English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
governmentalize U پیرو و تابع قانون کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
adherent U تابع پیرو
vassals U تابع پیرو
vassal U تابع پیرو
adherents U تابع پیرو
obedient to the law U پیرو قانون
law-abiding U پیرو قانون
subject to the law U تابع یامطیع قانون
predicating U تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
predicates U تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
predicate U تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
predicated U تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
nest U 1-درج تابع در یک برنامه یا تابع اصلی دیگر. 2-استفاده از تابع که بازگشتی خود را صدا میکند
nests U 1-درج تابع در یک برنامه یا تابع اصلی دیگر. 2-استفاده از تابع که بازگشتی خود را صدا میکند
code U قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
to lead away U پیرو خود کردن کشیدن
stalinize U کسی را پیرو عقاید ونظرات استالین کردن
implied trust U امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
equivalence U 1-تابع And 2-تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی مثل هم باشند
stubbed U تابع برنامه کوتاه که حاوی توضیحاتی برای شرح کد اجرایی است که در تابع درج خواهد شد
stubbing U تابع برنامه کوتاه که حاوی توضیحاتی برای شرح کد اجرایی است که در تابع درج خواهد شد
library U تابع نرم افزاری که کاربری می توند وارد برنامه اش شود تا تابع ای بی درد سر را ایجاد کند
stub U تابع برنامه کوتاه که حاوی توضیحاتی برای شرح کد اجرایی است که در تابع درج خواهد شد
stubs U تابع برنامه کوتاه که حاوی توضیحاتی برای شرح کد اجرایی است که در تابع درج خواهد شد
libraries U تابع نرم افزاری که کاربری می توند وارد برنامه اش شود تا تابع ای بی درد سر را ایجاد کند
legalism U رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
forced sale U فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
the law is not retroactive U قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
declaratory statute U قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure U قانون اصول محاکمات قانون شکلی
arm U 1-فراهم کردن وسیله یا ماشین یا تابع برای عمل یا ورودی ها 2-مشخص کردن خط وط وقفه فعال
govern U حکمرانی کردن تابع خود کردن
governed U حکمرانی کردن تابع خود کردن
governs U حکمرانی کردن تابع خود کردن
say's law U قانون سی . براساس این قانون
canon U قانون کلی قانون شرع
penal statute U قانون جزایی قانون مجازات
canons U قانون کلی قانون شرع
legislated U قانون وضع کردن
legislating U قانون وضع کردن
To break the law (rules , regulations). U قانون شکنی کردن
legislates U قانون وضع کردن
break the law U نقض قانون کردن
legislate U قانون وضع کردن
codifies U قانون وضع کردن
codify U قانون وضع کردن
offend against the law U از قانون تخلف کردن
codifying U قانون وضع کردن
offend against the law U تخطی کردن از قانون
to stay something U موقتا معلق کردن [قانون]
to rule on something U حکم کردن در موضوعی [قانون]
pursuant U پیرو
slaved U پیرو
succedaneous U پیرو
slaving U پیرو
cohorts U پیرو
slave U پیرو
follwer U پیرو
cohort U پیرو
slaves U پیرو
satellites U پیرو
thereinafter U پیرو ان
sequacious U پیرو
sequela U پیرو
sequent U پیرو
follower U پیرو
secondary planet U پیرو
to heel U پیرو
henchman U پیرو
satellite U پیرو
henchmen U پیرو
followers U پیرو
marginal productivity law U قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
canons U مجموعه کتب قانون گزاری کردن
wavered U تردید پیدا کردن تبصره قانون
waver U تردید پیدا کردن تبصره قانون
to lay down the law U از پیش خود قانون وضع کردن
canon U مجموعه کتب قانون گزاری کردن
wavers U تردید پیدا کردن تبصره قانون
laws U قانون مدنی تعقیب قانونی کردن
law U قانون مدنی تعقیب قانونی کردن
wavering U تردید پیدا کردن تبصره قانون
succedent U پیرو متعاقب
platonist U پیرو افلاطون
true-blue U پیرو متعصب
disciple U پیرو هواخواه
rightteous U پیرو شریعت
disciples U پیرو هواخواه
leninist U پیرو لنین
platonic U پیرو افلاطون
sidekicks U ادم پیرو
sidekick U ادم پیرو
shiite U پیرو شیعه
faddish U پیرو مد زودگذر
satellite processor U پردازشگر پیرو
process U جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
normalize U تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
processes U جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
normalizes U تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalises U تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalised U تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalising U تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
conservatives U پیرو سنت قدیم
