Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to put it on
U
پیش از اندازه واقعی نشان دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
pragmatize
U
واقعی نشان دادن
measure
U
اندازه نشان دادن
cambridge equation
U
نشان میدهند . یعنی پول واقعی برابراست با طول متوسط دورهای که هر واحدپول بین دو معامله نگهداری میشود ضرب در درامد واقعی K =
absolute altimeter
U
ارتفاع سنج یا فرازیابی که ارتفاع واقعی یا فاصله واقعی هواپیما را از زمین نشان میدهد
gyro
U
برای نشان دادن یا اندازه گیری حرکت زاویهای پایه خودحول یک یا دو محور عمود برمحور دوران بهره میگیرد
life size
U
اندازه واقعی
life-size
U
اندازه واقعی
ground resolution
U
قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
real
U
ارزش واقعی هر کالا یا خدمت در حالتی که با پول اندازه گیری شود حقوق راجعه به اموال غیرمنقول
simulator
U
برنامه کامپیوتری که کاربر امکان هدایت هواپیما را میدهد. با نشان داده یک تابلوی کنترل واقعی و صحنههای متحرک .
simulators
U
برنامه کامپیوتری که کاربر امکان هدایت هواپیما را میدهد. با نشان داده یک تابلوی کنترل واقعی و صحنههای متحرک .
gauges
U
اندازه گیر عقربه نشان دهنده
gauged
U
اندازه گیر عقربه نشان دهنده
gauge
U
اندازه گیر عقربه نشان دهنده
underlet
U
کمتر از ارزش واقعی اجاره دادن
pointers
U
اشاره کننده نشان گیرنده عقربه ی دستگاه اندازه گیری
pointer
U
اشاره کننده نشان گیرنده عقربه ی دستگاه اندازه گیری
flags
U
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flag
U
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
example is better than precept
U
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
rug condition
U
[وضعیت ظاهری و ارزش واقعی فرش که به عوامل مختلفی از جمله اندازه، رنگ، عدم پارگی نخ هاخسارت ناشی از بیدزدگی، نداشتن ریشه تقلبی، ارتفاع پرز مناسب و غیره بستگی دارد.]
televising
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televise
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televised
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televises
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
pages
U
اندازه سرعت چاپگر نشان دهنده تعداد صفحات متن است که در هر دقیقه چاپ میشود
paged
U
اندازه سرعت چاپگر نشان دهنده تعداد صفحات متن است که در هر دقیقه چاپ میشود
page
U
اندازه سرعت چاپگر نشان دهنده تعداد صفحات متن است که در هر دقیقه چاپ میشود
greaten
U
درشت نشان دادن اهمیت دادن
pigou effect
U
اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
illustrate
U
شرح دادن نشان دادن
illustrates
U
شرح دادن نشان دادن
illustrating
U
شرح دادن نشان دادن
flag
U
1-روش نشان دادن انتهای فیلد یا یک چیز مخصوص در پایگاه داده ها. 2-روش گزارش دادن وضعیت ثبات پس از یک عمل ریاضی یا منط قی
flags
U
1-روش نشان دادن انتهای فیلد یا یک چیز مخصوص در پایگاه داده ها. 2-روش گزارش دادن وضعیت ثبات پس از یک عمل ریاضی یا منط قی
quantity theory of money
U
حاصلضرب حجم در سرعت گردش پول برابر است باحاصلضرب سطح عمومی قیمت و تولید واقعی نظریه مقداری پول که درحقیقت عقیده اقتصاددانان کلاسیک را درباره پول نشان میدهد را میتوان بصورت زیرنوشت : یعنی PQ = V
okuns law
U
براساس این قانون رابطه نزدیکی بین تغییرات نرخ بیکاری وافزایش تولید واقعی وجوددارد . اوکان نشان میدهد که در امریکا برای کاهش 1درصد نرخ بیکاری تولیدواقعی باید معادل 3درصدافزایش یابد
shows
U
نشان دادن
showed
U
نشان دادن
introducing
U
نشان دادن
introduces
U
نشان دادن
show
U
نشان دادن
introduced
U
نشان دادن
introduce
U
نشان دادن
imbody
U
نشان دادن
register
U
نشان دادن
registering
U
نشان دادن
indicated
U
نشان دادن
visions
U
یا نشان دادن
vision
U
یا نشان دادن
indicate
U
نشان دادن
ante
U
نشان دادن
registers
U
نشان دادن
indicates
U
نشان دادن
showŠetc
U
نشان دادن
point
U
نشان دادن
runs
U
نشان دادن
exerting
U
نشان دادن
evinced
U
نشان دادن
exerts
U
نشان دادن
evinces
U
نشان دادن
evincing
U
نشان دادن
adumbrate
U
نشان دادن
actuate
U
نشان دادن
exerted
U
نشان دادن
to show up
U
نشان دادن
demonstrated
U
نشان دادن
demonstrate
U
نشان دادن
run
U
نشان دادن
to put forth
U
نشان دادن
demonstrating
U
نشان دادن
exert
U
نشان دادن
evince
U
نشان دادن
demonstrates
U
نشان دادن
televise
U
با تلویزیون نشان دادن
decorates
U
نشان یامدال دادن به
to be illustrative of
U
با عکس نشان دادن
prefigures
U
از پیش نشان دادن
prefiguring
U
از پیش نشان دادن
marshals
U
به ترتیب نشان دادن
prefigured
U
از پیش نشان دادن
hang back
U
بی میلی نشان دادن
marshalled
U
به ترتیب نشان دادن
adumbration
U
نشان دادن خلاصه
blaze
U
باتصویر نشان دادن
blazed
U
باتصویر نشان دادن
blazes
U
باتصویر نشان دادن
prefigure
U
از پیش نشان دادن
for crying out loud
<idiom>
U
نشان دادن عصبانیت
cough up
<idiom>
U
بی تمایلی نشان دادن
televised
U
با تلویزیون نشان دادن
televises
U
با تلویزیون نشان دادن
squirms
U
ناراحتی نشان دادن
playoffs
U
نشان دادن فیلم
displayed
U
نشان دادن اطلاعات
pretypify
U
قبلا نشان دادن
display
U
نشان دادن اطلاعات
playoff
U
نشان دادن فیلم
impassibly
U
بی نشان دادن عاطفه
to hang back
U
بیمیلی نشان دادن
to play fast and loose
U
بی ثباتی نشان دادن
squirming
U
ناراحتی نشان دادن
displaying
U
نشان دادن اطلاعات
displays
U
نشان دادن اطلاعات
louts
U
نفهمی نشان دادن
lout
U
نفهمی نشان دادن
televising
U
با تلویزیون نشان دادن
exemplified
U
بانمونه نشان دادن
exemplifies
U
بانمونه نشان دادن
exemplify
U
بانمونه نشان دادن
exemplifying
U
بانمونه نشان دادن
by show of hands
U
با نشان دادن دست
squirm
U
ناراحتی نشان دادن
squirmed
U
ناراحتی نشان دادن
To assert oneself . To display ones merit .
