Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
sketch
U
پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
sketched
U
پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
sketches
U
پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
epitomist
U
شخصی که کتابی را خلاصه کند خلاصه نویس
abstracter
U
خلاصه نویس دزد
outlined
U
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlining
U
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outline
U
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlines
U
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
briefer
U
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefed
U
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefest
U
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
brief
U
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
ready reserve
U
ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
digests
U
خلاصه کردن و شدن خلاصه
digest
U
خلاصه کردن و شدن خلاصه
digesting
U
خلاصه کردن و شدن خلاصه
digested
U
خلاصه کردن و شدن خلاصه
ground readiness
U
اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
outlined
U
خلاصه خلاصه کردن
outlines
U
خلاصه خلاصه کردن
outlining
U
خلاصه خلاصه کردن
outline
U
خلاصه خلاصه کردن
winterize
U
اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
to watch something
U
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
supercritical
U
حالت اماده به انفجار ماده اتمی ترکیب اماده به انفجاراتمی
addersser or or
U
نامه نویس عریضه نویس
to stop somebody or something
U
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
on guard
U
اماده توپگیری اماده برای توگیری
ego loss programming
U
تنظیم کارهای برنامه نویسی بطوریکه اعتبار موفقیت یاگناه شکست باید بجای یک برنامه نویس میان چندبرنامه نویس تقسیم گردد
out lawry
U
طراحی کردن بطور مختصر شرح دادن خلاصه کردن
foreshortened
U
خلاصه کردن
summarized
U
خلاصه کردن
epitomized
U
خلاصه کردن
epitomizes
U
خلاصه کردن
summarize
U
خلاصه کردن
abstracting
U
خلاصه کردن
foreshorten
U
خلاصه کردن
epitomising
U
خلاصه کردن
summarizes
U
خلاصه کردن
epitomises
U
خلاصه کردن
epitomised
U
خلاصه کردن
epitomize
U
خلاصه کردن
abstract
U
خلاصه کردن
epitomizing
U
خلاصه کردن
condensing
U
خلاصه کردن
synopsize
U
خلاصه کردن
summarised
U
خلاصه کردن
summarising
U
خلاصه کردن
condense
U
خلاصه کردن
summarises
U
خلاصه کردن
foreshortens
U
خلاصه کردن
abstracts
U
خلاصه کردن
condenses
U
خلاصه کردن
summarizing
U
خلاصه کردن
version
U
نرم افزار کمکی که به چندین برنامه نویس امکان کارکردن رروی فایل منبع و بررسی تغییرات اعمال شده توسط هر برنامه نویس را میدهد
versions
U
نرم افزار کمکی که به چندین برنامه نویس امکان کارکردن رروی فایل منبع و بررسی تغییرات اعمال شده توسط هر برنامه نویس را میدهد
briefer
U
دستور خلاصه کردن
to make a long story short
<idiom>
خلاصه کردن قصه
abbreviates
U
مختصرکردن خلاصه کردن
condensible
U
قابل خلاصه کردن
briefest
U
دستور خلاصه کردن
to take notes of
U
خلاصه نویسی کردن از
brief
U
دستور خلاصه کردن
abbreviating
U
مختصرکردن خلاصه کردن
briefed
U
دستور خلاصه کردن
abbreviate
U
مختصرکردن خلاصه کردن
run-throughs
U
بسرعت خرج و تلف کردن خلاصه کردن
run through
U
بسرعت خرج و تلف کردن خلاصه کردن
run-through
U
بسرعت خرج و تلف کردن خلاصه کردن
abstract a deed
U
قباله ایی را خلاصه کردن
cut down
U
خلاصه کردن تقلیل دادن
extension
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
minute
U
پیش نویس کردن
endorsing
U
پشت نویس کردن
drafts
U
پیش نویس کردن
drafted
U
پیش نویس کردن
endorses
U
پشت نویس کردن
endorsed
U
پشت نویس کردن
endorse
U
پشت نویس کردن
to make a minute of
U
پیش نویس کردن
draft
U
پیش نویس کردن
condensing
U
منقبض کردن مختصرومفیدکردن خلاصه کردن
condense
U
منقبض کردن مختصرومفیدکردن خلاصه کردن
condenses
U
منقبض کردن مختصرومفیدکردن خلاصه کردن
to portray somebody
[something]
U
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
to cut out
U
بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
draft
U
تهیه کردن پیش نویس
drafted
U
تهیه کردن پیش نویس
drafts
U
تهیه کردن پیش نویس
briefings
U
جلسه توجیهی خلاصه کردن دستورات و گزارشات
briefing
U
جلسه توجیهی خلاصه کردن دستورات و گزارشات
draft
U
اماده کردن
preparations
U
اماده کردن
drafted
U
اماده کردن
preparation
U
اماده کردن
supplied
U
اماده کردن
