Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to compare oppsites
U
چیزهای ضد را با هم مقایسه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to contrast
[with]
U
مقایسه کردن با
[برابرکردن برای مقایسه]
see things
<idiom>
U
چیزهای غیر واقعی راتصور کردن
scrape together
<idiom>
U
پول یا چیزهای دیگر جمع کردن
forklift
U
ماشین مخصوص بلند کردن چیزهای سنگین
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
I am a great believer in using natural things for cleaning.
U
من هوادار بزرگی در استفاده از چیزهای طبیعی برای تمیز کردن هستم.
to make comparisons
U
مقایسه کردن
to draw comparisons
U
مقایسه کردن
contrast
U
مقایسه کردن
comparing
U
مقایسه کردن
compares
U
مقایسه کردن
compared
U
مقایسه کردن
compare
U
مقایسه کردن
contrasts
U
مقایسه کردن
contrasting
U
مقایسه کردن
contrasted
U
مقایسه کردن
measure
U
مقایسه کردن سنجش
to drow a p between two
U
دوچیزراباهم مقایسه یاتشبیه کردن
collating
U
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collates
U
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collated
U
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collate
U
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collating
U
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collates
U
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collated
U
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collate
U
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
summation check
U
بررسی تشخیص خطا با جمع کردن حروف دریافتی و مقایسه با کل آن
pair exchange sorting algorithm
U
نوعی الگوریتم مرتب کردن مستلزم مقایسه دادههای زوج بندی شده
cates
U
چیزهای لذیذ
the inevitable
U
چیزهای عادی
the sublime
U
چیزهای بلندوعالی
inanimate objects
U
چیزهای بیجان
oddment
U
چیزهای متفرقه
trivia
U
چیزهای بی اهمیت
by gone
U
چیزهای گذشته
incidentals
U
چیزهای کوچک
bygone
U
چیزهای گذشته
inflammables
U
چیزهای اتشگیر
post matter
U
چیزهای پستی
gaudery
U
چیزهای کم بها
munching
U
چیزهای جویدنی
munches
U
چیزهای جویدنی
munched
U
چیزهای جویدنی
munch
U
چیزهای جویدنی
scatterings
U
چیزهای پراکنده
inflammable substances
U
چیزهای اتشگیر
valuables
U
چیزهای بهادار
microtomy
U
بریدن چیزهای ریز
inter alia
U
میان چیزهای دیگر
impedimenta
U
چیزهای دست و پا گیر
coconsciousness
U
ادراک چیزهای یکسان
coconscious
U
ادراک چیزهای یکسان
impediment
U
چیزهای دست و پاگیر
impediments
U
چیزهای دست و پاگیر
appurtenence
U
اسباب چیزهای وابسته
Well what do you know!Well i never!
U
بحق چیزهای نشنیده !
paleology
U
دانش چیزهای کهنه
among others
U
میان چیزهای دیگر
among other things
U
میان چیزهای دیگر
available amount
U
مقدار
[چیزهای]
در دسترس
interposition
U
چیزی که در میان چیزهای دیگرگذارند
byes
U
چیزهای کناری یاثانوی فرعی
pretty pretties
U
چیزهای قشنگ و نادان فریب
gimceackery
U
چیزهای قشنگ وبی مصرف
bye
U
چیزهای کناری یاثانوی فرعی
to i. on particulars
U
به چیزهای جزئی اهمیت دادن
microphotography
U
عکس برداری از چیزهای خرد
plexus
U
چیزهای درهم پیچیده پیچیدگی
to compare apples and oranges
<idiom>
U
چیزهای کاملا گوناگون را با هم برابرکردن
irrespectively
U
بدون ملاحظه چیزهای دیگر مستقلا
luff
U
قلاب مخصوص بلندکردن چیزهای سنگین
She is fond of sweet things.
