English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (28 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
proposition U پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositioned U پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositioning U پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositions U پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
call to order U به حفظ انتظام دعوت کردن نظم مجلسی را برقرار کردن
bids U امر کردن دعوت کردن
bid U امر کردن دعوت کردن
asks U دعوت کردن
asking U دعوت کردن
asked U دعوت کردن
convocate U دعوت کردن
invited U دعوت کردن
ask U دعوت کردن
invites U دعوت کردن
invite U دعوت کردن
to invite [to] U دعوت کردن [به]
to call in U دعوت کردن
offered U پیشنهاد کردن پیشنهاد
offers U پیشنهاد کردن پیشنهاد
offer U پیشنهاد کردن پیشنهاد
to proffer an invitation U رسما دعوت کردن
To cancel ( an invitation , a passport, a cheque). U باطل کردن (دعوت ،گذرنامه ،چک )
invite to tender U دعوت به مناقصه یا مزایده کردن
to throw down the glove U بجنگ تن بتن دعوت کردن
to fling down the gauntlet U بجنگ تن بتن دعوت کردن
treat someone <idiom> U پول کسی را پرداختن ،دعوت کردن
to bechon to a person to come U اشاره بکسی کردن برای دعوت وی
have over <idiom> U شخصی را به خانه خود دعوت کردن
to take a rain check [ raincheck] on an offer [American E] U رد کردن درخواستی و قول دعوت بعدی
convoke U برای تشکیل جلسه وشورایاکمیسیون دعوت کردن
recommending U پیشنهاد کردن
project U پیشنهاد کردن
propounding U پیشنهاد کردن
recommend U پیشنهاد کردن
recommends U پیشنهاد کردن
propound U پیشنهاد کردن
proposes U پیشنهاد کردن
projects U پیشنهاد کردن
projected U پیشنهاد کردن
propounds U پیشنهاد کردن
bids U پیشنهاد کردن
to make overtures U پیشنهاد کردن
suggest U پیشنهاد کردن
offers U پیشنهاد کردن
propose U پیشنهاد کردن
suggested U پیشنهاد کردن
proposed U پیشنهاد کردن
bid U پیشنهاد کردن
proposing U پیشنهاد کردن
offer U پیشنهاد کردن
advancing پیشنهاد کردن
offered U پیشنهاد کردن
advance پیشنهاد کردن
suggesting U پیشنهاد کردن
suggests U پیشنهاد کردن
proffering U تقدیم پیشنهاد کردن
project U طرح یا پیشنهاد کردن
proffered U تقدیم پیشنهاد کردن
to pop the question U پیشنهاد عروسی کردن
tender U تقدیم کردن پیشنهاد
proffer U تقدیم پیشنهاد کردن
tendered U تقدیم کردن پیشنهاد
proffers U تقدیم پیشنهاد کردن
bidding U پیشنهاد مزایده کردن
to hold out the olive branch <idiom> [پیشنهاد آشتی کردن]
tendering U تقدیم کردن پیشنهاد
tenderest U تقدیم کردن پیشنهاد
projects U طرح یا پیشنهاد کردن
projected U طرح یا پیشنهاد کردن
to make a motion U پیشنهاد کردن بر ان شدن
moves U پیشنهاد کردن تغییر مکان
bids U پیشنهاد کردن توپ زدن
propound U پیشنهاد کردن ارائه دادن
move U پیشنهاد کردن تغییر مکان
propone U پیشنهاد کردن ارائه دادن
hold forth U پیشنهاد کردن انتظار داشتن
propounds U پیشنهاد کردن ارائه دادن
bid U پیشنهاد کردن توپ زدن
propounding U پیشنهاد کردن ارائه دادن
moved U پیشنهاد کردن تغییر مکان
put in U تقاضا کردن پیشنهاد دادن
copulated U مقاربت جنسی کردن
copulating U مقاربت جنسی کردن
copulates U مقاربت جنسی کردن
desexualization U غیر جنسی کردن
copulate U مقاربت جنسی کردن
to offer somebody a lift U به کسی پیشنهاد سواری دادن کردن
[Could I] give you a lift? [colloquial] U به کسی پیشنهاد سواری دادن کردن
unsex U از خواص جنسی محروم کردن
desexualize U فاقد قوه جنسی کردن
