Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
insert
U
گذاشتن جاسازی کردن
inserting
U
گذاشتن جاسازی کردن
inserts
U
گذاشتن جاسازی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
embed
U
دور گرفتن جاسازی کردن
embeds
U
دور گرفتن جاسازی کردن
inserting
U
جاسازی
fitting
U
جاسازی
inserts
U
جاسازی
insert
U
جاسازی
block out
U
جاسازی
embedded
U
جاسازی شده
insertion
U
جاسازی تعبیه
sponson
U
جدار توخالی یا جاسازی شده در بدنه تانک برای تعبیه مهمات یا بی سیم
lay off
<idiom>
U
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
fix
U
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fixes
U
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
run into
<idiom>
U
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lid
U
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lids
U
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
stead
U
گذاشتن حمایت کردن
lodge
U
گذاشتن تسلیم کردن
lodges
U
گذاشتن تسلیم کردن
deposits
U
: ته نشین کردن گذاشتن
cut
U
عبور کردن گذاشتن
cuts
U
عبور کردن گذاشتن
having
U
صرف کردن گذاشتن
lay down
U
فدا کردن گذاشتن
have
U
صرف کردن گذاشتن
lodged
U
گذاشتن تسلیم کردن
deposit
U
: ته نشین کردن گذاشتن
in-
U
:درمیان گذاشتن جمع کردن
rat race
<idiom>
U
رها کردن ،تنها گذاشتن
insert
U
داخل کردن در میان گذاشتن
to put together
U
بکب کردن پیش هم گذاشتن
dumfound
U
متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
applies
U
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
to put a way childish
U
صرف کردن گرو گذاشتن
insets
U
افزودن اضافه کردن گذاشتن
dumbfound
U
متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
inserts
U
داخل کردن در میان گذاشتن
arranges
U
قرار گذاشتن سازمند کردن
deteriorated
U
خراب کردن روبزوال گذاشتن
applying
U
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
wad
U
کپه کردن لایی گذاشتن
apply
U
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
auction
U
حراج کردن بمزایده گذاشتن
to hang up
U
معطل کردن مسکوت گذاشتن
wads
U
کپه کردن لایی گذاشتن
deteriorate
U
خراب کردن روبزوال گذاشتن
louse
U
شپش گذاشتن شپشه کردن
auctioning
U
حراج کردن بمزایده گذاشتن
inset
U
افزودن اضافه کردن گذاشتن
auctions
U
حراج کردن بمزایده گذاشتن
deposit
U
ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
auctioned
U
حراج کردن بمزایده گذاشتن
deposits
U
ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
To trample upon justice. To be unfair.
U
پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
heed
U
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
to shut up
U
حبس کردن درصندوق گذاشتن
deteriorates
U
خراب کردن روبزوال گذاشتن
accumulates
U
روی هم گذاشتن متراکم کردن
accumulate
U
روی هم گذاشتن متراکم کردن
arranging
U
قرار گذاشتن سازمند کردن
deteriorating
U
خراب کردن روبزوال گذاشتن
arrange
U
قرار گذاشتن سازمند کردن
arranged
U
قرار گذاشتن سازمند کردن
heeds
U
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeding
U
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
in
U
:درمیان گذاشتن جمع کردن
heeded
U
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
inserting
U
داخل کردن در میان گذاشتن
accumulating
U
روی هم گذاشتن متراکم کردن
swindle
U
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
to part the hair
U
فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
skirted
U
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
to soak out the salt of
U
توی اب گذاشتن وکم نمک کردن
skirt
U
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
swindles
U
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindled
U
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
emplacement
U
پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
skirts
U
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
emplace
U
جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
adventure
درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
cook up
<idiom>
U
اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
the setting of a gem
U
سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
adventures
U
: درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
affects
U
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affect
U
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
reefknot
U
گره مربع مخصوص توگذاشتن یا جمع کردن بادبان تو گذاشتن
To leave behinde.
U
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
staked
U
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stakes
U
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
superinduce
U
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
stake
U
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
to leave someone in the lurch
U
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
reship
U
دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
corners
U
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
cornering
U
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corner
U
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
let
U
گذاشتن
lays
U
گذاشتن
inculcated
U
پا گذاشتن
to trample on
U
گذاشتن
leave
U
گذاشتن
misplace
U
جا گذاشتن
leaving
U
گذاشتن
To be gettingh on in years.
