English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
graticule U چهار خانه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
gridiron U شبکه چهار خانه
pigenhole U کاغذ دان جعبه مخصوص نامه ها خانه خانه کردن
knife boy U خانه شاگردی که کارش پاک کردن کاردهای سفره است خانه شاگرد
honeycombs U ارایش شش گوش خانه خانه کردن
honeycomb U ارایش شش گوش خانه خانه کردن
cross-in-square U [کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
four poster U تختخوابی که چهار تیر یادیرک در چهار گوشه دارد
trapezium U چهار پهلو چهار ضلعی غیر منظم
quatrefoil U چهار وجهی [این اصطلاح موقعی که یک نگاره و یا کل فرش از چهار قسمت کاملا قرینه بوجود آمده باشد، بکار می رود.]
tetragonal U دارای چهار زاویه چهار کنجی
quadrumvir U انجمنی مرکب از چهار تن چهار نفری
quadrumana U چهار دستان میمونهای چهار دست و پا
tetrahedron U جسم چهار سطحی چهار ضلعی
tetrapterous U دارای چهار بال چهار جناحی
honey comb U خانه خانه کردن
quatrefoil U چهار ترک چهار گوشه
qyaternary U چهار واحدی چهار عضوی
quadrangles U چهار گوش چهار دیواری
quadrangle U چهار گوش چهار دیواری
lady help U زنی که بابانوی خانه هم صحبت است واورادرکارهای خانه یاری میکن
impaled U چهار میل کردن
impale U چهار میل کردن
impaling U چهار میل کردن
impales U چهار میل کردن
it is but a step to my house U تا خانه ما گامی بیش نیست یک قدم است تا خانه ما
mansion house U خانه بزرگ خانه رسمی شهردار لندن
to go away in a foursome U چهار نفره سفر کردن
to orient oneself U چهار سوی خود را پیدا کردن
immure U در چهار دیوار نگاهداشتن محصور کردن
quarter U به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
our neighbour door U کسیکه خانه اش پهلوی خانه ماست
tricotine U پارچه زبر لباسی خانه خانه
homebody U ادم خانه نشین یا علاقمند به خانه
houndstooth check U طرح خانه خانه مورب پارچه
toft U عرصه خانه ومتعلقات ان خانه رعیتی
hound's tooth check U طرح خانه خانه مورب پارچه
scaffold U سکوب یا چهار چوب تخته بندی کردن
to orient oneself U جهات چهار گانه خود راتعیین کردن
scaffolds U سکوب یا چهار چوب تخته بندی کردن
Honey comb design U طرح خانه زنبوری [یا بندی لوزی که بطور تکراری کل متن فرش را در بر گرفته و داخل خانه ها با اشکال و گل های مختلف تزپین شده است.]
divides U پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
divide U پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
dishouse U بی خانه کردن
bagnio U فاحشه خانه جنده خانه
cellular U لانه زنبوری خانه خانه
garde manger U سرد خانه اشپز خانه
weigh house U قپاندار خانه ترازودار خانه
tetragraph U کلمه رمز چهار حرفی برای اسم گذاری و مشخص کردن وسایل
To rent(lease) a house. U خانه ای رااجاره کردن
upholster U مبلمان کردن خانه
to do up U خانه خراب کردن
to keep house U خانه داری کردن
to bring to ruin U خانه خراب کردن
houseclean U خانه تکانی کردن
keep house U خانه داری کردن
housekeep U خانه داری کردن
houseclean U خانه راتمیز کردن
to repair the roof U بام [خانه] را تعمیر کردن
page U خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
To collect (pack)the household goods. U اسباب خانه را جمع کردن
paged U خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
pages U خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
have over <idiom> U شخصی را به خانه خود دعوت کردن
move in U به خانه تازه اسباب کشی کردن
cell U جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
cells U جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
i do not know your house U خانه شما را بلد نیستم نمیدانم خانه شما کجاست
To vacate a house. U خانه ای را خالی کردن ( بلند شدن از محل )
