Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 241 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
dote
U
پرت گویی کردن
doted
U
پرت گویی کردن
dotes
U
پرت گویی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
complement
U
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complemented
U
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complementing
U
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complements
U
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
bounce
U
پریدن گزاف گویی کردن
bounced
U
پریدن گزاف گویی کردن
bounces
U
پریدن گزاف گویی کردن
knock
U
بد گویی کردن از
knocked
U
بد گویی کردن از
knocks
U
بد گویی کردن از
quibble
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbled
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbles
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbling
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
exaggerate
U
گزافه گویی کردن
exaggerates
U
گزافه گویی کردن
exaggerating
U
گزافه گویی کردن
overstate
U
گزافه گویی کردن
overstated
U
گزافه گویی کردن
overstates
U
گزافه گویی کردن
overstating
U
گزافه گویی کردن
divine
U
غیب گویی کردن
divined
U
غیب گویی کردن
divines
U
غیب گویی کردن
divining
U
غیب گویی کردن
forebode
U
پیش گویی کردن
fribble
U
یاوه گویی کردن
hyperbolize
U
گزافه گویی کردن
prate
U
یاوه گویی کردن وراجی کردن
rodomontade
U
گزافه گویی کردن فریاد
soliloquize
U
تک گویی کردن
to fling d.
U
بد گویی کردن
to speak ill of
U
بد گویی کردن از
bullshit
U
چرند گویی کردن
natter
U
یاوه گویی کردن
nattered
U
یاوه گویی کردن
nattering
U
یاوه گویی کردن
natters
U
یاوه گویی کردن
Other Matches
chiromancy
U
پیش گویی وغیب گویی با دیدن خطوط کف دست
telnet
U
پروتکل TCP/ IP که به کاربر امکان اتصال و کنترل از طریق اینترنت به کامپیوترهای راه دور میدهد به طوری ککه گویی همان جا هستند و دستورات را تایپ میکند به طوری که گویی در مقابل کامپیوترهستند
laconic speech
U
کم گویی
soliloquy
U
تک گویی
scandal
U
بد گویی
knop
U
گویی
hypologia
U
کم گویی
outdpokenness
U
رک گویی
ingenuousness
U
رک گویی
soliloquies
U
تک گویی
candour
U
رک گویی
one would say
U
گویی
pauciloquy
U
کم گویی
scandals
U
بد گویی
downrightness
U
رک گویی
candor
U
رک گویی
hypophrasia
U
کم گویی
free spokenness
U
رک گویی
plain speaking
U
رک گویی
so to peaking
U
گویی
to stab in the back
U
بد گویی
as thought
U
گویی
reticence
U
سکوت کم گویی
iterance
U
باز گویی
self contradiction
U
تناقض گویی
repetition
U
باز گویی
metonymy
U
به تقریب گویی
exaggeration
U
گزافه گویی
jocosely
U
بذله گویی
irony
U
وارونه گویی
jocose
U
بذله گویی
rants
U
بیهوده گویی
divination
U
غیب گویی
scandalum magnatum
U
بد گویی از بزرگان
waggery
U
بذله گویی
vituperation
U
ناسزا گویی
restatement
U
باز گویی
restatements
U
باز گویی
overstatement
U
گزافه گویی
overstatements
U
گزافه گویی
polylogia
U
پریشان گویی
repetitions
U
باز گویی
free spokenness
U
ساده گویی
ellipsis
U
بریده گویی
piffle
U
مهمل گویی
divagation
U
پریشان گویی
logorrhea
U
پراکنده گویی
incoherence
U
گسسته گویی
echophrasia
U
پژواک گویی
missatement
U
خلاف گویی
echolalia
U
پژواک گویی
jests
U
بذله گویی
jest
U
بذله گویی
bullshit
U
گزافه گویی
word salad
U
اشفته گویی
door-knob
U
دستگیره گویی
verbalization
U
دراز گویی
revilement
U
ناسزا گویی
extemporization
U
بالبداهه گویی
