English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
guidance U هدایت کردن وسیله یا هواپیمامنطقه پوشش سیستم هدایت هواپیما منطقه زیر پوشش سیستم هدایت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
guidance U هدایت کردن سیستم هدایت هدایت
stellar guidance U سیستم هدایت نجومی موشکهای هدایت شونده
inertial guidance U سیستم هدایت داخلی موشک هدایت خودکار
omnidirection range U سیستم هدایت چند جهتی هواپیما
celestial guidance U سیستم هدایت نجومی موشک هدایت موشک یا قمرمصنوعی با استفاده از صورفلکی
terminal guidance U هدایت موشک در مراحل اخرمسیر هدایت هواپیما ازفرودگاه یا به فرودگاه
homing guidance U هدایت هواپیما یا موشک بااستفاده از امواج رادار هدایت الکترونیکی
beamrider U موشک هدایت شوندهای که به وسیله اشعه رادار هدایت میشود
gyro pilot U سیستم هدایت خودکار ناو هدایت ژیروسکوپی ناو هدایت نجومی خودکار ناو
fighter direction U هدایت کردن هواپیماهای شکاری هدایت جنگنده ها ازروی ناو
teleran system U نوعی سیستم ناوبری که بااستفاده از رادارهای زمینی و سیستم تلویزیونی هواپیماهای سرگردان دراطراف محوطه فرودگاه را به باند هدایت میکند
rudder U سکان هواپیما وسیله هدایت یا خط سیر
rudders U سکان هواپیما وسیله هدایت یا خط سیر
laser guidance U سیستم هدایت لیزری
controls U وسیله تغییرسمت و مسیر هواپیما دستگاه هدایت موشک
controlling U وسیله تغییرسمت و مسیر هواپیما دستگاه هدایت موشک
control U وسیله تغییرسمت و مسیر هواپیما دستگاه هدایت موشک
maces U نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
mace U نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
armstrong U سیستم عمل کننده فرامین موشک هدایت شونده
azimuth guidance U هدایت هواپیما از نظر سمتی هدایت سمتی هواپیما
coupled mode U روش کنترل پرواز خودکار بااستفاده از سیستم هدایت زمینی
conductance U ضریب هدایت قدرت هدایت
mainframe computer U سیستم کامپیوتری قوی که میتواند حافظه با فرفیت بالا را هدایت کند و نیز وسایل پشتیبانی را
leading line U خط هدایت هواپیما
avigation U فن هدایت هواپیما
aircraft modification and control U کنترل و هدایت هواپیما
plane director U نفر هدایت کننده هواپیما هادی هواپیما
aircraft guide U مسئول هدایت هواپیما درفرودگاه
vectored attacks U تک هدایت شده هواپیما به هدف
airmanship U متخصص در خلبانی و هدایت هواپیما
comparative cover U پوشش گاه بگاه منطقه یاوسایل پوشش نسبی منطقه
electronic navigation U هدایت هواپیما یا کشتی بادستگاههای الکترونیکی
beacons U امواج رادیویی برای هدایت هواپیما
beacon U امواج رادیویی برای هدایت هواپیما
steering U فرمان ماشین سیستم فرمان یا هدایت
homing station U ایستگاه ردیاب دستگاههای هدایت مسیر هواپیما
teleran U دستگاه هدایت هواپیما بوسیله تلویزیون ورادار
radio approach U دستگاه هدایت فرود هواپیما بوسیله بی سیم
ACD U سیستم تلفن خاص که میتواند تماسهای متعددی را مدیریت کند و آنها را طبق دستورات برنامه ریزی شده در پایگاه داده ها هدایت کند
pathfinder guidance U هدایت هواپیماها به وسیله هواپیمای راهنمای مسیر یاراهیاب
crash conversion U تبدیل یک سیستم به سیستم دیگر به وسیله به پایان بردن عملیات سیستم قدیمی به هنگام اجرا شدن سیستم جدید
master slave manipulator U بازو و دست خودکار که به وسیله اپراتوراز فاصله دوری هدایت میشود
fet U وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
language U زبان در سیستم هدایت پایگاه داده ها که امکان میدهد در پایگاه داده ها به راحتی جستجو شود و پرسش شود
languages U زبان در سیستم هدایت پایگاه داده ها که امکان میدهد در پایگاه داده ها به راحتی جستجو شود و پرسش شود
simulators U برنامه کامپیوتری که کاربر امکان هدایت هواپیما را میدهد. با نشان داده یک تابلوی کنترل واقعی و صحنههای متحرک .
simulator U برنامه کامپیوتری که کاربر امکان هدایت هواپیما را میدهد. با نشان داده یک تابلوی کنترل واقعی و صحنههای متحرک .
