Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 240 (40 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
cut across
U
میان بر کردن
cut of a corner
U
میان بر کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
seep
U
از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
seeped
U
از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
seeping
U
از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
seeps
U
از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
pad
U
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pads
U
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
interject
U
در میان امدن مداخله کردن
interjected
U
در میان امدن مداخله کردن
interjecting
U
در میان امدن مداخله کردن
interjects
U
در میان امدن مداخله کردن
intervene
U
مداخله کردن پا میان گذاردن
intervened
U
مداخله کردن پا میان گذاردن
intervenes
U
مداخله کردن پا میان گذاردن
demoralised
U
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralises
U
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralising
U
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralize
U
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralized
U
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralizes
U
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralizing
U
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
interpolate
U
در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
interpolated
U
در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
interpolates
U
در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
interpolating
U
در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
insert
U
داخل کردن در میان گذاشتن
inserting
U
داخل کردن در میان گذاشتن
inserts
U
داخل کردن در میان گذاشتن
coopt
U
انتخاب کردن ودر میان خوداوردن
hot dog skiing
U
اسکی کردن با سرعت در میان پستی و بلندی یا بوس و تابع تکنیک خاصی هم نیست
intract
U
در میان هم کار کردن
jack pot
U
دربازی پوکر) پول میان که بازی کردن دست رامنوط بداشتن ....میسازد
single space
U
در میان سطور فقط یک فاصله گذاردن تک فاصله کردن
syncopate
U
از میان کوتاه کردن
to cut short
U
قطع کردن میان برکردن
to split the difference
U
تفاوت میان دو چیز را دو نیم کردن
uncreate
U
نابود کردن نیست شدن معدوم کردن از میان بردن
To settle upon a price during a dispute.
<proverb>
U
میان دعوا نرخ طى کردن .
cable weft
U
پود ضخیم
[بعد از کامل شدن یک ردیف گره جهت محکم کردن آنها در اکثر فرش ها از یک پود نازک و سپس یک پود کلفت استفاده می شود در برخی مناطق نیز از دو پود نازک و یک پود کلفت بصورت یک در میان استفاده میکنند]
Other Matches
medoterranean
U
واقع در میان چند زمین میان زمینی
futtock
U
میان چوب میان تیر
intervenient
U
در میان اینده واقع در میان
psychophysics
U
علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
waistline
U
میان
shortcut
U
میان بر
mongst
U
میان
centred
U
میان
center
U
میان
waistlines
U
میان
into
U
در میان
amongst
U
در میان
in our midst
U
در میان ما
middling
U
میان
in the midden of
U
در میان
centre
U
میان
centers
U
میان
centered
U
میان
through
U
از میان
staggering
U
یک در میان
staggers
U
یک در میان
diameter
U
میان بر
cross country
U
میان بر
amid
U
در میان
midrib
U
رگ میان
diameters
U
میان بر
among
U
میان
crosscut
U
میان بر
stagger
U
یک در میان
between
U
میان
thru
U
از میان
middle
U
میان
waists
U
میان
middle part
U
میان
overthwart
U
از میان
mesocarp
U
میان بر
half back
U
میان
intershoot
U
در میان
waist
U
میان
mean line
U
خط میان
omphalos
U
میان
mean water
U
میان اب
middles
U
میان
per
U
از میان
hollows
U
میان تهی
inter se
U
میان خودشان
midships
U
در میان کشتی
floret of the disk
U
گلچه میان
triple space
U
دو سطر در میان
entracte
U
میان پرده
to cut off a corner
U
میان برکردن
midcourse
U
میان راه
staggered riveting
U
پرچکاری یک در میان
midweek
U
میان هفته
halt back
U
میان بازی کن
halfback
U
میان بازیکن
inter nos
U
در میان خودمان
hollow
U
میان تهی
cross-cultural
U
میان فرهنگی
meddles
U
میان وسط
inter vivos
U