facetiousness
U
بذله گویی
reticency
U
سکوت کم گویی
rodomontade
U
گزاف گویی
wittiness
U
لطیفه گویی
gossip
U
اراجیف بد گویی
gossiped
U
اراجیف بد گویی
open heartedness
U
رک گویی صداقت
rant
U
بیهوده گویی
wit
U
بذله گویی
wits
U
بذله گویی
labyrinthine speech
U
پریشان گویی
wittiness
U
بذله گویی
ironies
U
وارونه گویی
polyphrasia
U
پریشان گویی
lallation
U
کودکانه گویی
gossiping
U
اراجیف بد گویی
gossips
U
اراجیف بد گویی
unreserve
U
بی پرده گویی
cluttering
U
بریده گویی
ranting
U
بیهوده گویی
knob
U
دستگیره گویی
ranted
U
بیهوده گویی
knobs
U
دستگیره گویی
rhodomontade
U
گزاف گویی
tympany
U
گزافه گویی
disclosures
U
بی پرده گویی
premonitions
U
شوم گویی
idiolalia
U
مهمل گویی
stilted speech
U
مطنطن گویی
premonition
U
شوم گویی
tachylalia
U
شتابان گویی
disclosure
U
بی پرده گویی
improvisation
U
بدیهه گویی
prate
U
یاوه گویی
witticisms
U
بذله گویی
idioglossia
U
نامفهوم گویی
poeticism
U
شعر گویی
ambage
U
ابهام گویی
ranten
U
بیهوده گویی
pseudology
U
دروغ گویی
leasing
U
دروغ گویی
somniloquy or quence
U
سخن گویی
so to speak
U
چنانکه گویی
contradiction
U
خلاف گویی
tautologize
U
مکرر گویی
contradictions
U
خلاف گویی
invective
U
ناسزا گویی
tachyphemia
U
شتابان گویی
witticism
U
بذله گویی
verbosity
U
اطناب گویی
agitolalia
U
شتابان گویی
gratulation
U
تبریک گویی
veridical
U
از روی حقیقت گویی
logorrhea
U
پرحرفی وبیهوده گویی
deliriousness
U
هذیان گویی
[روانشناسی]
pleasantry
U
بذله گویی شوخی
Do you mean it ? Really ? Honestly ?
U
جان من ؟( جدی می گویی )
toucher
U
گویی که باجک برخوردکند
obsequiousness
U
تملق مزاج گویی
chicaneries
U
ضد ونقیض گویی مغالطه
deliriousness
U
پرت گویی
[روانشناسی]
grandiloquence
U
گزاف گویی مبالغه
witticisms
U
شوخی لطیفه گویی
pleasantries
U
بذله گویی شوخی
witticism
U
شوخی لطیفه گویی
recriminatory
U
پس دهنده بد گویی یاتهمت
quirk
U
مزاجی تناقض گویی
effusively
U
چنانکه گویی بریزد
chicanery
U
ضد ونقیض گویی مغالطه
quirks
U
مزاجی تناقض گویی
Is that so ? You dont say.
U
نه بابا ( جدی می گویی ) ؟
extravaganzas
U
فانتزی گزاف گویی
hyperbole
U
غلو گزاف گویی
it look as if
U
چنین مینماید که گویی
bounces
U
جست گزاف گویی
tergiversation
U
بی ثباتی تناقض گویی
recriminative
U
پس دهنده بد گویی یا تهمت
corespondent
U
مسئول جواب گویی
extravaganza
U
فانتزی گزاف گویی
delirium
U
پرت گویی دیوانگی
bounce
U
جست گزاف گویی
bounced
U
جست گزاف گویی
gutter ball
U
گویی که به شیار میافتد
divining rod
U
چوب غیب گویی
You took the words out of my mouth.
U
جانا سخن از زبان ما می گویی
my ears burn
U
گویی کسی از من سخن می گوید
geomancy
U
غیب گویی ازروی خاک
mealy mouthed
U
دریغ دارنده ازراست گویی
mealy-mouthed
U
دریغ دارنده ازراست گویی
flim flam
U
هرزه درایی گزاف گویی
divination
U
پیش گویی فال گیری
mythomania
U
جنون دروغ یا اغراق گویی
welcoming drink
U
نوشیدنی خوش آمد گویی
longbows
U
اغراق گویی کمان دستی
magniloquence
U
قلمبه نویسی گزاف گویی
self contradiction
U
معارضه بانفس تناقض گویی
he coins money
U
گویی پول سکه میزند
bombast
U
جنس پنبهای گزافه گویی
he made a show of goung
U
چنان وانمودکردکه گویی میرود
ingenuously
U
ازروی سادگی بارک گویی
monological
U
وابسته بشیوه تنهاسخن گویی
longbow
U
اغراق گویی کمان دستی
rhabdomancy
U
پیش گویی بوسیله چوب یاعصا
touch on (upon)
<idiom>
U
خلاصه وار نوشتن ،چکیده گویی
As for me , I was going crazy ( mad ) .
