English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 240 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
orate U نطق کردن خواندن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
pop U خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
popped U خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
pops U خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
crash U خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashed U خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashes U خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashing U خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashingly U خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
recall U فرا خواندن احضار لغو کردن
recalled U فرا خواندن احضار لغو کردن
recalls U فرا خواندن احضار لغو کردن
preparation U تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
preparations U تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
head U دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
open U آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
opened U آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
opens U آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
pray U نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
prayed U نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
praying U نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
prays U نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
lilt U اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
lilts U اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
descant U اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
descants U اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
sight read U فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight-read U فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight-reading U فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight-reads U فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
wand U دستگاه ورودی خواندن برچسبهای رمزی شمش نوری به وسیله حس کردن الگوهای نوری فضاهای تیره و روشن
wands U دستگاه ورودی خواندن برچسبهای رمزی شمش نوری به وسیله حس کردن الگوهای نوری فضاهای تیره و روشن
degauss U پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار مغناطیسی یا نوک خواندن / نوشتن
head switching U فعال کردن نوک خواندن ونوشتن به هنگام خوانده ونوشته شدن اطلاعات توسط دستگاه ذخیره با دستیابی تصادفی
praelect U سخنرانی کردن خطا به خواندن
prelect U سخنرانی کردن خطا به خواندن
study for bar U دوره تعلیماتی و کاراموزی کانون وکلا را طی کردن درس حقوق خواندن
to pipe up U زدن یا خواندن اغاز کردن
to spell out U بزحمت خواندن یا هجی کردن
to call the roll U حاضر غایب کردن [نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
Other Matches
read head U هد خواندن راس خواندن
head crash U برخورد فیزیکی نوک خواندن /نوشتن با سطح دیسک برخورد نوک خواندن ونوشتن با سطح ضبط شونده یک دیسک سخت که نتیجه اش از دست اطلاعات میباشد خرابی هد
extending U فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extend U فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extends U فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
misread U بد خواندن
reads U خواندن
lip-read U لب خواندن
intone U خواندن
lip-reads U لب خواندن
misreads U بد خواندن
lip read U لب خواندن
reading age U سن خواندن
read U خواندن
misreading U بد خواندن
intoning U خواندن
recitation U از بر خواندن
reading U خواندن
intoned U خواندن
readings U خواندن
rhapsodiz U خواندن
recitations U از بر خواندن
intones U خواندن
to take lessons U یا خواندن
cited U به دادگاه خواندن
citing U به دادگاه خواندن
rhapsodiz U از بر خواندن سرودن
read/write U خواندن- نوشتن
cites U به دادگاه خواندن
cite U به دادگاه خواندن
reading span U فراخنای خواندن
readable U قابل خواندن
boasted U رجز خواندن
to fling down the gauntlet U بمبارزه خواندن
cantillate U با اواز خواندن
boasts U رجز خواندن
to read wrong U اشتباه [ی] خواندن
chortling U سرودوتسبیح خواندن
read pulse U تپش خواندن
read strobe U بارقه خواندن
misreading U غلط خواندن
spells U پی بردن به خواندن
spelled U پی بردن به خواندن
misreads U غلط خواندن
boast U رجز خواندن
readability U قابلیت خواندن
to glance U بشتاب خواندن
chitter U اواز خواندن
destructive read U خواندن مخرب
reading rate U سرعت خواندن
reading speed U سرعت خواندن
unreadable U نامستحق خواندن
reading readiness U امادگی خواندن
to call to witness U بگواهی خواندن
nondestructive read U خواندن غیرمخرب
reading quotient U بهر خواندن
chortles U سرودوتسبیح خواندن
spell U پی بردن به خواندن
chortled U سرودوتسبیح خواندن
chortle U سرودوتسبیح خواندن
lullabies U لالایی خواندن
lullaby U لالایی خواندن
reading disability U ناتوانی در خواندن
to bid d. to U بمبارزه خواندن
reading habit U عادت خواندن
readout U خواندن بازخواندن
unreadable U غیرقابل خواندن
To misread the facts . To infer wrongly . U کور خواندن
scanned U با وزن خواندن
criminiate U مرجم خواندن