U
از چیزهای شیرین ( شیرینی ) خوشش می آید
other things being equal
U
اگر برای چیزهای دیگر نباشد
supemundane
U
بالاتراز چیزهای وابسته به این جهان
gutter man
U
دوره گردیکه چیزهای ارزان وکهنه می فروشد
intercurrent
U
مداخله کننده درمیان چیزهای دیگر رخ دهنده
bathos
U
تنزل از مطالب عالی به چیزهای پیش پا افتاده
drainer
U
خشک اندازنده فرفی که اب چیزهای دیگرراخشک میاندازد
littering
U
تخته پهن چیزهای غیر ضروری برانکارد
littered
U
تخته پهن چیزهای غیر ضروری برانکارد
litters
U
تخته پهن چیزهای غیر ضروری برانکارد
litter
U
تخته پهن چیزهای غیر ضروری برانکارد
papier
U
یکجور مقوای سخت که چسب و گل رس و چیزهای دیگربخمیران میزنند
penny-wise and pound-foolish
<idiom>
U
توجه به چیزی کوچک وکم توجهای به چیزهای با اهمیت
object lessons
U
درسی که با نشان دادن چیزهای موضوع درس توام میشود
object method of teaching
U
شیوه امزش بانشان دادن چیزهای موضوع درس یاتصویرانها
object lesson
U
درسی که با نشان دادن چیزهای موضوع درس توام میشود
nympholepsy
U
جنون و علاقه شدید برای دسترسی به چیزهای غیرقابل حصول
matelote
U
یکجور خوراک ماهی که باشراب و پیاز و چیزهای دیگر درست می کنند
comparisons
U
مقایسه
resemblance
U
مقایسه
datum line
U
خط مقایسه
analogies
U
مقایسه
collation
U
مقایسه
analogy
U
مقایسه
comparison
U
مقایسه
collations
U
مقایسه
presentationism
U
عقیده باینکه چیزهای واقعی هنگام درک در مغز انسان نمایش داده میشوند
parity error
U
غلط مقایسه
refrence
U
مبنای مقایسه
parity checking
U
بازبینی مقایسه
analogous
U
قابل مقایسه
parity bit
U
بیت مقایسه
even parity
U
مقایسه زوج
comparison
U
روش مقایسه
parity error
U
خطای مقایسه
comparatively
U
بطور مقایسه
comparison operator
U
عملگر مقایسه
comparisons
U
روش مقایسه
frequency comparison
U
مقایسه فرکانس
incomparable
U
مقایسه ناپذیر
incomparability
U
مقایسه ناپذیری
comparator
U
مقایسه کننده
incommensurable
U
مقایسه ناپذیر
odd parity
U
مقایسه فرد
datum
U
سطح مقایسه
incomparable
U
غیرقابل مقایسه
logical comparison
U
مقایسه منطقی
cf
U
مقایسه شود
assimilatc
U
مقایسه نمودن
comparableness
U
قابلیت مقایسه
no parity
U
عدم مقایسه
comparably
U
بطور قابل مقایسه
comparative gage
U
دستگاه مقایسه کننده
table comparator
U
مقایسه کننده نوارها
A comparison of theory and practice.
U
مقایسه ای از نظری و عمل.
tape comparator
U
مقایسه کننده نوار
incomparability
U
غیر قابل مقایسه
comparative philology
U
علم مقایسه زبانها
comparator
U
وسیله انجام مقایسه
to bear comparison with
U
قابل مقایسه بودن با
between
U
دربین درمقام مقایسه
Next to you I'm slim.
U
در مقایسه با تو من لاغر هستم.
paired comparisons method
U
روش مقایسه جفتی
incomparably
U
بطور غیرقابل مقایسه
by comparison
U
وقتی مقایسه می شوند
to stand comparison with
U
قابل مقایسه بودن با
a comparison of the brain to a computer
U
مقایسه ای از مغز با کامپیوتر
a beauty and an elegance beyond
[ without]
compare
U
زیبایی و ظرافتی بی مقایسه
parity error
U
اشتباه مقایسه خطای توازن
relative
U
آنچه با دیگری مقایسه شود
proportions
U
اندازه چیزی در مقایسه با سایرین
relational database management system
U
نشانهای که دو موضوع را مقایسه میکند
VBScript
U
مقایسه شود با JAVA SCRIPT
priorities
U
اهمیت یک شغل در مقایسه با سایرین
document comparison utility
U
برنامه کمکی مقایسه مدارک
a comparison of men's salaries with those of women
U
مقایسه حقوق مردان با زنان
comparable
U
قابلیت مقایسه قیاس پذیر
comparable
U
آنچه قابل مقایسه نیست
That's a poor comparison.
U
این مقایسه ای نا مناسب است.
relational database
U
نشانهای که دو موضوع را مقایسه میکند
proportion
U
اندازه چیزی در مقایسه با سایرین
not a patch on
U
به هیچ طرف مقایسه نیست با
priority
U
اهمیت یک شغل در مقایسه با سایرین
comparable
U
قابل مقایسه مانند کردنی
job
U
اهمیت یک کار در مقایسه با دیگر کارها
cost effectiveness
U
سودمندبودن بیشتربودن درامد در مقایسه باهزینه ها
a comparison between European and Japanese schools
U
مقایسه ای بین مدارس اروپایی و ژاپنی
Today's weather is mild by comparison.
U
در مقایسه هوای امروز ملایم است.
The comparison is misleading
[flawed]
.
U
مقایسه گمراه کننده
[ ناقص ]
است.
to be out of all proportion to something
U
غیر مقایسه بودن نسبت به چیزی
jobs
U
اهمیت یک کار در مقایسه با دیگر کارها
index number
U
مقایسه حجم در بعضی مواقع با عدد شاخص
a comparison of the tax systems in Italy and Spain
U
مقایسه سیستم های مالیاتی در ایتالیا و اسپانیا
On comparison, the Mercedes was the more reliable of the two cars.
