی عدم پرداخت
dishonoring
U
بد حسابی عدم پرداخت
dishonors
U
بد حسابی عدم پرداخت
dishonoured
U
بد حسابی عدم پرداخت
dishonouring
U
بد حسابی عدم پرداخت
He is a decent fellow(guy,chap)
U
طرف آدم حسابی است
She gave us quite a decent dinner.
U
یک شام خیلی حسابی به ماداد
I was totally tongue-tied.
U
زبانم حسابی بند آمد
lay into a person
U
کسی را کتک حسابی زدن
do something to one's hearts's content
U
کاری را حسابی انجام دادن
not on any account
U
اصلا روی هیچ حسابی
He always pays on the nail.
U
آدم خوش حسابی است
arithmetic operator
U
نشان حسابی عملگر ریاضی
to play up
U
درست و حسابی بازی کردن
We dont have qualified personnel in this company.
U
دراین شرکت آدم حسابی نداریم
We had a nice long walk today.
U
امروز یک پیاره روی حسابی کردیم
You wouldnt be here if you had any sense
U
اگر عقل حسابی داشتی اینجانبودی
My good fello,why didnt you tell me?
U
آخر مرد حسابی چرا به من نگفتی ؟
We are quits. We are even.
U
دیگر با هم حسابی نداریم (نه بدهکارنه بستانکار )
Give the room a good clean.
U
اتاق را حسابی جمع وجور کردن
He threatened to thrash the life out of me.
U
مرا به یک کتک حسابی تهدید کرد
detailed
U
حسابی که همه موضوعات را لیست میکند
variance
U
میانگین حسابی توان دوم انحرافات از مقدارمتوسط
to be on the razzle
U
حسابی جشن گرفتن
[با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
to have a spree
U
حسابی جشن گرفتن
[با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
to have a binge
U
حسابی جشن گرفتن
[با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
budget account
حسابی در فروشگاه که وجه خرید اجناس و...به آن واریز می شود
debt of honour
U
بدهی که پرداخت ان به خوش حسابی بدهکار بستگی دارد
steam irons
U
ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
steam iron
U
ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
uniform
U
لباس متحدالشکل لباس نظامی متحدالشکل
uniforms
U
لباس متحدالشکل لباس نظامی متحدالشکل
root mean square
U
ریشه دوم میانگین حسابی توانهای دوم همه مقادیرممکن یک تابع
operates
U
از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operate
U
از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operated
U
از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
centroid
U
در مختصات هندسی نقطهای که مختصات ان میانگین حسابی مختصات همه نقاط ان شکل است
frou frou
U
خش خش لباس
dressing
U
لباس
dressings
U
لباس
oilskins
U
لباس ضد اب
out fit
U
لباس
costumes
U
لباس
vesture
U
لباس
vestment
U
لباس
clobbers
U
لباس
clobbering
U
لباس
rosettes
U
گل لباس
nightgowns
U
لباس شب
costume
U
لباس
rosette
U
گل لباس
donkey jacket
U
لباس
nightgown
U
لباس شب
clothing
U
لباس
outwall
U
لباس تن
evining dress
U
لباس شب
clobbered
U
لباس
clobber
U
لباس
untented
U
بی لباس
flannels
U
لباس
bibandtucker
U
لباس
costume
U
لباس
costumes
U
لباس ها
bathhouse
U
لباس کن
flannel
U
لباس
attire
U
لباس
acoutrement
U
لباس
accouterments
U
لباس
accouterment
U
لباس
garb
U
لباس
battle dress
U
لباس ضدگلوله
flight gear
U
لباس پرواز
dry suit
U
لباس غواصی
wet suits
U
لباس غواصی
braw
U
جوش لباس
underclothing
U
لباس زیر
gaberdine
U
لباس پوشش
garderobe
U
اشکاف لباس
gratuitous issue
U
لباس پیشکش
rainwear
U
لباس بارانی
wet suit
U
لباس غواصی
sportswear
U
لباس خودمانی
tux
U
لباس رسمی
undergarments
U
لباس بزیر
mab
U
لباس ژولیده
night robe
U
لباس خواب
laundress
U
لباس شوی زن
launderer
U
لباس شوی
knock about clothes
U
لباس کار
kiyi
U
برس لباس
asbestos kit
U
لباس نسوز
pajama
U
لباس خواب
playsuit
U
لباس ورزش
undergarment
U
لباس بزیر
haute couturer
U
طراح لباس
zipper
U
زیب لباس
Clinging clothes. Tight-fitting dress.
U
لباس چسب تن
print dress
U
لباس چیتی
habilitate
U
لباس پوشیده
habiliments
U
لباس مخصوص
habiliment
U
لباس زیبا
uniform of the day
U
لباس فصل
academicals
U
لباس دانشگاهی
dressed in white
U
لباس سفیدپوشیده
dress suit
U
لباس رسمی شب
smoking jacket
U
لباس اسموکینگ
woolie
U
لباس پشمی
wooly
U
لباس پشمی
menswear
U
لباس مردانه
slopwork
U
لباس دوخته
costumes
U
لباس محلی
dreadnought
U
لباس بارانی
skirt
U
دامن لباس
skirted
U
دامن لباس
skirts
U
دامن لباس
survival suit
U
لباس نجات
zippers
U
زیب لباس
vestment
U
لباس رسمی
driss uniform
U
لباس رسمی
water suit
U
لباس ضد فشار اب
wearer
U
پوشنده لباس
knitwear
U
لباس کشباف
academic costume
U
لباس دانشگاهی
antiblackout suit
U
لباس ضد فشار اب
costume
U
لباس محلی
silk
U
لباس ابریشمی
slack suit
U
لباس راحتی
sportswear
U
لباس ورزش
tuxedo
U
لباس رسمی
sportswear
U
لباس راحت
clothier
U
لباس فروش
clothes tree
U
چنگک لباس
toggery
U
لباس فروشی
finical
U
خوش لباس
tou book
U
لباس تکواندو
tunicle
U
لباس کوتاه
tuxedos
U
لباس رسمی
to dress up
U
لباس پوشیدن
spacesuits
U
لباس فضایی
ski suit
U
لباس اسکی
neckline
U
گردن لباس
the long robe
U
لباس قضائی
exposure suit
U
لباس محافظ
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com