Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
overbear
U
مغلوب کردن زیاد میوه دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
enlarge
U
توسعه دادن زیاد بحث کردن
slash
U
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slashes
U
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
overset
U
زینت دادن زیاد بار کردن
slashed
U
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
enlarging
U
توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarges
U
توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarged
U
توسعه دادن زیاد بحث کردن
religionize
U
دینداری زیاد نشان دادن مذهبی یا مذهب دار کردن
to put to the w
U
مغلوب کردن
KO's
U
مغلوب کردن
things were at the
U
مغلوب کردن
beats
U
مغلوب کردن
beat
U
مغلوب کردن
KO
U
مغلوب کردن
fructify
U
میوه دادن
licks
U
تازیانه زدن مغلوب کردن
licked
U
تازیانه زدن مغلوب کردن
lick
U
تازیانه زدن مغلوب کردن
bear
U
زاییدن میوه دادن
bears
U
زاییدن میوه دادن
fruits
U
فرزند میوه دادن
fruit
U
فرزند میوه دادن
to bear fruit
U
باریا میوه دادن
squeezing
U
اب میوه گرفتن بزورجا دادن
squeeze
U
اب میوه گرفتن بزورجا دادن
squeezed
U
اب میوه گرفتن بزورجا دادن
squeezes
U
اب میوه گرفتن بزورجا دادن
surcharges
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
indusium
U
پرده یا پوشش روی میوه غلاف میوه
overbuild
U
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
overcolour
U
زیاد اب وروغن دادن
luxuriated
U
اب وتاب زیاد دادن
slash
U
تخفیف زیاد دادن
slashed
U
تخفیف زیاد دادن
pump handle
U
زیاد تکان دادن
slashes
U
تخفیف زیاد دادن
slaughtered
U
تخفیف زیاد دادن
luxuriate
U
اب وتاب زیاد دادن
luxuriates
U
اب وتاب زیاد دادن
overrates
U
زیاد اهمیت دادن به
overrated
U
زیاد اهمیت دادن به
overrating
U
زیاد اهمیت دادن به
to put it on
U
زیاد لعابش دادن
overrate
U
زیاد اهمیت دادن به
wiredraw
U
زیاد طول دادن
over expose
U
زیاد روشنایی دادن
overcolour
U
زیاد لعاب دادن
slaughter
U
تخفیف زیاد دادن
slaughters
U
تخفیف زیاد دادن
luxuriating
U
اب وتاب زیاد دادن
to space out
U
زیاد فاصله دادن گشادترکردن
anneal
U
حرارت زیاد دادن و بعد سردکردن
wipe out
U
شکست دادن حریف با امتیاز زیاد
fused
U
آب شدن فیوز با عبور دادن جریان زیاد از آن
fuse
U
آب شدن فیوز با عبور دادن جریان زیاد از آن
highs
U
دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
highest
U
دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
high
U
دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
fructify
U
میوه دار کردن
beaten
U
مغلوب
conquered
U
مغلوب
vernalize
U
میوه اوری را تسریع کردن
vanquishes
U
مغلوب ساختن
vanquishing
U
مغلوب ساختن
vanquish
U
مغلوب ساختن
defeat
U
مغلوب ساختن
invictive
U
مغلوب نشدنی
defeated
U
مغلوب ساختن
defeating
U
مغلوب ساختن
invincible
U
مغلوب نشدنی
defeats
U
مغلوب ساختن
vanquished
U
مغلوب ساختن
superable
U
مغلوب شدنی
conquerable
U
مغلوب شدنی
unbeaten
U
شکست نخورده مغلوب نشده
to bring down somebody
[something]
U
کسی
[چیزی]
را مغلوب ساختن
unconquerable
U
شکست ناپذیر مغلوب نشده
to cause the downfall of somebody
[something]
U
کسی
[چیزی]
را مغلوب ساختن
overcomes
U
پیروز شدن بر مغلوب ساختن
overcoming
U
پیروز شدن بر مغلوب ساختن
unbeatable
U
شکست ناپذیر مغلوب نشدنی
hit and miss
U
گاهی موفق وگاهی مغلوب
trumps
U
مغلوب ساختن پیشی جستن
overcome
U
پیروز شدن بر مغلوب ساختن
get the worst of
<idiom>
U
رنج بردن ،مغلوب شدن
insuperable
U
شکست ناپذیر مغلوب نشدنی
trump
U
مغلوب ساختن پیشی جستن
load call
U
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition
U
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
hologynic
U
منحصرا از مادر ارث برده بصورت صفت مغلوب
I didnt get much sleep.