U
هنگام مقایسه دو خودرو، بنز قابل اطمینان تر بود.
Participation rates are low compared to international standards.
U
میزان مشارکت در مقایسه با استانداردهای بین المللی کم است .
By
[In]
comparison with the French, the British eat far less fish.
U
در مقایسه با فرانسوی ها، انگلیسی ها به مراتب کمتر ماهی می خورند.
Comparison with other countries is extremely interesting.
U
مقایسه با کشورهای دیگر بی اندازه جالب توجه است.
local area network
U
و توسط کابل بهم وصل می شوند. مقایسه شود با WAN
Dhrystone benchmark
U
سیستمی آماری برای اندازه گیری و مقایسه کارایی کامپیوتر
vertical
U
بررسی تشخیص خطا که بیتهای کلمه با کل آن مقایسه و جمع می شوند
move of pattern
U
[وجود تقارن و هماهنگی نگاره ها پس از اتمام بافت در مقایسه با نقشه]
dry cell battery
U
باتری ای که قابل شارژ مجدد نیست مقایسه شودباRechergeable Battery
The editorial staff drew unflattering comparisons between the mayor and a dictator.
U
هیات تحریریه مقایسه برخورنده ای بین این شهردار و دیکتاتوری کرد.
benchmarks
U
نشانهای در اندیس که مهم است و قابل مقایسه با سایر نشانه هاست
benchmark
U
نشانهای در اندیس که مهم است و قابل مقایسه با سایر نشانه هاست
phosphor
U
اندازه نور تولید شده در مقایسه با انرژی دریافتی از اشعه الکترون
spellcheck
U
بررسی صحت نوشتار کلمه با مقایسه آن با لغت نامه موجود در کامپیوتر
fryer
U
سرخ کننده چیزهای سرخ کردنی
activity
U
تعداد فایل هایی که در حال حاضر در مقایسه با کل آنها استفاده شده اند
doubled up
U
دیسکی که دو بایت داده در واحد مساحت ذخیره میکند در مقایسه با دیسک استاندارد
When compared to other countries around the world, Britain spends little on defence.
U
در مقایسه با کشورهای دیگر در سراسر جهان بریتانیا کم برای دفاع خرج می کند.
doubled
U
دیسکی که دو بایت داده در واحد مساحت ذخیره میکند در مقایسه با دیسک استاندارد
double
U
دیسکی که دو بایت داده در واحد مساحت ذخیره میکند در مقایسه با دیسک استاندارد
activities
U
تعداد فایل هایی که در حال حاضر در مقایسه با کل آنها استفاده شده اند
volatility
U
تعداد رکوردهایی که از یک سیستم کامپیوتری حذف یا لعنه می شوند در مقایسه با کل اعداد ذخیره شده
The Web site allows consumers to make direct comparisons between competing products.
U
این وب گاه اجازه می دهد مصرف کنندگان مستقیما محصولات رقیبها را با هم مقایسه بکنند..
Inevitably it invites/evokes comparison with the original, of which the remake is merely a pale shadow.
U
این به ناچار مقایسه با نسخه اصلی را مجبور می کند که بازسازی فیلمش کاملا قلابی است.
bit map
U
ارایهای از بیت ها که وضعیت خاموش یا روشن بودن انها در ارتباط با ارایهای از چیزهای دیگر است نقشه بیت
DES
U
استاندارد دولت آمریکا برای سیستم رمز بلاک داده با امنیت بالا. مقایسه با # Public Key #
density
U
دیسکی که میتواند دو بیت داده را در واحد مسافت ذخیره کند در مقایسه با دیسک استاندارد با استفاده از پردازنده پیشرفته نوشتن
densities
U
دیسکی که میتواند دو بیت داده را در واحد مسافت ذخیره کند در مقایسه با دیسک استاندارد با استفاده از پردازنده پیشرفته نوشتن
voter
U
عنصر منطقی باینری که شرایط سیگنال را در دو یاچند کانال مقایسه کرده و درصورت وقوع ناسازگاری حالت انرا عوض میکند
voters
U
عنصر منطقی باینری که شرایط سیگنال را در دو یاچند کانال مقایسه کرده و درصورت وقوع ناسازگاری حالت انرا عوض میکند
There is just no comparison between canned vegetables and fresh ones.
U
سبزیجات کنسرو شده و سبزیجات تازه اصلا قابل مقایسه نیستند.
linear
U
روش جستجو که هر عنصریت را با کلید جستجو مقایسه میکند تا به جواب برسد.
four ball
U
مقایسه امتیازهای تیم دونفره در هر بخش باامتیازهای تیم حریف
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com