English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
declass U کسی راازطبقه اجتماعی محروم کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
ostracized U از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracize U از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracizes U از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracizing U از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracising U از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracises U از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracism U محروم کردن از حقوق اجتماعی
ostracised U از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracises U ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracize U ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracised U ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracising U ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracized U ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracizes U ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracizing U ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
underprivileged U محروم از مزایای اجتماعی واقتصادی
lumpen U محروم شده از حقوق اجتماعی وسیاسی وغیره
abdicates U محروم کردن
abdicated U محروم کردن
deprive U محروم کردن
depriving U محروم کردن
abdicate U محروم کردن
devest U محروم کردن
cut off U محروم کردن
abdicating U محروم کردن
dis- U محروم کردن
bereave U محروم کردن
deprives U محروم کردن
to cut off U محروم کردن
strip U محروم کردن از
excludes U محروم کردن
exclude U محروم کردن
lock out U تحریم کردن مستخدمین رااز مزایای استخدامی محروم کردن
rattening U محروم کردن کارگر فنی ازابزار کارش به منظورمجبور کردن او به پیوستن به اتحادیه کارگری
disbarment U محروم کردن از حق وکالت دادگستری ممنوع الوکاله کردن
To tantalize someone . To keep someoneguessing . U دل کسی را آب کردن (سردواندن ،امیدوار وسپس محروم کردن )
disinherits U از ارث محروم کردن
disinheriting U از ارث محروم کردن
dispossess U از تصرف محروم کردن
cut off with a shilling از ارث محروم کردن
dispossessing U از تصرف محروم کردن
dispossessing U محروم کردن دورکردن
dispossesses U از تصرف محروم کردن
dispossesses U محروم کردن دورکردن
disinherit U از ارث محروم کردن
dispossessed U از تصرف محروم کردن
dispossessed U محروم کردن دورکردن
unsight U از دیدن محروم کردن
dispossess U محروم کردن دورکردن
unvoice U محروم از صدا کردن
To cut somebody out of a wI'll. U کسی را از ارث محروم کردن
attaint U مقصر دانستن محروم کردن
unseated U محروم کردن نماینده از کرسی
mayhen U ازوسیله دفاع محروم کردن
unseating U محروم کردن نماینده از کرسی
unseat U محروم کردن نماینده از کرسی
unseats U محروم کردن نماینده از کرسی
disestablish U کلیسا را از ازادی محروم کردن
disendow U از عطیه محروم کردن نبخشیدن
unsex U از خواص جنسی محروم کردن
disbar U از شغل وکالت محروم کردن
deprive the heirs of inheritance U وراث را از ارث محروم کردن
disestablishing U کلیسا را از ازادی محروم کردن
disestablishes U کلیسا را از ازادی محروم کردن
disfranchise U از حق رای یا انتخاب محروم کردن
disestablished U کلیسا را از ازادی محروم کردن
dispossessing U ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossesses U ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossessed U ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossess U ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
disincorporate U ازامتیازات اصنافی یاشخصیت حقوقی محروم کردن
tantalised U وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalizes U وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalises U وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalize U وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalized U وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
socialised U اجتماعی کردن
socialized U اجتماعی کردن
socializing U اجتماعی کردن
socializes U اجتماعی کردن
socialising U اجتماعی کردن
socialises U اجتماعی کردن
socialization U اجتماعی کردن
socialize U اجتماعی کردن