trill U با تحریر خواندن
trilled U با تحریر خواندن
trills U با تحریر خواندن
numerate U خواندن یاشمردن
r/w U خواندن- نوشتن
to song a song U سرود خواندن
brags U رجز خواندن
reading station U ایستگاه خواندن
lull U لالایی خواندن
to go to school U درس خواندن
criminate U مجرم خواندن
beatified U مبارک خواندن
scans U با وزن خواندن
raw head U نوک خواندن
to read out U بلند خواندن
read head U نوک خواندن
scan U با وزن خواندن
beatifies U مبارک خواندن
beatify U مبارک خواندن
beatifying U مبارک خواندن
bastardize U حرامزاده خواندن
lulled U لالایی خواندن
lulling U لالایی خواندن
to throw down the glove U بمبارزه خواندن
peruses U بدقت خواندن
misread U غلط خواندن
perused U بدقت خواندن
bragged U رجز خواندن
brag U رجز خواندن
rehearsals U تمرین از بر خواندن
perusing U بدقت خواندن
peruse U بدقت خواندن
bragging U رجز خواندن
lulls U لالایی خواندن
quirister U باجمع خواندن
psalmodize U زبور خواندن
parallel reading U خواندن موازی
rehearsal U تمرین از بر خواندن
psalm U سرود مذهبی خواندن
to choir a hymn U سرودی راباهم خواندن
nondestructive U خواندن غیر مخرب
reciting U با صدایی موزون خواندن
recites U با صدایی موزون خواندن
psalms U سرود مذهبی خواندن
photodigital memory U خواندن چند بار
to strike up U خواندن یازدن اغازکردن
paganize U کافرو زندیق خواندن
see through <idiom> U فکر کسی را خواندن
reemploy U دوباره بخدمت خواندن
literacy U قادر به خواندن بودن
to serve with a summons U با خواست برگ خواندن
speak one's piece <idiom> U فکر کسی را خواندن
literacy U سواد خواندن ونوشتن
to tune up U خواندن ونواختن اغازکردن
the three r's U خواندن ونوشتن وحساب
invites U خواندن وعده گرفتن
invited U خواندن وعده گرفتن
vocal U اوازی ویژه خواندن
vocals U اوازی ویژه خواندن
to study for the bar U درس حقوق خواندن
read/write head U نوک خواندن / نوشتن
sing U سرود خواندن سراییدن
studies U درس خواندن خوانش
study U درس خواندن خوانش
chants U سرود یا اهنگ خواندن
studying U درس خواندن خوانش
to read through something U چیزی را کاملا خواندن
sings U تصنیف اواز خواندن
he took to books U پرداخت به کتاب خواندن
read write privilege U امتیاز خواندن- نوشتن
read restore cycle U چرخه خواندن و ترمیم
when reading a book U در حال خواندن کتابی
read write cycle U چرخه خواندن و نوشتن
read write head U نوک خواندن و نوشتن
sing U تصنیف اواز خواندن
direct read after write U خواندن مستقیم پس از نوشتن
to read over something U چیزی را کاملا خواندن
sings U سرود خواندن سراییدن
To read someone s mind (thoughts). U فکر کسی را خواندن
skims U بطور سطحی خواندن
invite U خواندن وعده گرفتن
chanted U سرود یا اهنگ خواندن
nonoverlap processing U روشی که به وسیله ان خواندن
chant U سرود یا اهنگ خواندن
skimmed U بطور سطحی خواندن
recite U با صدایی موزون خواندن
skim U بطور سطحی خواندن
to get wise to someone <idiom> U دست کسی را خواندن
bidden U خواندن پیشنهاد دادن
chanting U سرود یا اهنگ خواندن
recited U با صدایی موزون خواندن
choir loft U جای مخصوص خواندن کلیسا
t i. afauit to a person U کسی را خطا کار خواندن
To drum something into someones head . U مطلبی را به گوش کسی خواندن
singsong U بطور یکنواخت یا یک وزن خواندن
to read through something U چیزی را از اول تا آخر خواندن
burn the midnight oil <idiom> تا دیر وقت درس خواندن
image interpreter U متخصص خواندن عکس هوایی
he cannot read or write U خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
ortorian U کسیکه شرکت در خواندن بنماید
machine readable U قابل خواندن توسط ماشین
to read off U از روی چیزی خواندن بلندخواندن
scatter read gather write U خواندن توزیعی و نوشتن تجمعی
monroe diagnostic reading test U ازمون تشخیص خواندن مونرو
to read over something U چیزی را از اول تا آخر خواندن
sight read U بدون مطالعه قبلی خواندن
rwm U حافظه خواندن و نوشتن emory
sight-reads U بدون مطالعه قبلی خواندن
he could read the future U خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
sight-reading U بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-read U بدون مطالعه قبلی خواندن
Every one is supposed to know to read and write . U فرض بر اینست که هر کس خواندن ونوشتن را می داند
cleaned U که از زمان خواندن تغییری نکرده است
hierology U علم خواندن خطوط قدیم مصر
hierologist U متخصص خواندن خطوط قدیمی مصر
He cant reade let alone write. U خواندن هم بلد نیست چه رسد به نوشتن
clean U که از زمان خواندن تغییری نکرده است
cleans U که از زمان خواندن تغییری نکرده است
cleanest U که از زمان خواندن تغییری نکرده است
to swot [British E] for an exam U فشرده درس خواندن [برای امتحانی]
hymns U سرود خواندن تسبیح وتمجید گفتن
hymn U سرود خواندن تسبیح وتمجید گفتن
quirister U دسته سرودخوانان کلیسا باهم خواندن
to mug up [British E] for an exam U فشرده درس خواندن [برای امتحانی]
to cram U فشرده درس خواندن [برای امتحانی]
RAM [random access memory] U حافظه خواندن،نوشتن [علوم کامپیوتر]
ndro U ReadOut NonDstructive خواندن غیر مخرب
psalmodic U مانندمزامیری که برای خواندن ترتیب دهند
browsed U جسته گریخته عباراتی از کتاب خواندن
browses U جسته گریخته عباراتی از کتاب خواندن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com