در میان زنده ها
waist
U
میان تنه
waists
U
میان تنه
midbrain
U
میان مغز
shortcut
U
راه میان بر
middle finger
U
انگشت میان
abrogate
U
از میان برده
short circuiting
U
میان بر زدن
navel
U
میان وسط
navels
U
میان وسط
cross cultural
U
میان فرهنگی
hollow
<adj.>
U
میان تهی
blow in
U
حمله از میان خط
short cuts
U
راه میان بر
interposing
U
پا به میان گذاردن
meddled
U
میان وسط
intercellular
U
میان یاختهای
mesencephalon
U
میان مغز
middlemost
U
میان ترین
middleweight
U
میان وزن
half back
U
میان بازی کن
mesoderm
U
میان پوست
osculant
U
در میان چندچیز
heartwood
U
میان چوب
heart wood
U
میان چوب
mesosphere
U
میان کره
interposed
U
پا به میان گذاردن
interpose
U
پا به میان گذاردن
middleware
U
میان افزار
mediastinum
U
میان پرده
among each other
<adv.>
U
میان خودشان
interdisciplinary
U
میان رشتهای
midmost
U
میان ترین
medius
U
انگشت میان
merlon
U
میان دو تیرکش
short cut
U
راه میان بر
mesosphere
U
میان- سپهر
middle-aged
U
میان سال
of middle a
U
میان سال
middle age
U
میان سال
middle aged
U
میان سال
interpolation
U
میان یابی
interpolations
U
میان یابی
double space
U
یک سطر در میان
spotty
U
چنددر میان
enclosures
U
میان بار
meddle
U
میان وسط
meant
U
میان مشترک
mesothorax
U
میان سیه
insuperable
U
از میان برنداشتنی
centration
U
میان گرایی
midrange
U
میان دامنه
duramen
U
میان درخت
intercurrent
U
در میان اینده
middle weight
U
میان وزن
middle sized
U
میان اندازه
interposes
U
پا به میان گذاردن
enclosure
U
میان بار
intermural
U
میان دیواری
interlucent
U
میان تاب
interject
U
در میان اوردن
slim jim
U
لاغر میان
decussate
U
یکی در میان
parenthetical
U
میان دو کمانک
interposition
U
پا میان گذاری
interlocate
U
در میان گذاردن
internode
U
میان گره
interlay
U
در میان گذاردن
bummer
U
چرخ میان
interjectory
U
در میان انداخته
interjectory
U
در میان اورده
intersegmental
U
میان قطعهای
interjacency
U
وقوع در میان
interjacency
U
میان بودن
intergroup
U
میان گروهی
interjected
U
در میان اوردن
interjecting
U
در میان اوردن
interindividual
U
میان فردی
interpersonal
U
میان فردی
to gird up one's loins
U
میان بستن
high-pitched
U
میان فراز
intermontane
U
میان کوه
cutoff
U
راه میان بر
diaphrgam
U
میان پرده
extra-mural
U
میان دانشگاهی
intervenes
U
در میان امدن
intervened
U
در میان امدن
diaphragm
U
میان پرده
diaphragms
U
میان پرده
the means and the extremes
U
دو میان و دو کرانه
intervene
U
در میان امدن
interjects
U
در میان اوردن
interfluves
U
میان دو رود
shortcut
U
میان برکردن
intertrial
U
میان کوششی
mezzo soprano
U
میان صدا
ambiequal
U
میان حال
medium term
U
میان مدت
midsection
U
میان بخش
via
U
میان راه
mezzo-soprano
U
میان صدا
intervascular
U
واقع در میان رگ ها
an a days
U
یک روز در میان
midrib
U
رگ میان برگ
ambiversion
U
میان گرایی
mezzo-sopranos
U
میان صدا
With a slender waist.
U
میان با ریک
abrogates
U
از میان برده
ambivert
U
میان گرا
to make mincemeat of
U
از میان بردن
intercurreace
U
در میان امدن
iteract
U
فاصله میان دو پرده
interludes
U
ایست میان دو پرده
glades
U
فضای میان جنگل
nock
U
شکاف میان کفل ها
intervertebral
U
واقع در میان مهره ها
glades
U
سبزه میان جنگل
interpersonal conflict
U
تعارض میان فردی
miscegenation
U
زناشویی میان نژادی
among others
U
میان چیزهای دیگر
glade
U
فضای میان جنگل
glade
U
سبزه میان جنگل
by-elections
U
انتخابات میان دورهای
mesoblast
U
میان پوست جنین
to burn up
U
سوزاندن و از میان بردن
molecular attracticm
U
کشش میان ذره ها
irg
U
شکاف میان رکودی
interplanetary spaces
U
فضاهای میان سیارگان
interstellar
U
واقع در میان ستارگان
cross cultural psychology
U
روانشناسی میان فرهنگی
by-election
U
انتخابات میان دورهای
mid channel buoy
U
بویه میان گذرگاه
entracte
U
فاصله میان دو پرده
cross cultural psychiatry
U
روانپزشکی میان فرهنگی
interlude
U
ایست میان دو پرده
interoceanic
U
ولقع در میان اقیانوس
among other things
U
میان چیزهای دیگر
teenage
U
میان سن سیزده و نوزده
interstellar space
U
فاصله میان ستارگان
interquartile range
U
دامنه میان چالاکی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com