U
خودی را نشان دادن
marshaling
U
به ترتیب نشان دادن
force
U
خشونت نشان دادن
foreshown
U
از پیش نشان دادن
responded
U
واکنش نشان دادن
react
U
واکنش نشان دادن
responds
U
واکنش نشان دادن
reacted
U
واکنش نشان دادن
respond
U
واکنش نشان دادن
rubricize
U
قرمز نشان دادن
rubricate
U
قرمز نشان دادن
showdowns
U
نمونه نشان دادن
showdown
U
نمونه نشان دادن
emblems
U
با علایم نشان دادن
emblem
U
با علایم نشان دادن
graphs
U
با نمودار نشان دادن
graph
U
با نمودار نشان دادن
forces
U
خشونت نشان دادن
forcing
U
خشونت نشان دادن
reacting
U
واکنش نشان دادن
reacts
U
واکنش نشان دادن
keep at something
U
پشتکار نشان دادن
emote
U
هیجان نشان دادن
image
U
نشان دادن تصویر
decorate
U
نشان یامدال دادن به
marshal
U
به ترتیب نشان دادن
decorating
U
نشان یامدال دادن به
marshaled
U
به ترتیب نشان دادن
to screen a scene
U
در روی پرده نشان دادن
pictured
U
سینما با عکس نشان دادن
picture
U
سینما با عکس نشان دادن
emblematize
U
بطور کنایه نشان دادن
rogues
U
رذالت و پستی نشان دادن
to keep one's temper
U
متین بودن نشان دادن
phew
U
برای نشان دادن بیزاری
rogue
U
رذالت و پستی نشان دادن
to set out
U
نشان دادن تعیین کردن
project
U
فاهر کردن نشان دادن
reacts
U
عکس العمل نشان دادن
projects
U
فاهر کردن نشان دادن
example
U
بامثال ونمونه نشان دادن
pictures
U
سینما با عکس نشان دادن
earmarks
U
نشان کردن اختصاص دادن
earmark
U
نشان کردن اختصاص دادن
picturing
U
سینما با عکس نشان دادن
phew
U
برای نشان دادن بی تابی
to give a warm welcome
U
روی خوش نشان دادن به
representations
U
عمل نشان دادن چیزی
represented
U
بیان کردن نشان دادن
represent
U
بیان کردن نشان دادن
index
U
نشان دادن بصورت الفبایی
react
U
عکس العمل نشان دادن
indexed
U
نشان دادن بصورت الفبایی
reacted
U
عکس العمل نشان دادن
indexes
U
نشان دادن بصورت الفبایی
represents
U
بیان کردن نشان دادن
dogmatize
U
تعصب مذهبی نشان دادن
representation
U
عمل نشان دادن چیزی
to do homage
U
تکریم و وفاداری نشان دادن
to pay homage
U
تکریم و وفاداری نشان دادن
to render homage
U
تکریم و وفاداری نشان دادن
examples
U
بامثال ونمونه نشان دادن
turtledove
U
عزیز محبت نشان دادن
turtledoves
U
عزیز محبت نشان دادن
give someone the green light
U
چراغ سبز نشان دادن
reacting
U
عکس العمل نشان دادن
displaying
U
نشان دادن ابراز کردن
charting
U
بر روی نقشه نشان دادن
charted
U
بر روی نقشه نشان دادن
chart
U
بر روی نقشه نشان دادن
displays
U
نشان دادن ابراز کردن
To show ones mettle .
U
غیرت خود را نشان دادن
display
U
نشان دادن ابراز کردن
you don't say
<idiom>
U
نشان دادن تعجب ازشنیدهها
carry the torch
<idiom>
U
نشان دادن وفاداری به کسی
displayed
U
نشان دادن ابراز کردن
overreact
U
بیخود واکنش نشان دادن
to jump at something
[colloquial]
U
به چیزی واکنش نشان دادن
overreacted
U
بیخود واکنش نشان دادن
show one round
U
همه جا را به کسی نشان دادن
overreacting
U
بیخود واکنش نشان دادن
wear one's heart on one's sleeve
<idiom>
U
نشان دادن تمام احساسات
projected
U
فاهر کردن نشان دادن
give in
<idiom>
U
راه را به کسی نشان دادن
lay down the law
<idiom>
U
راه را به کسی نشان دادن
chronogram
U
نشان دادن سنوات تاریخی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com