English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to e. with person on a thing U کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
expostulating U سرزنش دوستانه کردن
expostulates U سرزنش دوستانه کردن
expostulate U سرزنش دوستانه کردن
expostulated U سرزنش دوستانه کردن
admonition U سرزنش دوستانه
admonitions U سرزنش دوستانه
to scramble for something U هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
to have your share of something [negative] U چیزی [بدی] را اجبارا تحمل کردن [باران یا سرزنش]
to appreciate something U قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
sail into U به باد سرزنش گرفتن سرزنش کردن
Please allow for at least two weeks' notice [to do something] [for something] [prior to something] . U درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری [کار] اعطاء کنید [تا ما ] [برای چیزی] [قبل از چیزی] .
extensions U طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension U طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
user freindly U اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
chatting U دوستانه حرف زدن سخن دوستانه
chatted U دوستانه حرف زدن سخن دوستانه
chats U دوستانه حرف زدن سخن دوستانه
chat U دوستانه حرف زدن سخن دوستانه
flavoring U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavorings U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavourings U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
to call somebody to [for] something U از کسی برای چیزی درخواست کردن
impetrate U برای چیزی لابه واستغاثه کردن
make room for someone or something <idiom> U برای چیزی اوضاع را مرتب کردن
to refuse somebody admittance to something U پذیرش کسی را برای چیزی رد کردن
spoon-feed <idiom> U ساده کردن چیزی برای کسی
to atone for something U جلب رضایت کردن برای چیزی
to make amends for something U جلب رضایت کردن برای چیزی
to negotiate for something U گفتگو و معامله کردن برای چیزی
to save up for something U برای چیزی صرفه جویی کردن
to set measures to anything U برای چیزی اندازه یا حد معین کردن
within reach of gunshot U کوشش کردن برای رسیدن به چیزی
sexualize U جنس برای چیزی تعیین کردن
to save for something U پس انداز کردن [اندوختن ] برای چیزی
to make a r for something U برای رسیدن به چیزی نقاش کردن
to go away U ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to go to U ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
pay through the nose <idiom> U برای چیزی پول زیادی خرج کردن
put up to <idiom> U وسوسه کردن کسی برای انجام چیزی
to seek a remedy for something U چاره یا درمان برای چیزی جستجو کردن
represent U عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
represented U عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
to open something to [the] traffic U چیزی را برای [دسترسی به] ترافیک باز کردن
represents U عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
to always find something to gripe about U همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
permutations U تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
permutation U تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
throw one's weight around <idiom> U ازنفوذ کسی برای رسیدن به چیزی استفاده کردن
via U حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
to recount something to someone [formal] U برای کسی چیزی را تعریف کردن [یکایک گفتن] [بازگفتن]
to trap something [e.g. carbon dioxide] U چیزی را گرفتن [جمع کردن] [برای مثال دی اکسید کربن ]
wetting U مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
warm up <idiom> U دوستانه برخورد کردن
hobnob U صحبت دوستانه کردن
hobnobbed U صحبت دوستانه کردن
hobnobs U صحبت دوستانه کردن
hobnobbing U صحبت دوستانه کردن
restrict U محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricting U محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricts U محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
feedback U اطلاعاتی از یک منبع که برای تغییر دادن چیزی یا تامین پیشنهادی برای آن میباشد
befriended U دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriend U دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriends U دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriending U دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
shelling U نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shell U نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shells U نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
to watch something U مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
cash in <idiom> U تبدیل به پول کردن ،خرد کردن چیزی برای پول