prepare
U
اماده کردن
preparing
U
اماده کردن
prepares
U
اماده کردن
prime
U
اماده کردن
primes
U
اماده کردن
accommodates
U
اماده کردن
accommodated
U
اماده کردن
make ready
U
اماده کردن
belay
U
اماده کردن
primed
U
اماده کردن
unlimber
U
اماده کردن
drafts
U
اماده کردن
supply
U
اماده کردن
to pickle a rod for
U
اماده کردن
pre treatment
U
اماده کردن
to string up
U
اماده کردن
harnessing
U
اماده کردن
provides
U
اماده کردن
supplying
U
اماده کردن
confect
U
اماده کردن
readying
U
اماده کردن
setting up
U
اماده کردن
ready
U
اماده کردن
sets
U
اماده کردن
readied
U
اماده کردن
provide
U
اماده کردن
readies
U
اماده کردن
harnessed
U
اماده کردن
harness
U
اماده کردن
set
U
اماده کردن
get ready
U
اماده کردن
pamphleteers
U
جزوه نویس رساله نویسی کردن
historify
U
مورخ رسمی تاریخ نویس ل کردن
pamphleteer
U
جزوه نویس رساله نویسی کردن
outfit
U
سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
outfits
U
سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
forearm
U
قبلا اماده کردن
knock-up
U
سردستی اماده کردن
forearms
U
قبلا اماده کردن
to fit with
U
اماده کردن برای
geared
U
کردن اماده کارکردن
do up
U
اماده استفاده کردن
gears
U
کردن اماده کارکردن
knock up
U
سردستی اماده کردن
fitting out
U
اماده کردن ناو
trains
U
اماده کردن اسب
knock-ups
U
سردستی اماده کردن
set up
U
اماده تیراندازی کردن
train
U
اماده کردن اسب
trained
U
اماده کردن اسب
gear
U
کردن اماده کارکردن
forespeak
U
قبلا اماده کردن
lay hands upon something
U
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to regard something as something
U
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to see something as something
[ to construe something to be something]
U
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to depict somebody or something
[as something]
U
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
compressing
U
خلاصه کردن متراکم کردن
compresses
U
خلاصه کردن متراکم کردن
compress
U
خلاصه کردن متراکم کردن
to study up
U
خود را اماده امتحانات کردن
get ready
U
اماده شدن حاضر کردن
snow farming
U
اماده کردن پیست اسکی
spot
U
کشف کردن اماده پرداخت
to provide oneself
U
خودرا اماده یا مجهز کردن
sensate
U
اماده پذیرش حس احساس کردن
make ready
U
اماده شدن حاضر کردن
forthcomming
U
اماده برای ارائه کردن
spots
U
کشف کردن اماده پرداخت
preparing
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
make
U
درست کردن ساختن اماده کردن
redact
U
اماده چاپ کردن تحریر کردن
prepare
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
makes
U
درست کردن ساختن اماده کردن
to wind up
U
کوک کردن اماده کردن گلوله
prepares
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
to gather up
U
جمع اوری کردن اماده کردن
to appreciate something
U
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
modify
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
covets
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction
U
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
coveting
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something
U
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
edit
U
اماده چاپ کردن تغییر دادن
edited
U
اماده چاپ کردن تغییر دادن
winterization
U
اماده کردن برای کار در زمستان
edit
U
تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
crammed
U
خودرا برای امتحان اماده کردن
crams
U
خودرا برای امتحان اماده کردن
cram
U
خودرا برای امتحان اماده کردن
edited
U
تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
cramming
U
خودرا برای امتحان اماده کردن
roadworthy
U
اماده مسافرت قابل سفر کردن
enarm
U
مسلح شدن اماده کارزار کردن
marshals
U
در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshalled
U
در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshaled
U
در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshal
U
در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshaling
U
در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
ramp alert
U
اماده باش در سکوی در جا زدن اماده باش 51 دقیقهای
think nothing of something
<idiom>
U
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
groom
U
اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
tropicalization
U
اماده کردن برای کار درمنطقه استوایی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com