Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
contract
U
پیمان مقاطعه عقد و پیمان بستن تعهد کردن مقاطعه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
contract
U
مخفف کردن مقاطعه کردن قرارداد بستن
stipulating
U
پیمان بستن تصریح کردن
stipulates
U
پیمان بستن تصریح کردن
stipulate
U
پیمان بستن تصریح کردن
brucsels treaty organization
U
سازمان پیمان بروکسل پیمان دفاعی منعقده بین بلژیک و بریتانیا و فرانسه وهلند و لوکزامبورگ در 8491
covenant
U
پیمان بستن
covenants
U
پیمان بستن
to pawn one's word
U
پیمان بستن
contract
U
: پیمان بستن
contract
U
مقاطعه کاری کردن
capitulates
U
پیمان تسلیم بستن
pact
U
معاهده پیمان بستن
capitulated
U
پیمان تسلیم بستن
capitulating
U
پیمان تسلیم بستن
pacts
U
معاهده پیمان بستن
capitulate
U
پیمان تسلیم بستن
jobs
U
ایوب مقاطعه کاری کردن
job
U
ایوب مقاطعه کاری کردن
promises
U
قول دادن پیمان بستن
value cost contract
U
پیمان بستن با قیمتهای پایه
to plight oneself to a person
U
پیمان نامزدی با کسی بستن
promise
U
قول دادن پیمان بستن
handfast
U
دست نامزدی پیمان عروسی بستن با حلقه
concordat
U
پیمان دولت با جماعت مذهبی پیمان رسمی میان دو فرقه مذهبی
to forswear oneself
U
پیمان شکنی کردن
to fly away from an agreement
U
پیمان شکنی کردن
to perjure oneself
U
پیمان شکنی کردن نقض عهد کردن
to vow
U
عهد کردن
[پیمان دادن]
to enter into an agreement
U
پیمان یا قراردادی منعقد کردن
farm
U
اجاره یا مقاطعه کردن اجاره دادن
farms
U
اجاره یا مقاطعه کردن اجاره دادن
farmed
U
اجاره یا مقاطعه کردن اجاره دادن
jobber
[piece worker]
U
مقاطعه چی
incentive operator
U
مقاطعه چی
operator on incentive
U
مقاطعه چی
pieceworkers
U
مقاطعه چی ها
pieceworker
U
مقاطعه چی
piece-workers
U
مقاطعه چی ها
piece worker
U
مقاطعه چی
contract
U
مقاطعه
incentive operators
U
مقاطعه چی ها
operators on incentive
U
مقاطعه چی ها
piece-worker
U
مقاطعه چی
piece workers
U
مقاطعه چی ها
jobber
U
مقاطعه کار
piece-worker
U
مقاطعه کار
piece workers
U
مقاطعه کار ها
operator on incentive
U
مقاطعه کار
pieceworkers
U
مقاطعه کار ها
jobber
[piece worker]
U
مقاطعه کار
operators on incentive
U
مقاطعه کار ها
contractor
U
مقاطعه کار
contractors
U
مقاطعه کار
piece-workers
U
مقاطعه کار ها
fat work
U
مقاطعه کار
lumper
U
مقاطعه کار
incentive operators
U
مقاطعه کار ها
pieceworker
U
مقاطعه کار
incentive operator
U
مقاطعه کار
piece worker
U
مقاطعه کار
by the job
U
به طور مقاطعه
jobs
U
کار مقاطعه
by contract
U
بطور مقاطعه
job
U
کار مقاطعه
assumpsit
U
مقاطعه کاری فرض
jobbery
U
سوء استفاده مقاطعه
subcontract
U
مقاطعه کاری فرعی
road contractor
U
مقاطعه کار جاده
subcontracted
U
مقاطعه کاری فرعی
subcontracting
U
مقاطعه کاری فرعی
main contractor
U
مقاطعه کار اصلی
subcontracts
U
مقاطعه کاری فرعی
master builder
U
بنای مقاطعه کار
subcontractor
U
مقاطعه کار فرعی
subcontractors
U
مقاطعه کار فرعی
timework
U
کار از روی مقاطعه
piecework
U
کار از روی مقاطعه
package deals
U
مقاطعه در بست و خرید یکجا
contract note
U
سند مقاطعه توافق نامه
package deal
U
مقاطعه در بست و خرید یکجا
entrepremership
U
اداره و سازماندهی فعالیتهای تجاری یا مقاطعه کاری
entrepreneurs
U
مدیر یک موسسه اقتصادی بزرگ مقاطعه کار