lash vt U سرزنش کردن
upbraided U سرزنش کردن
dispraise U سرزنش کردن
chid U سرزنش کردن
berate U سرزنش کردن
berated U سرزنش کردن
berates U سرزنش کردن
berating U سرزنش کردن
bite someone's head off <idiom> U سرزنش کردن
call over the coals U سرزنش کردن
reprehend U سرزنش کردن
censures U سرزنش کردن
reprimands U سرزنش کردن
reprimanding U سرزنش کردن
tongue lash U سرزنش کردن
censuring U سرزنش کردن
trounce U سرزنش کردن
reprimand U سرزنش کردن
rebuking U سرزنش کردن
reprimanded U سرزنش کردن
rebukes U سرزنش کردن
trounced U سرزنش کردن
trounces U سرزنش کردن
rebuked U سرزنش کردن
twit U سرزنش کردن
twits U سرزنش کردن
repoach U سرزنش کردن
vituperate U سرزنش کردن
chiding U سرزنش کردن
censured U سرزنش کردن
haze U سرزنش کردن
natter U سرزنش کردن
nattered U سرزنش کردن
nattering U سرزنش کردن
natters U سرزنش کردن
chides U سرزنش کردن
censure U سرزنش کردن
chided U سرزنش کردن
chide U سرزنش کردن
rebuke U سرزنش کردن
trouncing U سرزنش کردن
give it to <idiom> U سرزنش کردن
threap U سرزنش کردن
reproved U سرزنش کردن
reproving U سرزنش کردن
upbraid U سرزنش کردن
reprove U سرزنش کردن
upbraids U سرزنش کردن
call down U سرزنش کردن
sneap U سرزنش کردن
ram (something) down one's throat <idiom> U سرزنش کردن
wigs U سرزنش کردن
to dress down U سرزنش کردن
reproves U سرزنش کردن
wig U سرزنش کردن
to stop somebody or something U کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
scolds U زن غرولندو سرزنش کردن
scold U زن غرولندو سرزنش کردن
scolded U زن غرولندو سرزنش کردن
to chide somebody U کسی را سرزنش کردن
snubbed U جلوگیری سرزنش کردن
wite U توهین سرزنش کردن
to take somebody to task U کسی را سرزنش کردن
chidden U صداکردن سرزنش کردن
renouncing U سرزنش یا متهم کردن
renounce U سرزنش یا متهم کردن
to tell somebody off U کسی را سرزنش کردن
rebuked U توبیخ کردن سرزنش
(on the) safe side <idiom> U سخت سرزنش کردن
rebuking U توبیخ کردن سرزنش
snub U جلوگیری سرزنش کردن
to read one a lecture U کسیرا سرزنش کردن
rebukes U توبیخ کردن سرزنش
renounces U سرزنش یا متهم کردن
snubs U جلوگیری سرزنش کردن
to tick somebody off [British E] U کسی را سرزنش کردن
to hall over the couls U سرزنش یا توبیخ کردن
snubbing U جلوگیری سرزنش کردن
to drop on U سرزنش یاتنبیه کردن
renounced U سرزنش یا متهم کردن
rebuke U توبیخ کردن سرزنش
ranted U سرزنش کردن یاوه سرایی
ranting U سرزنش کردن یاوه سرایی
ranten U سرزنش کردن یاوه سرایی
rants U سرزنش کردن یاوه سرایی
skin alive <idiom> U سرزنش کردن،کتک زدن
chew out (someone) <idiom> U به شدت سرزنش کردن (شخصی)
rant U سرزنش کردن یاوه سرایی
taunted U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunting U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunt U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunts U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to portray somebody [something] U نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
blamed U سرزنش کردن ملامت کردن
earful <idiom> U پرخاش کردن ،سرزنش کردن
blames U سرزنش کردن ملامت کردن
blame U سرزنش کردن ملامت کردن
blaming U سرزنش کردن ملامت کردن
checks U سرزنش کردن رسیدگی کردن
checked U سرزنش کردن رسیدگی کردن
viyuperate U توهین کردن سرزنش کردن
check U سرزنش کردن رسیدگی کردن
to grieve over anything U برای چیزی
lay hands upon something U جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to see something as something [ to construe something to be something] U چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to regard something as something U چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to depict somebody or something [as something] U کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
touch U وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touches U وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
requested U تقاضا برای چیزی
request U تقاضا برای چیزی
requesting U تقاضا برای چیزی
requests U تقاضا برای چیزی
inclinable to something U مساعد برای چیزی
look to <idiom> U آمادگی برای چیزی
to grumble at any thing U برای چیزی غرغرکردن
modifying U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
indexing U استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
covets U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction U صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
coveting U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
catch at U برای گرفتن چیزی کوشیدن
application [for something] U درخواست نامه [برای چیزی]
demand U تقاضا برای انجام چیزی
demanded U تقاضا برای انجام چیزی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com