English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
uncork U چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
uncorked U چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
uncorking U چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
uncorks U چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
corkscrew rule U قاعده پیچ بطری بازکن قاعده چوب پنبه کش
linter U ماشینی که پس از پاک کرن پنبه الیاف کوتاه چسبیده به تخم پنبه را میگیرد الیاف کوتاه پنبه که به تخم پنبه چسبیده است
asbestos U پنبه نسوز پنبه کوهی
gin U پنبه را پاک کردن
gins U پنبه را پاک کردن
longer U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
scutch U پنبه زنی کردن پهن کردن
waxing cork U چوب پنبه برای پولیش کردن اسکی
swab U پنبه برای پاک کردن زخم وگوش وغیره
swabs U پنبه برای پاک کردن زخم وگوش وغیره
swob U چوبی که برسران پنبه یا اسفنج پیچیده برای پاک کردن بکاربرن
steeve U خفت کردن میلهای که نوک ان قلابی داردوبرای ازمایش محتویات عدل پنبه وامثال ان بکار میرود سیخک
bottles U بطری
bottle U بطری
flacon U بطری
black glass bottle U بطری
bottle rack U جا بطری
leyden jar U بطری لید
cylinders U بطری گاز
cork screw U پیچ سر بطری
jug fishing U ماهیگیری با بطری
bottlenecks U دهانه بطری
cylinder U بطری گاز
gas cylinder U بطری گاز
absorption bottle U بطری جذب
crown stopper U سر بطری پهن
gas bottle U بطری گاز
winebottle U بطری شرابی
bottle-feeding U تغذیه با بطری
bottleneck U دهانه بطری
bottle feeding U تغذیه با بطری
bottle U محتوی یک بطری
handscrew U پیچ سر بطری
nursing bottle U بطری شیربچه
vinaigrette U بطری سرکه
magnum U بطری دو کوارتی
wash bottle U بطری شستشوی
bottles U محتوی یک بطری
magnums U بطری دو کوارتی
the neck of a bottle U گردن بطری
willy U ماشین حلاجی پشم و پنبه حلاجی یا پاک کردن
bottle silt sampler U نمونه برداری با بطری
phial U شیشه یا بطری کوچک
phials U شیشه یا بطری کوچک
duplex weighting bottle U بطری دو دردار توزین
The bottle is fI'lled up with water U بطری با آب پر شده است
gas washing bottle U بطری گاز شویی
fiascos U ناکامی بطری شراب
fiasco U ناکامی بطری شراب
flacon U بطری در دار کوچک
quar U بطری ابجویک کوارتی
closures U دریچه درب بطری وغیره
magnums U بطری که دو باده در ان جای گیرد
magnum U بطری که دو باده در ان جای گیرد
closure U دریچه درب بطری وغیره
feeding-bottles U بطری سرپستانک داربرای شیردادن بچه
feeding bottle U بطری سرپستانک داربرای شیردادن بچه
feeders U رود فرعی بطری پستانک دار
feeding-bottle U بطری سرپستانک داربرای شیردادن بچه
feeder U رود فرعی بطری پستانک دار
bottle pocket billiard U بیلیارد کیسه دار با 2 گوی ومهره بطری مانند
obsidian U مواد اتش فشانی سیاه ماننداست به شیشه بطری
Molotov cocktail U بطری محتوی مواد منفجره که بجای نارنجک بکار میرود
Molotov cocktails U بطری محتوی مواد منفجره که بجای نارنجک بکار میرود
money to burn <idiom> U بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
shake bottle U بطری حاوی گویهای کوچک نمره دار برای تعیین شماره بازیگر بیلیارد
to keep up U از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down U زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
collodion U پنبه
cottons U پنبه
cotton yarn U نخ پنبه
cotton U پنبه
carder U پنبه زن
asbestus U پنبه نسوز
asbestus U پنبه کوهی
asbestus U سنگ پنبه
feeding cloth U پنبه رسان
asbeston U پنبه نسوز
cotton plant U بوته پنبه
bullied U پهلوان پنبه
bullies U پهلوان پنبه
bully U پهلوان پنبه
bullying U پهلوان پنبه
cottonseed U پنبه دانه
miuntain flax U پنبه کوهی
miuntain flax U سنگ پنبه
bravado U پهلوان پنبه
guncotton U باروت پنبه
float U چوب پنبه
floated U چوب پنبه
floats U چوب پنبه
cards U پنبه زنی
card U پنبه زنی
oxide zine U پنبه روی
cash crops U پنبه وتنباکو
cotton wool U پنبه لایی
cotton wool U لایی پنبه
cotton plantation U پنبه زار
cotton plantation U پنبه کاری
cotton seed U پنبه دانه
cotton seed U تخم پنبه
lint U ضایعات پنبه
cotton waste U ضایعات پنبه
cottonseed U تخم پنبه
nitro cotton U باروت پنبه
floers of zinc U پنبه روی
phellem U چوب پنبه
floss U پنبه ابریشمی
Egyptian cotton U پنبه مصری
paper tiger U پهلوان پنبه
corks U چوب پنبه
pyrocotton U پنبه باروتی
pyrocellulose U پنبه باروتی
rock cork U پنبه کوهی
cork U چوب پنبه
absorbent cotton U پنبه هیدروفیل
bobber U چوب پنبه
To cut ones head with cotton . <proverb> U با پنبه سر بریدن .