U
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
frequented
U
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequents
U
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequent
U
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequenting
U
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
overspend
U
زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
propagate
U
زیاد کردن
overstock
U
زیاد پر کردن
increased
U
زیاد کردن
propagating
U
زیاد کردن
propagates
U
زیاد کردن
grnish
U
زیاد کردن
heightens
U
زیاد کردن
increases
U
زیاد کردن
increase
U
زیاد کردن
heightening
U
زیاد کردن
heightened
U
زیاد کردن
propagated
U
زیاد کردن
overload
U
زیاد پر کردن
intensification
U
زیاد کردن
add
زیاد کردن
to run rup
U
زیاد کردن
overloads
U
زیاد پر کردن
heighten
U
زیاد کردن
overloaded
U
زیاد پر کردن
ransacks
U
زیاد کاوش کردن
to overwork oneself
U
زیاد کار کردن
to overstrain oneself
U
تقلای زیاد کردن
propagated
U
زیاد کردن پروردن
ransacked
U
زیاد کاوش کردن
overwork
U
کار زیاد کردن
ransack
U
زیاد کاوش کردن
overrate
U
زیاد براورد کردن
to overexert
U
تقلای زیاد کردن
adds
U
زیاد کردن برد
overcharges
U
زیاد حساب کردن
overrating
U
زیاد براورد کردن
overheats
U
زیاد گرم کردن
overloads
U
زیاد بار کردن
overheat
U
زیاد گرم کردن
propagates
U
زیاد کردن پروردن
adding
U
زیاد کردن برد
overrated
U
زیاد براورد کردن
raises
U
پروراندن زیاد کردن
over refine
U
زیاد موشکافی کردن
overheated
U
زیاد گرم کردن
add
U
زیاد کردن برد
ransacking
U
زیاد کاوش کردن
propagating
U
زیاد کردن پروردن
over excite
U
زیاد تحریک کردن
overcharged
U
زیاد حساب کردن
superheat
U
گرم کردن زیاد
oversimplifying
U
زیاد ساده کردن
overfreight
U
زیاد بار کردن
overloaded
U
زیاد بار کردن
overcharge
U
زیاد حساب کردن
overestimate
U
زیاد براورد کردن
overworking
U
کار زیاد کردن
strain
U
کوشش زیاد کردن
strains
U
کوشش زیاد کردن
overrates
U
زیاد براورد کردن
overcharging
U
زیاد حساب کردن
overload
U
زیاد بار کردن
expanded , capacity
U
زیاد کردن گنجایش
overworked
U
کار زیاد کردن
elevation of security
U
زیاد کردن تامین
raise
U
پروراندن زیاد کردن
overworks
U
کار زیاد کردن
overestimated
U
زیاد براورد کردن
overestimates
U
زیاد براورد کردن
overestimating
U
زیاد براورد کردن
overpress
U
زیاد پافشاری کردن در
propagate
U
زیاد کردن پروردن
oversimplification
U
زیاد ساده کردن
oversimplify
U
زیاد ساده کردن
make much of
U
استفاده زیاد کردن از
oversimplifies
U
زیاد ساده کردن
oversimplified
U
زیاد ساده کردن
discipline
U
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining
U
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines
U
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
extorting
U
اخاذی کردن زیاد ستاندن
to rummage out
U
با جستجوی زیاد پیدا کردن
extort
U
اخاذی کردن زیاد ستاندن
ingurgitate
U
فرا گرفتن زیاد پر کردن
to lavisheffort
U
زیاد تلاش یا کوشش کردن
To live a long life .
U
عمر طولانی (زیاد ) کردن
extorts
U
اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorted
U
اخاذی کردن زیاد ستاندن
give or take
<idiom>
U
از مقدار چیزی کم یا زیاد کردن
call of more
U
حق تقاضای زیاد کردن مبیع
overpress
U
زیاداصرار کردن در زیاد فشاراوردن بر
gap
U
اختلاف زیاد شکافدار کردن
to bolt
U
با سرعت زیاد حرکت کردن
gaps
U
اختلاف زیاد شکافدار کردن
to overeach oneself
U
زیاد جلو افتادن و خودراخسته کردن
tasks
U
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
haunt
U
زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
haunts
U
زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
to overrun oneself
U
از دویدن زیاد خود را خسته کردن
task
U
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
to hold somebody in great respect
U
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
overstay
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
to dwell on
U
زیاد وقت صرف کردن روی کشیدن
overwind
U
بیش از اندازه کوک کردن زیاد پیچیدن
to occupy much space
U
فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
overstayed
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstays
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com