Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
recaption
U
مقابله به مثل کردن در مورد ضبط اموال یازندانی کردن زن و فرزند وخدمه شخص
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
article of roup
U
اموال مورد حراج
condemnations
U
ملی کردن یا مصادره کردن اموال خصوصی به منظوراستفادههای عام المنفعه محکومیت
condemnation
U
ملی کردن یا مصادره کردن اموال خصوصی به منظوراستفادههای عام المنفعه محکومیت
check
U
مقابله کردن مقابله
checks
U
مقابله کردن مقابله
checked
U
مقابله کردن مقابله
retaliation
U
تلافی کردن مقابله کردن به مثل
to berave of ason
U
بی فرزند کردن
jus disponendi
U
حق واگذار کردن اموال
countered
U
مقابله کردن تلافی کردن
counter
U
مقابله کردن تلافی کردن
reluctate
U
مقابله کردن بی میلی کردن
countering
U
مقابله کردن تلافی کردن
dediction of way
U
هر گاه راهی واقع در ملک خصوصی فردی به مدت 02سال مورد استفاده عموم باشد جزء اموال عمومی تلقی خواهد شد
counter
U
مقابله کردن
repelling
U
مقابله کردن
countering
U
مقابله کردن
repels
U
مقابله کردن
countered
U
مقابله کردن
repelled
U
مقابله کردن
collates
U
مقابله کردن
beards
U
مقابله کردن
beard
U
مقابله کردن
repel
U
مقابله کردن
collated
U
مقابله کردن
acounter
U
مقابله کردن
collate
U
مقابله کردن
collating
U
مقابله کردن
collating
U
مقابله وتطبیق کردن
checks
U
مقابله کردن بررسی
collates
U
مقابله وتطبیق کردن
checked
U
مقابله کردن بررسی
collate
U
مقابله وتطبیق کردن
check
U
مقابله کردن بررسی
collated
U
مقابله وتطبیق کردن
parity check
U
مقابله کردن توازن
hotchpot
U
سرجمع کردن دارایی رویهم ریختن اموال
popularizes
U
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularize
U
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularising
U
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularises
U
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularised
U
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularizing
U
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularized
U
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
rencontre
U
با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
rencounter
U
با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
community property
U
اموال مشترک زن وشوهر اموال همگانی
docked
U
جای محکوم یازندانی در محکمه
docks
U
جای محکوم یازندانی در محکمه
dock
U
جای محکوم یازندانی در محکمه
dedication
U
اهداء کردن اهداء وقف بر مصالح عامه اختصاص اموال خصوصی جهت مصارف و منافع عمومی
dedications
U
اهداء کردن اهداء وقف بر مصالح عامه اختصاص اموال خصوصی جهت مصارف و منافع عمومی
to make observations
[about]
[on]
U
تامل کردن
[در مورد]
[به]
pressure cabin
U
بخشی از هواپیما که افراد وخدمه در ان قرار دارند وهمیشه فشار در ان برابر یابیشتر از حد تعیین شده است
call option
U
خیارمشتری در مورد کم کردن ثمن
to grumble about the weather
U
مورد هوا گله کردن
litigating
U
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
stick one's neck out
<idiom>
U
مورد حمایت قراردادن ،ریسک کردن
litigate
U
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
to gather information
[about; on]
U
جمع آوری کردن اطلاعات
[در مورد]
litigates
U
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
to weigh in
[on something]
U
اظهار نظر کردن
[در مورد چیزی]
litigated
U
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
discards
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discard
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
interrogating
U
مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogated
U
مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
discarding
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
to beg the question
U
نکته مورد منازعه رامسلم فرض کردن
interrogates
U
مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
discarded
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
condemning
U
مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
interrogate
U
مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
condemn
U
مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
condemns
U
مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
lionize
U
مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
utilizing
U
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilizes
U
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilising
U
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilises
U
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilised
U
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
emergency drill
U
تمرین مقابله با سوانح تمرین مقابله با حوادث غیرمترقبه
hold court
<idiom>
U
همانند شاه وملکه دربین موضوع مورد بحث عمل کردن
hard hyphen
U
خط کجی که به هنگام هجی کردن مورد نیاز بوده وهمیشه چاپ می گردد
padding
U
حرف یا رقم افزوده برای پر کردن رشته یا بسته تا به طور مورد نظر برسد.