socratic U پیرو حکمت سقراط
conservative U پیرو سنت قدیم
realist U پیرو مکتب realism
realists U پیرو مکتب realism
religionist U پیرو متعصب دین
dialectician U پیرو منطق استدلالی
master slave system U سیستم راهبر پیرو
shia U پیرو مذهب شیعه
slave mode U حالت پیرو یا برده
sunnite U پیرو مذهب سنت
partisan U حامی پیرو متعصب
wesleyan U پیرو جان وسلی
shiite U پیرو مذهب شیعه
pragmatist U پیرو فلسفه عملی
partisans U حامی پیرو متعصب
stoic U پیرو فلسفه رواقیون
episcopalians U پیرو کلیسای اسقفی
wagnerian U پیرو واگنرموسیقیدان المانی
stoical U پیرو فلسفه رواقیون
classical U پیرو سبکهای باستانی
partizan U حامی پیرو متعصب
epicures U پیرو عقیده اپیکور
wagnerite U پیرو واگنرموسیقیدان المانی
epicure U پیرو عقیده اپیکور
episcopalian U پیرو کلیسای اسقفی
evictions U چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
eviction U چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
to be at the foot of any one پیرو یا شاگرد کسی بودن
rabbinist U پیرو خاخام هایاعلمای یهود
manichean U پیرو مانی نقاش وپیغمبرایرانی
sensualist U پیرو هوای نفس واحساس
manichee U پیرو مانی نقاش وپیغمبرایرانی
manichaean U پیرو مانی نقاش وپیغمبرایرانی
kantian U وابسته به یا پیرو فلسفه کانت
follower U پیرو مذهب شیعه مقلد
pythagorean U پیرو یا وابسته به فلسفه فیثاغورث
malthusian U پیرو عقیده توماس مالتوس
major party U حزب سیاسی پیرو درانتخابات
followers U پیرو مذهب شیعه مقلد
sensuous U پیرو محسوسات ولذات نفسانی
sensuously U پیرو محسوسات ولذات نفسانی
atistotelian U وابسته به ارسطوشاگرد یا پیرو ارسطو
malfunction U تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
hot dog skiing U اسکی کردن با سرعت در میان پستی و بلندی یا بوس و تابع تکنیک خاصی هم نیست
labeling U 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
labels U 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
malfunctioned U تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
labelled U 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
malfunctions U تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
label U 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
disforest U ازحال جنگلی بیرون امدن ازرعایت قانون جنگل هامعاف کردن
disafforest U ازحال جنگلی بیرون اوردن ازرعایت قانون جنگل هامعاف کردن
platonize U پیرو فلسفه ایده الی شدن
traditionalists U پیرو روایات وسنن سنت گرای
traditionalist U پیرو روایات وسنن سنت گرای
cynic U بدبین وعیبجو پیرو مکتب کلبیون
cynics U بدبین وعیبجو پیرو مکتب کلبیون
Omerta U [قانون یا کودی که شخص را از حرف زدن و فاش کردن اطلاعت باز میدارد]
schoolman U پیرو روش تحقیقی قرون وسطی مدرسه یی
shavian U پیرو عقاید اجتماعی وسیاسی وادبی برناردشاو
schoolastic U پیرو روش تحقیقی قرون وسطی مدرسه یی
drum majorette U زنی که رهبر طبالان است پیرو موزیک
pindaric U پیرو سبک مغلق نویسی شاعریونانی موسوم به
rule of reason U تفسیر کردن قانون به طورغیر عادلانه به منظور حفظ بعضی انحصارات غیر قانونی
the law does not apply to him U او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
declaratory statute U هدف ازتصویب این نوع قانون برطرف کردن شک و تردیدی است که در مورد بعضی قوانین بروز میکند
re-entry U فراخوانی تابع از خود تابع اجرای برنامه در خود برنامه
re entry U فراخوانی تابع از خود تابع اجرای برنامه در خود برنامه
housekeeping U در آغاز برنامه جدید برای انجام امور سیستم مثل پاک کردن حافظه تشخیص کلیدهای تابع یا تغییر حالت صفحه تصویر
to suspend [stay] a ruling [proceedings] [the execution] U تعلیق کردن حکمی [دعوایی ] [ اجرای حکمی] [قانون]
evangelic U پیرو این عقیده که رستگاری و نجات دراثرایمان به مسیح بدست میاید نه دراثر کردار و اعمال نیکو
evangelical U پیرو این عقیده که رستگاری و نجات دراثرایمان به مسیح بدست میاید نه دراثر کردار و اعمال نیکو
the long arm of the law U دست قانون [دست قدرتمند قانون]
ikon U نشانه گرافیکی یا تصویری روی صفحه نمایش که در سیستم محاورهای به کار می رود برای تامین یک روش ساده برای مشخص کردن یک تابع
sunni U اهل سنت پیرو مذهب سنت
trojan horse U برنامه وارد شده در سیستم توسط سک شخص کلاهبردار. یک تابع نامناسب انجام میدهد درحین کپی کردن اطلاعات در فایل با اولویت کمتر که از آن پس آن شخص بدون اجازه کاربر به آن دسترسی خواهد داشت
subservient U تابع
dependent U تابع
ancillary U تابع
apanage U تابع
dependants U تابع
dependant U تابع
amenable U تابع
tributary U تابع
subject U تابع
function U تابع
subaltern U تابع
passive U تابع
functioned U تابع
suffragan U تابع
functions U تابع
subordinative U تابع
subjected U تابع
subjecting U تابع
accessory U تابع
servitor U تابع
subordinated U تابع
subordinate U تابع
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com