English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
secure U مطمئن تامین کردن
secures U مطمئن تامین کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
to secure U تامین کردن [مطمئن کردن ] [حفظ کردن]
Other Matches
fail safe U ماسوره تامین شده از نظرعمل کرد دستگاههای داخلی ماسوره مطمئن العمل
fail-safe U ماسوره تامین شده از نظرعمل کرد دستگاههای داخلی ماسوره مطمئن العمل
garnishee U کسی که خواستهای نزداو تامین یا توقیف باشد تامین مدعا به کردن
certifying U مطمئن کردن
certifies U مطمئن کردن
certify U مطمئن کردن
remanded U اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remanding U اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remands U اخذ تامین مجدد تشدید تامین
garnishment U تامین خواسته حکم تامین مدعابه
remand U اخذ تامین مجدد تشدید تامین
close in security U برقراری تامین در نزدیک شدن به دشمن تامین تقرب به دشمن
to pull off something [contract, job etc.] U چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
ensuring U تامین کردن
ensure U تامین کردن
insures U تامین کردن
insuring U تامین کردن
cover U تامین کردن
ensured U تامین کردن
fulfill U تامین کردن
guarantee U تامین کردن
supply U تامین کردن
guaranteed U تامین کردن
take care of U تامین کردن
guarantees U تامین کردن
covers U تامین کردن
give security for U تامین کردن
secure U تامین کردن
supplied U تامین کردن
coverings U تامین کردن
supplying U تامین کردن
ensures U تامین کردن
secures U تامین کردن
victual U خواربار تامین کردن
elevation of security U زیاد کردن تامین
to ensure something U تامین کردن [چیزی]
guarantees U تامین تضمین کردن
secures U تامین کردن هدف
make up a deficit U تامین کردن کسری
guarantee U تامین تضمین کردن
tucker U تامین غذا کردن
levy a sum on a person's property U تامین خواسته کردن
safety U برقرار کردن تامین
guaranteed U تامین تضمین کردن
secure U تامین کردن هدف
to feather ones nest U تامین اتیه کردن
provides U میسر ساختن تامین کردن
protect a bill U وجه براتی را تامین کردن
to safeguard [against] U تامین کردن [علیه] [در برابر]
safeguarding U تامین کردن امن نگهداشتن
provide U میسر ساختن تامین کردن
safeguarded U تامین کردن امن نگهداشتن
safeguard U تامین کردن امن نگهداشتن
safeguards U تامین کردن امن نگهداشتن
communication security monitoring U کنترل تامین مخابراتی نظارت در امر تامین مخابراتی
pre empt U از پیش برای خود تامین کردن
to secure a debtby a mortagage U با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
levy a sum on a person's property U به منظور تامین مدعی به دارایی کسی را توقیف کردن
communication security account U میزان تامین مخابراتی اندازه تامین مخابراتی
PID U متصل یاد شده به سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه به کاربران
in the bag <idiom> U مطمئن
safe U مطمئن
safest U مطمئن
safes U مطمئن
assured U مطمئن
safer U مطمئن
surest U مطمئن
surer U مطمئن
sure U مطمئن
trustful U مطمئن
confident U مطمئن
full hearted U مطمئن
supersub U ذخیره مطمئن
to feel secure U مطمئن بودن
insecure U غیر مطمئن
assurer U مطمئن سازنده
I am sure that ... U من مطمئن هستم که ...
to feel secure U مطمئن شدن
self-confident U مطمئن به خود
secure of victory U مطمئن به پیروزی
secure U مطمئن استوار
secures U مطمئن استوار
safe working load U بارکاری مطمئن
safe life U عمر مطمئن
insurance U امتیاز مطمئن
trusts U مطمئن بودن
trusted U مطمئن بودن
trust U مطمئن بودن
insurance U ذخیره مطمئن
assuror U مطمئن سازنده
self confident U مطمئن بخود
ensures U مطمئن ساختن
insuring U مطمئن ساختن
nail down <idiom> U مطمئن بودن
ensuring U مطمئن ساختن
ensure U مطمئن ساختن
over confident U زیاد مطمئن
ensured U مطمئن ساختن
insures U مطمئن ساختن
just in case U برای مطمئن بودن
you may rest assured U میتوانید مطمئن باشید
to ensure something U مطمئن ساختن [چیزی]
in for <idiom> U مطمئن بدست آوردن
to make no doubt U مطمئن بودن شک نداشتن
but don't hold me to it [idiom] U ولی مطمئن نیستم
surefire U مطمئن نتیجه بخش
self-assured U مطمئن بنفس خود
self assured U مطمئن بنفس خود
I am certain of it. U من درباره اش مطمئن هستم.