U
مرا می گویی داشتم دیوانه می شدم
own nest
U
بد گویی از خانه خود زشت است
fatidic
U
وابسته به پیش گویی حوادث و وقایع
crotched
U
گویی که در مربع بالای میزبیلیارد است
on
U
گویی که هدف ضربه بعدی است
improvisatorial
U
وابسته به بدیهه گویی یابدیهه سازی
improvisatory
U
وابسته به بدیهه گویی یابدیهه سازی
sciomacy
U
غیب گویی از روی سایه مرده
humoristic
U
مبنی بربذله گویی یا فکاهی نویسی
mealy wings
U
بالهایی که گویی ارد روی انهاپاشیده اند
he walks as if he were drunk
U
چنان راه میرود که گویی مست است
nuncupation
U
افهار مطلبی در پیش گواه بزبان گویی
spot shot
U
ضربه به گویی که در نقطه معین گذاشته شده
object ball
U
گویی که با گوی اصلی بیلیاردمورد ضربت قرار می گیرد
it is safe to say
U
بدون ترس ازاشتباه یا اغراق گویی میتوان گفت
catechetics
U
فن اموزش اصول دین بوسیله پرسش مسئله گویی
bounce shot
U
گویی که به زمین می خورد وبه طرف دروازه می رود
out and in
U
گویی که با پیچش بطرف شیارمی رود و برمی گردد
wot
U
هوش زیرکی فهم ادراک عقل بذله گویی
prolepsis
U
فرض قبلی صحبت از اینده چنانچه گویی گذشته است
paranoia
U
جنون ایجاد سوء ذن شدید و هذیان گویی و فقدان بصیرت
I dare you to say it to his face.
U
خیلی راست می گویی ( اگه مردی ) جلوی خودش بگه
She speaks French as if it were her mother tongue . She speaks Frinch like a native .
U
فرانسه را آنقدر قشنگ صحبت می کند گویی زبان مادریش است
spot ball
U
گویی که از نقطه معین هدف ضربه با گوی اصلی بیلیاردقرار می گیرد
marker
U
علامت روی زمین گلف برای نشان دادن محل گویی که با دست برداشته شده
markers
U
علامت روی زمین گلف برای نشان دادن محل گویی که با دست برداشته شده
virtual
U
بخشی از RAM دریک برنامه کنترل کوتاه به صورتی که گویی یک سیستم ذخیره سازی دیسک سریع است
away
U
بازی در زمین حریف گویی که دورتر ازگوی دیگر از سوراخ قراردارد و حق تقدم برای ضربه زدن پیدا میکند
map
U
با آدرسهای اختصاص داده شده به وسیله ورودی یا خروجی کامپیوتر به طوری که قابل دستیابی باشند گویی محلی از حافظه هستند
server
U
که به کاربر امکان دستیابی به فایلهای کامپیوتر دیگر و وسایل جانبی روی شبکه میدهد به صورتی که گویی منابع محلی هستند
maps
U
با آدرسهای اختصاص داده شده به وسیله ورودی یا خروجی کامپیوتر به طوری که قابل دستیابی باشند گویی محلی از حافظه هستند
scatology
U
وسواس هرزه گویی وسواس نجاست
glad hand
U
خوشامد گویی صمیمانه خوشامد گرم
provisional ball
U
گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده
transparent
U
نرم افزاری که به کاربر امکان دسترسی به محل حافظه در سیستم حافظه در سیستم صفحه بندی شده میدهد به صورتی که گویی صفحه بندی نشده است
transparently
U
نرم افزاری که به کاربر امکان دسترسی به محل حافظه در سیستم حافظه در سیستم صفحه بندی شده میدهد به صورتی که گویی صفحه بندی نشده است
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com