skims
U
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim
U
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed
U
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
declaratory statute
U
هدف ازتصویب این نوع قانون برطرف کردن شک و تردیدی است که در مورد بعضی قوانین بروز میکند
sadden
U
[مواد افزودنی به پاتیل رنگ جهت تیره کردن رنگ مورد نظر]
winterize
U
اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
clean
U
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleans
U
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleaned
U
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleanest
U
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
B register
U
1-ثبات آدرس که به آدرس مرجع اضافه شده که محل مورد نظر را مشخص میکند 2-ثباتی که برای گسترده تر کردن اکومولاتور برای ضرب و تقسیم به کار می رود
progeny
U
فرزند
son
U
فرزند
fries
U
فرزند
sons
U
فرزند
frying
U
فرزند
offspring
U
فرزند
fry
U
فرزند
breeds
U
فرزند
progeniture
U
فرزند
progency
U
فرزند
sonship
U
فرزند
scion
U
فرزند
sonless
U
بی فرزند
scions
U
فرزند
bairn
U
فرزند
bairns
U
فرزند
child
U
فرزند
filicide
U
فرزند کش
only child
U
تک فرزند
getting
U
فرزند
breed
U
فرزند
get
U
فرزند
impignorate
U
فرزند
gets
U
فرزند
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
reed
U
شانه
[وسیله ای که جهت کوبیدن و محکم کردن نخ پود در چله استفاده می شود و بیشتر در دارهای مکانیکی مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه اینگونه شانه به پهنای عرض بافت است.]
filicide
U
فرزند کشی
polynices
U
فرزند ادیپوس
nurse child
U
فرزند رضائی
nurse child
U
فرزند خوانده
orestes
U
فرزند اگاممنون
Paris
U
فرزند " پریام "
stepchildren
U
فرزند خوانده
godchildren
U
فرزند خوانده
adopted child
U
فرزند خوانده
adoption
فرزند خواندگی
sonny
U
فرزند جان
child adoption
U
فرزند خواندگی
godchild
U
فرزند خوانده
stepchild
U
فرزند خوانده
firstborn
U
فرزند ارشد
sonnish
U
فرزند وار
whoreson
U
فرزند فاحشه
hagseed
U
فرزند زن ساحره
stepson
U
فرزند خوانده
stepsons
U
فرزند خوانده
foster child
U
فرزند خوانده
fosterling
U
فرزند رضاعی
judah
U
یهودا فرزند یعقوب
problem child
U
فرزند مسئله دار
freeborn
U
فرزند ازاد مرد
medea complex
U
عقده فرزند کشی
he is my only child
U
فرزند یگانه من است
the losser of a child
U
فقدان یا داغ فرزند
fruit
U
فرزند میوه دادن
sole offspring
U
فرزند منحصر بفرد
fruits
U
فرزند میوه دادن
mac
U
پیشوندی بمعنی " فرزند"
macs
U
پیشوندی بمعنی " فرزند"
cattles
U
اموال
things
U
اموال
chattels
U
اموال
usage
U
استعمال استفاده مورد استفاده بودن استعمال کردن
usages
U
استعمال استفاده مورد استفاده بودن استعمال کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
fosterling
U
طفل شیرخوار فرزند خوانده
levi
U
لاوی فرزند یعقوب پیغمبر
thyestes
U
فرزند پلوپس وبرادر اتریوس
hagborn
U
شیطان زاده فرزند ساحره
ancestral file
U
که فرزند فایل جاری است
ishmael
U
اسمعیل فرزند ابراهیم وهاجر
isaac
U
اسحق فرزند حضرت ابراهیم
abel
U
فرزند ادم ابوالبشر که برادرش
parenting
U
پس انداختن و بار آوردن فرزند
japheth
U
یافث فرزند نوح پیامبر
adoptionist
U
معتقد به فرزند خواندگی عیسی
capital assets
U
اموال سرمایهای
stolen goods
U
اموال مسروقه
assets
U
مال و اموال
property book
U
دفتر اموال
user
U
انتفاع از اموال
fungible
U
اموال مثلی
property officer
U
افسر اموال
state property
U
اموال عمومی
paraphernalia
U
اموال شخصی زن
property voucher
U
سند اموال
separate estate
U
اموال شخصی زن
chattel
U
اموال منقول
distraint
U
توقیف اموال
things in possession
U
اموال عینی
financial property
U
اموال پولی
personal property
U
اموال شخصی
things in action
U
اموال دینی
installation property
U
اموال قسمت
post property
U
اموال پادگان
personalty
U
اموال شخصی
distrain
U
ضبط اموال
class i property
U
اموال طبقه 1
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com