secures U بی خطر خاطر جمع مطمئن
secure U بی خطر خاطر جمع مطمئن
You can be sure of that! U در این مورد تو می توانی مطمئن باشی!
scareup U فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
personal U متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
bravura U افهار شجاعت و دلاوری روحیه مطمئن وامرانه
i give you my world for it U قول میدهم اینطور باشد مطمئن باشید
He seems to have a lot of confidence. U خیلی خاطر جمع ( مطمئن ) بنظر می رسد
Slow but sure wins the race. <proverb> U پیروزى از آن کسى است که آهسته و مطمئن مى رود .
prudent limit of patrol U حداکثر زمان گشت مطمئن هواپیما از نظر سوخت
prudent limit of endurance U حداکثر زمان پرواز مطمئن هواپیما از نظر سوخت
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. U آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
ikon U نشانه گرافیکی یا تصویری روی صفحه نمایش که در سیستم محاورهای به کار می رود برای تامین یک روش ساده برای مشخص کردن یک تابع
right of search U حقی که کشتیهای دول متحارب برای جستجوی ناوگان ممالک بیطرف به منظور مطمئن شدن از بیطرفیشان دارند
The whole problem with the world is that fools and fanatics are always so certain of themselves, and wiser people so full of doubts. U مشکل اصلی در دنیا این است که احمق ها و متعصب ها همیشه از خودشان مطمئن و انسان های عاقل پر از تردید هستند.
securing U تامین
security U تامین
hedging U تامین
securement U تامین
safety limit U حد تامین
safety U تامین
water supply U تامین اب
water supplies U تامین اب
cover U تامین
coverings U تامین
covers U تامین
to prove my vow i give my hand برای اینکه شما را از درستی قول خود مطمئن سازم به شما دست میدهم
cryptosecurity U تامین رمز
buffer zone U منطقه تامین
appropriation reimbur sement U تامین اعتبار
signal security U تامین مخابراتی
area security U تامین منطقه
quia timet U حکم تامین
the rule of law U تامین قضایی
social security U تامین اجتماعی
the rule of law U تامین قانونی
local security U تامین محلی
internal security U تامین داخلی
procurement U تامین اماد
financiers U تامین اعتبارکننده
secures U تامین شده
supply port U درگاه تامین
communication security U تامین مخابراتی
troop safety U تامین عده ها
secures U درامان تامین
transmission security U تامین مخابره
transmission security U تامین ارسال
provisioning U تامین ذخیره
financier U تامین اعتبارکننده
collective security U تامین اجتماعی
buffer zones U منطقه تامین
secure U تامین شده
secure U درامان تامین
preservation of evidence U تامین دلیل
committment U تامین اعتبار
chemical security U تامین شیمیایی
security U تامین مصونیت
safety stakes U دستکهای تامین
safety factor U عامل تامین
safety diagram U دیاگرام تامین
buffer stock U تامین ذخیره
factor of safety U عامل تامین
protection U تامین نامه
safety factor U ضریب تامین
electronic security U تامین الکترونیکی
insecurity U عدم تامین
physical security U تامین تاسیسات
funding U تامین وجه
power supply U تامین کننده برق
pacification U تامین ثبات داخلی
safety officer U افسر تامین یکان
bombline U خط تامین پرتاب بمب
supply company U شرکت تامین کننده
finances U تامین هزینه پولی
emanitions security U تامین ضد استراق سمع تامین استراق سمع
finance company U شرکت تامین مالی
safety card U کارت تامین اتشبار
communication security U برقراری تامین مخابراتی
continuing appropriation U تامین اعتبار پیوسته
system maintenance U تامین و نگهداری سیستم
elegit U حکم تامین مدعی به
financing U تامین هزینه پولی
deficit financing U تامین کسر بودجه
water supply to navigation U تامین اب کانال کشتیرانی
transmission security U تامین ارسال پیام
financed U تامین هزینه پولی
finance U تامین هزینه پولی
continuing appropriation U مداومت تامین اعتبار
angle of safety U زاویه تامین گلوله
social security act U قانون تامین اجتماعی
self protection U برقراری تامین از خود
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com