attempting to commit rape U شروع کردن به تجاوز جنسی
desex U فاقد قوه جنسی کردن
mated U جفت گیری یاعمل جنسی کردن
mates U جفت گیری یاعمل جنسی کردن
mate U جفت گیری یاعمل جنسی کردن
To smuggle in to ( out of ) a country . U جنسی را بداخل ( بخارج ) کشور قاچاق کردن
dicker U مبادله کردن پوست حیوانات معامله جنسی
to pick up somebody [to find sexual partners] U بلند کردن کسی [زنی] [برای رابطه جنسی] [اصطلاح روزمره]
androgen U هورمونهای جنسی که باعث ایجاد صفات ثانویه جنسی درمرد
estrogen U هورمن جنسی زنانه که موجب بروز سفات جنسی ثانویه زنان میشود
erogenous U ارضاکننده تحریکات شهوانی و جنسی محرک احساسات جنسی
they rejected his proposition U پیشنهاد وی را رد کگردن پیشنهاد اورا نپذیرفتند
exhibitionism U نوعی انحرافات جنسی که دران شخص بوسیله نشان دادن الت جنسی خود احساسات شهوانی رافرومینشاند عریان گرائی
to mount somebody U با کسی مقاربت جنسی کردن [اصطلاح رکیک] [اصطلاح روزمره]
allotment advice U پیشنهاد تخصیص حقوق یاپرسنل پیشنهاد سهمیه بندی حقوق یا پرسنل
isogamete U سلول جنسی که ازنظر شکل و کار از سلول جنسی جفت خود قابل تشخیص نیست
sexes U احساسات جنسی روابط جنسی
sex U احساسات جنسی روابط جنسی
oogamete U سلول جنسی ماده یاخته جنسی ماده
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
calling U دعوت
summons U دعوت
bidding U دعوت
summoned U دعوت
summonsed U دعوت
summonses U دعوت
summonsing U دعوت
invitation U دعوت
invitations U دعوت
summon U دعوت
invitatory U متضمن دعوت
challenges U دعوت بجنگ
challenged U دعوت بجنگ
invitation to tender U دعوت به مناقصه
invitation to tender U دعوت به مزایده
challenge U دعوت بجنگ
letter of invitation U رقعه دعوت
letter of invitation U دعوت نامه
convocator U دعوت کننده
conference call U دعوت به سخنرانی
unbidden U دعوت نشده
invitation to treat U دعوت به مذاکره
invitation to treat U دعوت به معامله
callers U دعوت کننده
caller U دعوت کننده
uninvited U دعوت نشده
boarding call U دعوت به بازدید
invitee U شخص دعوت شده
defiance U دعوت به جنگ بی اعتنایی
tender notice U اگهی دعوت به مناقصه
I am invited tonight of all nights . U دعوت شدم آن هم امشب
gauntlets U دستکش اهنی دعوت بمبارزه
gauntlet U دستکش اهنی دعوت بمبارزه
to crash in [to a party] U بدون دعوت وارد شدن
to barge in U بدون دعوت وارد شدن
rain check U نوید یا قول دعوت بعدی
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to disinvite somebody from an event U دعوت [نامه] کسی به جشنی را پس گرفتن
to withdraw the invitation to an event U دعوت [نامه] کسی به جشنی را پس گرفتن
call a metting U تعیین وقت و دعوت برای جلسه
I'd like to ask her out. U من دوست داشتم او [زن] را به بیرون دعوت کنم.
gantlope U باند برای دست دعوت به مارزه
crash the gate <idiom> U بی دعوت رفتن ،پابرهنه وسط پریدن
gantelope U باند برای دست دعوت به مبارزه
I accept your invitation most gratefully . I accept your invitation and regard it as a favour . U دعوت شما را با منت قبول می کنم
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
gatecrashers U کسیکه به محفلی که در آن دعوت نشده است میرود
please reply U لطفا پاسخ بدهید [به دعوت نوشته شده ای]
repondez s'il vous plait [RSVP] U لطفا پاسخ بدهید [به دعوت نوشته شده ای]
gatecrasher U کسیکه به محفلی که در آن دعوت نشده است میرود
raise a fuss <idiom> U قول برای تکرار دعوت درتاریخی دیگر
pax britannica U اشتی که انگلیس کشورهای جنگجوربدان دعوت میکند
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com