entrepreneur
U
مدیر یک موسسه اقتصادی بزرگ مقاطعه کار
subscribes
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribe
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribed
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
act
U
پیمان
agreement
U
پیمان
promises
U
پیمان
compacts
U
پیمان
agreements
U
پیمان
treaties
U
پیمان
contract
U
پیمان
testaments
U
پیمان
confederate
U
هم پیمان
confederates
U
هم پیمان
deed of covenant
U
پیمان
promise
U
پیمان
leagues
U
پیمان
compaction
U
پیمان
league
U
پیمان
testament
U
پیمان
acted
U
پیمان
treaty
U
پیمان
lague
U
پیمان
federated
U
هم پیمان
federates
U
هم پیمان
in league
U
هم پیمان
federating
U
هم پیمان
convenant
U
پیمان
ally
U
هم پیمان
allying
U
هم پیمان
oaths
U
پیمان
federate
U
هم پیمان
obstriction
U
پیمان
vows
U
پیمان
vowing
U
پیمان
vowed
U
پیمان
vow
U
پیمان
oath
U
پیمان
covenant
U
پیمان
allegiant
U
هم پیمان
compacted
U
پیمان
pact
U
پیمان
covenants
U
پیمان
avows
U
پیمان
allied
U
هم پیمان
avowing
U
پیمان
compacting
U
پیمان
handing
U
پیمان
hand
U
پیمان
pacts
U
پیمان
avow
U
پیمان
compact
U
پیمان
troth
U
پیمان
perfidiousness
U
پیمان شکنی
perfidy
U
پیمان شکنی
violation
U
پیمان شکنی
faith
U
دین پیمان
allied
U
کشورهای هم پیمان
faiths
U
دین پیمان
conspiring
U
هم پیمان شدن
nonaligned
U
ناهم پیمان
peace pact
U
پیمان صلح
written contract
U
پیمان نامه
abjuration
U
پیمان شکنی
perfidious
U
پیمان شکن
abjurer or abjuror
U
پیمان شکن
contract
U
کنترات پیمان .
purchase notice agreements
U
پیمان خرید
conspires
U
هم پیمان شدن
tripartite pact
U
پیمان سه جانبه
affiance
U
پیمان ازدواج
conspire
U
هم پیمان شدن
compacts
U
پیمان معاهده
reneger
U
پیمان شکن
accords
U
مصالحه پیمان
accorded
U
مصالحه پیمان
accord
U
مصالحه پیمان
contractors
U
پیمان کار
to give ones faith
U
پیمان دادن
warsaw treaty
U
پیمان ورشو
renewal of the convention
U
تجدید پیمان
concord
U
یکجوری پیمان
compact
U
پیمان معاهده
treason
U
پیمان شکنی
compacting
U
پیمان معاهده
handfast
U
پیمان عروسی
locarno treaty
U
پیمان لوکارنو
dunkrik treaty
U
پیمان دونکرک
compacted
U
پیمان معاهده
warlock
U
پیمان شکن
contractor
U
پیمان کار
violaor
U
پیمان شکن
offensive alliance
U
پیمان تهاجمی
conspired
U
هم پیمان شدن
perjured
U
پیمان شکن
alliances
U
پیمان بین دول
forswearing
U
پیمان شکنی یانقض
pact of non aggression
U
پیمان عدم تجاوز
forswears
U
پیمان شکنی یانقض
to pledge one's word
U
قول یا پیمان دادن
locarno treaty
U
پیمان منعقدبین المان
alliance
U
پیمان بین دول
casus fofderis
U
سبب انعقاد پیمان
convention
U
پیمان نامه انجمن
confederacies
U
ایالات هم پیمان هم پیمانی
conventions
U
پیمان نامه انجمن
casus fofderis
U
هدف انعقاد پیمان
adhesion
U
الحاق دولتی به یک پیمان
cento
U
سازمان پیمان مرکزی
nato forces
U
نیروهای پیمان ناتو
confederacy
U
ایالات هم پیمان هم پیمانی
breach of promise
U
شکستن پیمان ازدواج
forswear
U
پیمان شکنی یانقض
brian kellogg
U
پیمان بریان کلوگ
pacific security pact
U
پیمان امنیت پاسفیک
to stand in with any one
U
با کسی هم پیمان بودن
to keep to one's word
U
درست پیمان بودن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com