formulas U الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formula U الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formulae U الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
to go away U ترک کردن [خانه یا شهر] برای چند مدتی
to go to U ترک کردن [خانه یا شهر] برای چند مدتی
range U یک خانه یا تعدادی خانه
ranges U یک خانه یا تعدادی خانه
ranged U یک خانه یا تعدادی خانه
the house is in my possession U خانه در تصرف من است خانه در دست من است
quarter U چهار یک
four U چهار
quatre U چهار
quadrilateral U چهار بر
quadrupeds U چهار پا
tetrad U چهار
quadrupled U چهار لا
quadruple U چهار لا
quadrate U چهار یک
quadrupling U چهار لا
quadrilaterals U چهار بر
tetragon U چهار بر
quadruped U چهار پا
quartile U چهار یک
quadruples U چهار لا
quadruplet U چهار گانه
Wednesday U چهار شنبه
galloped U چهار نعل
gallop U چهار نعل
Wednesdays U چهار شنبه
gallops U چهار نعل
footstools U چهار پایه
footstool U چهار پایه
four cycle U چهار چرخه
quadruplets U چهار گانه
close U چهار گوشه
four dimensional U چهار بعدی
the four seasons U چهار فصل
four way U چهار لولهای
four o'clock U ساعت چهار
tertramerous U چهار جزئی
the cardinal humours U چهار ابگونه
tetrastichous U چهار جزیی
tetrapod U پروانه چهار پا
tetragon U چهار ضلعی
tetragon U چهار گوشه
tetrastich U چهار بیتی
tetrasporous U چهار هاگی
long legged U چهار پایه
tetrahedral U چهار ضلعی
tetrahedral U چهار وجهی
quadripartite U چهار جزئی
tetrahedron U چهار وجهی
tetramerous U چهار جزیی
tetrameter U چهار وزنی
tetraphyllous U چهار برگه
tetradactylous U چهار پنجهای
tetrad U چهار عنصری
quadrupled U چهار تایی
four way U چهار راه
quadrilateral U چهار ضلعی
foursquare U چهار ضلعی
all eyes U چهار چشمی
tetravalent U چهار بنیانی
quadrilateral U چهار جانبه
tetravalent U چهار فرفیتی
tetratomic U چهار اتمی
creep U چهار دست و پا
quad U چهار قلو
quadrilaterals U چهار جانبه
tetrasporic U چهار هاگی
quadrisyllabic U چهار هجائی
point four U اصل چهار
twice is U دو دو تا چهار تا میشود
squares U چهار گوش
all fours U چهار دست و پا
quadrifid U چهار شکافی
intersections U چهار راه
cross legged U چهار زانو
tetrasyllabic U چهار هجائی
squared U چهار گوش
backfour U چهار مدافع
qyaternary U چهار تایی
quadrivalent U چهار ارزشی
quadrant U چهار یک دایره
quadrant U چهار گوش
quadrangular U چهار گوشه
square U چهار گوش
quadrivalent U چهار بنیانی
quatrefoil U گل چهار گلبرگی
quadraple U چهار برابر
quadrate U چهار گوش
quadric U چهار تایی
quads U چهار گوش
quads U چهار قلو
quadrupled U چهار گانه
quadruples U چهار گانه
four pole U چهار قطبی
quadruples U چهار تایی
quadrupling U چهار گانه
quadrupling U چهار تایی
quad U چهار گوش
four U عدد چهار
intersection U چهار راه
quadrilaterals U چهار ضلعی
square dome U چهار طاقی
quadruple U چهار گانه
quadruple U چهار تایی
squaring U چهار گوش
double breasted U کت چهار دکمه
quadripartite U چهار تایی چهارسویی
quadrennial U چهار سال یکبار
jct U مخفف چهار راه
twice is U 2 ضرب در 2 میشود چهار
space time U دستگاه چهار بعدی
stool U کرسی [سه یا چهار پایه]
four wheel drive U محرک چهار چرخ
tetrachromatism U دید چهار رنگی
coffin corner U چهار گوشه زمین
quartan U چهار روز یکبار
four-wheel drive U محرک چهار چرخ
quatrain U شعر چهار سطری
aft spring U طناب شماره چهار
cloverleaf U چهار راه شبدری
cloverleaf U چهار راه اتوبان
magnetic quadrupole U چهار قطبی مغناطیسی
scow U قایق چهار گوش
tetragonal distortion U واپیچش چهار گوشهای
tetragonal system U دستگاه چهار گوشهای
mansard U شیروانی چهار ترک
diagonal U قطر چهار ضلعی
it is 0 minutes past four U ده دقیقه از چهار می گذرد
tetrode U لامپ چهار قطبی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com