U
پا به سن گذاشتن
letting
U
گذاشتن
infiltrate
U
گذاشتن
infiltrating
U
گذاشتن
puts
U
گذاشتن
places
U
گذاشتن
inculcate
U
پا گذاشتن
to take in
U
تو گذاشتن
putting
U
گذاشتن
lets
U
گذاشتن
lay
U
گذاشتن
infiltrates
U
گذاشتن
place
U
گذاشتن
infiltrated
U
گذاشتن
go on
<idiom>
U
گذاشتن
load
U
گذاشتن
to run in
U
تو گذاشتن
run home
U
جا گذاشتن
inculcating
U
پا گذاشتن
to pickle a rod for
U
گذاشتن
take in
U
تو گذاشتن
placements
U
گذاشتن
placing
U
گذاشتن
mislays
U
جا گذاشتن
ti turn in
U
تو گذاشتن
to lay it on with a trowel
U
گذاشتن
teasing
U
سر به سر گذاشتن
mislaying
U
جا گذاشتن
getting on in years
U
پا به سن گذاشتن
mislaid
U
جا گذاشتن
placement
U
گذاشتن
apostrophize
U
گذاشتن
put
U
گذاشتن
loads
U
گذاشتن
question answer
U
در صف گذاشتن
mislay
U
جا گذاشتن
inculcates
U
پا گذاشتن
to sow mines
U
مین گذاشتن
fuse
U
سیم گذاشتن
embarked
U
درکشتی گذاشتن
embarks
U
درکشتی گذاشتن
primed
U
چاشنی گذاشتن
embarking
U
درکشتی گذاشتن
prime
U
چاشنی گذاشتن
hatch
U
تخم گذاشتن
primes
U
چاشنی گذاشتن
bank
U
در بانک گذاشتن
to put up forsale
U
بمزایده گذاشتن
embed
U
کار گذاشتن
to put in pledge
U
گرو گذاشتن
to put by
U
کنار گذاشتن
to put a way
U
کنار گذاشتن
cleck
U
تخم گذاشتن
coop
U
درقید گذاشتن
cuple
U
در بوته گذاشتن
cupel
U
در بوته گذاشتن
to put up to a
U
بمزایده گذاشتن
embeds
U
کار گذاشتن
hatched
U
تخم گذاشتن
fused
U
سیم گذاشتن
hatches
U
تخم گذاشتن
fused
U
فتیله گذاشتن در
fuse
U
فتیله گذاشتن در
to set one's seal to
U
صحه گذاشتن
to set down
U
بزمین گذاشتن
banks
U
در بانک گذاشتن
to set a trap
U
تله گذاشتن
to sell by a
U
بمزایده گذاشتن
scale
U
مقیاس گذاشتن
juxtaposed
U
پیش هم گذاشتن
prices
U
قیمت گذاشتن
look up to
<idiom>
U
احترام گذاشتن به
let loose
<idiom>
U
آزاد گذاشتن
earmarks
U
کنار گذاشتن
bench
U
نیمکت گذاشتن
benches
U
نیمکت گذاشتن
price
U
قیمت گذاشتن
exceeded
U
عقب گذاشتن
welch
U
کلاه گذاشتن
pull the wool over someone's eyes
<idiom>
U
سربه سر گذاشتن
juxtapose
U
پهلوی هم گذاشتن
vowelize
U
واکه گذاشتن
juxtapose
U
پیش هم گذاشتن
walk out on
U
قال گذاشتن
filed
U
صف درپرونده گذاشتن
fix
U
کار گذاشتن
put in (time)
<idiom>
U
وقت گذاشتن
fixes
U
کار گذاشتن
earmark
U
کنار گذاشتن
enclosing
U
درمیان گذاشتن
salute
U
احترام گذاشتن
saluted
U
احترام گذاشتن
salutes
U
احترام گذاشتن
saluting
U
احترام گذاشتن
To pull someones leg . To kid someone.
U
سر بسرکسی گذاشتن
overrules
U
کنار گذاشتن
overruled
U
کنار گذاشتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com