foreclosing U محروم کردن سلب کردن
geld U بی تخمدان کردن محروم کردن
evacuating U ترک کردن محروم کردن
divested U محروم کردن عاری کردن
divesting U محروم کردن عاری کردن
divests U محروم کردن عاری کردن
evacuate U ترک کردن محروم کردن
disappoint U ناکام کردن محروم کردن
cut off U قطع کردن محروم کردن
forecloses U محروم کردن سلب کردن
evacuated U ترک کردن محروم کردن
foreclosed U محروم کردن سلب کردن
disappoints U ناکام کردن محروم کردن
curtail U محروم کردن قطع کردن
foreclose U محروم کردن سلب کردن
evacuates U ترک کردن محروم کردن
interdict U قدغن کردن محروم کردن
deprives U محروم کردن معزول کردن
deprive U محروم کردن معزول کردن
divest U محروم کردن عاری کردن
curtails U محروم کردن قطع کردن
curtailing U محروم کردن قطع کردن
curtailed U محروم کردن قطع کردن
depriving U محروم کردن معزول کردن
theft U بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
thefts U بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
welfare U رعایت کردن خدمات اجتماعی
denationalised U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
to make [commit] a faux pas U اشتباه اجتماعی کردن [در رابطه با رفتار بین مردم]
subversion U نابود کردن قدرت یک حکومت ازنظرنظامی اقتصادی روانی فرهنگی سیاسی و اجتماعی
blighted U محروم
bereaved U محروم
disadvantaged U محروم
deprived U محروم
sans U محروم از
cold turkey U محروم
to be defected U محروم شدن
disadvantaged children U کودکان محروم
disinherited U محروم ازارث
exclusion U محروم سازی
excludable U محروم کردنی
underclass U طبقهی محروم
choiceless U محروم از حق انتخاب
deprivable U محروم کردنی
subclass U طبقه محروم
have not nations U ملل محروم
lower class U طبقه محروم
underclass U طبقه محروم
inalienable U محروم نشدنی لایتجزا
dispossessor U ازتصرف محروم کننده
unhouseled U محروم از عشاء ربانی
estopel U امرخاصی محروم شود
disseisin U محروم شدگی ازتصرف
dehumanized U از خصائص انسانی محروم شدن
dehumanize U از خصائص انسانی محروم شدن
To be deprived of something . U از چیزی محروم شدن ( ماندن )
privations U محروم سازی تعلیق مقام
dehumanises U از خصائص انسانی محروم شدن
dehumanising U از خصائص انسانی محروم شدن
dehumanised U از خصائص انسانی محروم شدن
privation U محروم سازی تعلیق مقام
dehumanizes U از خصائص انسانی محروم شدن
infamous U محروم از حقوق مدنی ترذیلی
dehumanizing U از خصائص انسانی محروم شدن
disfranchisement U محروم سازی یا محرومیت ازحق انتخابات
The referee put a boycott on him . U داور اورا از بازی محروم کرد
She has had many privations in her youth . U درجوانی از بسیاری چیزها محروم مانده
These trees deprive the house of light . U این درختها منز ؟ را نور محروم می کنند
exclusion U اخراج بازیگر یامربی و محروم شدن از دوبازی اینده
disqualifications U اخراج بازیگر یامربی و محروم شدن از بازی اینده
disqualification U اخراج بازیگر یامربی و محروم شدن از بازی اینده
processionary U اجتماعی
Republican U اجتماعی
anti social U ضد اجتماعی
Republicans U اجتماعی
anti-social U ضد اجتماعی
communally U اجتماعی
communal U اجتماعی
ecclesiastics U اجتماعی
ecclesiastic U اجتماعی
social U اجتماعی
the herd instinct U حس اجتماعی
socio political U اجتماعی
socio economic U اجتماعی
societal U اجتماعی
public U اجتماعی
social disparity U نابرابری اجتماعی
posse U نیروی اجتماعی
social distance U فاصله اجتماعی
social services U خدمات اجتماعی
Civil Service U خدمات اجتماعی
social effects U سودهای اجتماعی
posses U نیروی اجتماعی
social scientist U کارشناسعلوم اجتماعی
gregarious U اجتماعی دستهای
social mobility U تحرک اجتماعی
asocial U غیر اجتماعی
social milieu U محیط اجتماعی
social medicine U پزشکی اجتماعی
social maturity U بلوغ اجتماعی
social maladjustment U ناسازگاری اجتماعی
social learning U یادگیری اجتماعی
asociality U بی تفاوتی اجتماعی
social motive U انگیزه اجتماعی
social need U نیاز اجتماعی
social lag U پس افتادگی اجتماعی
social evolution U تکامل اجتماعی
social elimination U طرد اجتماعی
social drive U سائق اجتماعی
social attitude U نگرش اجتماعی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com