paper tigers U پهلوان پنبه
earth flax U پنبه کوهی
stopper U چوب پنبه
asbestos U پنبه کوهی
pods U قوزه پنبه
asbestos U پنبه نسوز
abiston U پنبه نسوز
boll [cotton gin] غوزه پنبه
pod U قوزه پنبه
stoppers U چوب پنبه
cotton plant U درخت پنبه
abiston U پنبه کوهی
vacillates U دل دل کردن تردید داشتن
vacillated U دل دل کردن تردید داشتن
vacillate U دل دل کردن تردید داشتن
vacillating U دل دل کردن تردید داشتن
stopper U باچوب پنبه بستن
mountain cork U یکجور پنبه کوهی
comber U ماشین پنبه زنی
tampon U پنبه یا کهنه قاعدگی
tampons U پنبه یا کهنه قاعدگی
cotton-mills U کارخانه ریسندگی پنبه ای
pourpoint U لحاف پنبه دار
cottonseed oil U روغن پنبه دانه
basic crops U پنبه تنباکو و برنج
cotton-waste U آشغال و ضایعات پنبه
cotton cake U کنجاره پنبه دانه
bunging U چوب پنبه بشکه
bunged U چوب پنبه بشکه
bungs U چوب پنبه بشکه
cotton gin U ماشین پنبه پاک کن
asbestine U مانند پنبه نسوز
kapok U چوب پنبه سبک
corked U چوب پنبه دار
batting U پنبه حلاجی شده
loggerhead U نوعی افت پنبه
asbestos cement U سیمان پنبه کوهی
asbestos cement U سیمان پنبه نسوز
bung U چوب پنبه بشکه
ginning U پنبه پاک کنی
stoppers U باچوب پنبه بستن
cork borer U چوب پنبه سوراخ کن
mallow U پنیرک پنبه ایرانی
maco U پنبه درجه یک مصری
cork oak U درخت چوب پنبه کش
trut U اطمینان داشتن توکل کردن
head U ریاست داشتن بر رهبری کردن
to feel fear U احساس ترس کردن [داشتن]
To wish (long) for something. U آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
import U دخل داشتن به تاثیر کردن در
treated U بحث کردن سروکار داشتن با
persuade U بران داشتن ترغیب کردن
celebrate U نگاه داشتن تقدیس کردن
importing U دخل داشتن به تاثیر کردن در
retaining U ابقاء کردن نگاه داشتن
celebrates U نگاه داشتن تقدیس کردن
entertain U سرگرم کردن گرامی داشتن
imported U دخل داشتن به تاثیر کردن در
entertained U سرگرم کردن گرامی داشتن
persuades U بران داشتن ترغیب کردن
entertains U سرگرم کردن گرامی داشتن
retains U ابقاء کردن نگاه داشتن
persuading U بران داشتن ترغیب کردن
impounds U ضبط کردن نگه داشتن
impound U ضبط کردن نگه داشتن
evince U معلوم کردن ابراز داشتن
evinced U معلوم کردن ابراز داشتن
treat U بحث کردن سروکار داشتن با
evinces U معلوم کردن ابراز داشتن
evincing U معلوم کردن ابراز داشتن
retain U ابقاء کردن نگاه داشتن
impounded U ضبط کردن نگه داشتن
impounding U ضبط کردن نگه داشتن
retained U ابقاء کردن نگاه داشتن
celebrating U نگاه داشتن تقدیس کردن
withheld U مضایقه داشتن خودداری کردن
hold forth U پیشنهاد کردن انتظار داشتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com