attitude director indicator U دستگاه نشان دهنده عملیات دستگاه هدایت زاویه تقرب هواپیما به باند
vectored attacks U تک غیر مستقیم هواپیما به هدف با استفاده از هدایت یک یکان زمینی مستقر دراطراف هدف
conducts U هدایت کردن
guided U هدایت کردن
directing U هدایت کردن
cons U هدایت کردن
guides U هدایت کردن
guide U هدایت کردن
navigates U هدایت کردن
navigated U هدایت کردن
directed U هدایت کردن
navigate U هدایت کردن
direct U هدایت کردن
conning U هدایت کردن
conducted U هدایت کردن
directs U هدایت کردن
con U هدایت کردن
conned U هدایت کردن
conduct U هدایت کردن
navigating U هدایت کردن
convect U هدایت کردن
rede U هدایت کردن
conducting U هدایت کردن
conveys U هدایت کردن
conveying U هدایت کردن
conveyed U هدایت کردن
steering U هدایت کردن
convey U هدایت کردن
goldie lock U فرمان پست رادار زمینی به هواپیما دایر بر اینکه رادارکنترل زمینی هدایت هواپیمارا بعهده گرفته است
conducting U هدایت کردن بردن
conducts U هدایت کردن بردن
conducted U هدایت کردن بردن
conduct U هدایت کردن بردن
direction U مسیر هدایت کردن
fire direction U هدایت کردن اتش
robustness U قدرت پوشش یک سیستم وتوانایی آن درمقابل ضربه وافتادن
canalize U هدایت اجباری منشعب کردن
debunk U کسی را اگاه و هدایت کردن
debunked U کسی را اگاه و هدایت کردن
leads U هدایت کردن بست اتصال
debunking U کسی را اگاه و هدایت کردن
lead U هدایت کردن بست اتصال
debunks U کسی را اگاه و هدایت کردن
to direct traffic through U ترافیک را از طریق...هدایت کردن
turn off guidance U هدایت هواپیماروی باند تاکسی کردن
trims U هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
trimmest U هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
trim U هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
lead U هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
leads U هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
chassis U فریم فلزی که تختههای مدار را به همراه سیم ها و سوکتهای لازم در سیستم کامپیوتری پوشش داده است
arresting system purchase element U وسیله ضربه گیر سیستم مهار هواپیما
direction U هدایت
lead U هدایت
leads U هدایت
navigator U هدایت گر
conduction U هدایت
total conductivity U هدایت کل
guidance U هدایت
conductance U هدایت
leading U هدایت
steerage U هدایت
navigators U هدایت گر
transduction U هدایت
guide way U مسیر هدایت
joysticks U سکان هدایت
steerable U هدایت کردنی
dirigible U قابل هدایت
conductivity U ضریب هدایت
afferent conduction U هدایت اورانی
afferent transmission U هدایت اورانی
hydraulic conductivity U هدایت ابی
conductible U قابل هدایت
canalization U هدایت در مسیر
heat conduction U هدایت حرارتی
heat conductivity U هدایت حرارتی
bus bar line U سیم هدایت
stream line U خط هدایت جریان
conductibility U قابلیت هدایت
ionic conduction U هدایت یونی
conduction U هدایت گرم
image line U هدایت تصویر
management U هدایت یا سازماندهی
superconductivity U فوق هدایت
managements U هدایت یا سازماندهی
conning tower U برج هدایت
commutate U هدایت وتغییر
electrical conductivity U هدایت الکتریکی
conductance U میزان هدایت
electron conduction U هدایت الکترون
conduct of fire U هدایت تیراندازی
direction U هدایت رهبری
conductivity U قابلیت هدایت
template U ریل هدایت
templates U ریل هدایت
enlightened U هدایت شده
operating stand U اطاق هدایت
conductive U قابل هدایت
undirected U هدایت نشده
conduction U هدایت تنظیم
electric conduction U هدایت الکتریسیته
leading marks U نشانههای هدایت
director U هدایت کننده
directors U هدایت کننده
admittance U هدایت فاهری
conduction velocity U سرعت هدایت
joystick U سکان هدایت
fire direction U هدایت اتش
vee guideways U مسیر هدایت "وی "
programs U نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند
program U نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند
increase in conductivity U افزایش قابلیت هدایت
channelising island U سکوی هدایت کننده
directional U وابسته به راهنمایی و هدایت
direction center U مرکز هدایت عملیات
photoconductivity U قابلیت هدایت نور
barrels U وفیفه هدایت در یک ترمینال
current carring U انتقال یا هدایت جریان
directed exercise U تمرین هدایت شده
conductibility U ضریب هدایت مخصوص
directed net U شبکه هدایت شده
guideway U شیار هدایت کننده
diathermacy U خاصیت هدایت گرما
conduct grade U درجه هدایت یک ماده
conductance U مقدار هدایت واقعی
barrel U وفیفه هدایت در یک ترمینال
ideal conductivity U قابلیت هدایت ایده ال
directing staff U ستاد هدایت کننده
specific electrical conductivity U هدایت الکتریکی مخصوص
trafficked U تجارت هدایت شده
traffics U تجارت هدایت شده
absolute joystick U سکان هدایت مطلق
guided missiles U موشک هدایت شونده
high conductivity U قابلیت هدایت زیاد
conductivity U ضریب هدایت یا انتشار
conduction U رسانش الکتریکی هدایت
hot blast main U هدایت هوای دم داغ
steered wheel U چرخ هدایت شده
tactical control U کنترل و هدایت تاکتیکی
leads U سیر هدایت الکتریکی
fire control U کنترل یا هدایت اتش
trafficking U تجارت هدایت شده
traffic U تجارت هدایت شده
ballistic director U هدایت کننده بالیستیکی
bell's bund U دیوار هدایت کننده اب
guided missile U موشک هدایت شونده
vectored U تراست هدایت شونده
magnetic permeance U مقدار هدایت مغناطیسی
lead U سیر هدایت الکتریکی
vectored thrust U تراست هدایت شونده
input of current U تغذیه و هدایت جریان
fire direction net U شبکه هدایت اتش
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com