English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
fall in U مطابقت کردن موافق شدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
match U مطابقت کردن
comport U مطابقت کردن
comports U مطابقت کردن
comported U مطابقت کردن
meets U مطابقت کردن
meet U مطابقت کردن
comporting U مطابقت کردن
matches U مطابقت کردن
standarize U با نمونه یا عیار قانونی مطابقت کردن استاندارد کردن
agreeing U اشتی دادن مطابقت کردن
conforming U مطابقت کردن وفق دادن
agrees U اشتی دادن مطابقت کردن
agree U اشتی دادن مطابقت کردن
conform U مطابقت کردن وفق دادن
conforms U مطابقت کردن وفق دادن
conformed U مطابقت کردن وفق دادن
fellow countryman U موافق کردن
live up to <idiom> U طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
no cigar <idiom> U موافق نبودن ،رد کردن
no deal <idiom> U موافق نبودن ،رد کردن
harmonises U موافق کردن هم اهنگ شدن
agree U موافقت کردن موافق بودن
agreeing U موافقت کردن موافق بودن
harmonizing U موافق کردن هم اهنگ شدن
harmonizes U موافق کردن هم اهنگ شدن
agrees U موافقت کردن موافق بودن
harmonize U موافق کردن هم اهنگ شدن
harmonized U موافق کردن هم اهنگ شدن
harmonised U موافق کردن هم اهنگ شدن
harmonising U موافق کردن هم اهنگ شدن
keep up with the times U موافق اوضاع و اداب روزرفتار کردن
live up to one's principles U موافق مرام خود رفتار کردن
pragmatize U موافق دلائل عقلی تعبیر کردن
chronologize U بترتیب زمان قراردادن موافق تاریخ مرتب کردن
matches U مطابقت
accordance U مطابقت
conformity U مطابقت
sameness U مطابقت
correspondency U مطابقت
correspondences U مطابقت
correspondence U مطابقت
justification U مطابقت
conformability U مطابقت
match U مطابقت
compatibility U مطابقت
concent U مطابقت
justifications U مطابقت
concord U مطابقت
copy fitting U مطابقت کپی
legality U مطابقت با قانون
evidence of conformity U دلیل مطابقت
legality U مطابقت باقانون
constitutionality U مطابقت با قانون اساسی
canonicity U مطابقت باقانون شرع
conventionality U مطابقت با ایین ورسوم قراردادی
mismatch U بهم نخوردن عدم مطابقت
classicality U مطابقت با ادبیات وصنایع باستانی
central tendency U احتمال مطابقت داده با مقادیرمورد انتظار
fashionableness U توافق بارسم وایین معمول مطابقت باسبک روز
sympathetic U موافق
attune U موافق
according U موافق
pro- U له موافق
pro U له موافق
respondent U موافق
respondents U موافق
sympathizers U موافق
sympathizer U موافق
agreed U موافق
sympathisers U موافق
consentaneous U موافق
congruous U موافق
amicable U موافق
compliant U موافق
compossible <adj.> U موافق
consentient U موافق
prosodial U موافق
agreeably to U موافق
accordant U موافق
in suit with U موافق با
in suit with U موافق
textually U موافق نص
in keeping U موافق
non concurrent U نا موافق
consilient U موافق
incompatible U نا موافق
concordant U موافق
congruent U موافق
compatible <adj.> U موافق
prosodiacal U موافق
attuned U موافق
rationally U موافق عقل
friendly U مهربان موافق
shaken U موافق شیوه
friendliest U مهربان موافق
go along U موافق بودن
to go along U موافق بودن
friendlier U مهربان موافق
friendlies U مهربان موافق
truly U موافق باحقایق
consistently U بطور موافق
quarter wind U باد موافق
placet U رای موافق
fair tide U جریان اب موافق
disagreeing U موافق نبودن
accomodating U راحت موافق
non placer U موافق نیستم
disagrees U موافق نبودن
fair wind U باد موافق
favourable U موافق مطلوب
string along U موافق بودن
palatably U موافق ذائقه
in accordance with U مطابق موافق
to my satisfaction U موافق دلخواه من
after one's will U موافق میل
agonist muscle U عضله موافق
after ones own heart U موافق دلخواه
disagreed U موافق نبودن
see eye to eye <idiom> U موافق بودن
prorenata U نسبت موافق
fellow countryman U موافق شدن
yea U رای موافق
harmoniously U بطور موافق
satisfactorily U موافق دلخواه
at will U موافق میل
compatibly U بطور موافق
adapt U موافق بودن
prorenata U شخص موافق
disagree U موافق نبودن
quite the thing U موافق سبک روز
to a toa praposal U باپیشنهادی موافق بودن
geometrically U موافق علم هندسه
cronies U رفیق موافق هم اطاق
concurring opinion U رای موافق مشروط
naturalistic U موافق با اصول طبیعی
genealogically U موافق شجره نامه
geodetically U موافق قاعده پیمایش
scientifically U موافق اصول علمی
genetically U موافق علم پیدایش
to agree on something U موافق بودن با چیزی
harmonious U موزون سازگار موافق
physically U موافق علم فیزیک
to bring in to line U وفق دادن موافق
crony U رفیق موافق هم اطاق
in tune <idiom> U با یکدیگر موافق بودن
comkpliant U موافق اجابت کننده
accommodatingly U بطور موافق راحت
physiognomically U موافق علم قیافه شناسی
she always had her way U همیشه موافق میل اوعمل می شد
adapting U وفق دادن موافق بودن
to put over a play U موافق بدادن نمایشی شدن
pros and cons U موافق و مخالف طرفداران و منتقدان
adapts U وفق دادن موافق بودن
bandae jireugi U ضربه دست موافق ایستادن
in obdience to U برای اطاعت از موافق امر
gastronomically U موافق علم خوب خوردن
physico theology U حکمت الهی موافق اصول طبیعی
irish bull U بیان بظاهر موافق و درحقیقت مخالف
I agree with you completely. U من کاملا با نظر شما موافق هستم.
To view something approvingly ( favourably ) . U چیزی را با نظر موافق ( مساعد ) نگریستن
concurrent U دریک وقت واقع شونده موافق
propitiously U بطور مساعد یا موافق خجسته وار
arguing U بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
argues U بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
argue U بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
homosexual U دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
accordantly U بطور موافق یا مطابق چنانکه جور باشد
argued U بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
homosexuals U دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
The pros and cons ( of something ) . U جنبه های موافق ومخالف ( مثبت ومنفی )
packages U توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
scholastically U موافق اصول اموزشگاهها مطابق منطق قدیمی ها طلبه وار
pack U توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
packs U توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
package U توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
packaged U توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
layers U بخشی که موافق قالب به کدها و تقاضا برای اتصال شروع /خاتمه است
layer U بخشی که موافق قالب به کدها و تقاضا برای اتصال شروع /خاتمه است
inconformity U عدم مطابقت عدم موافقت
phrenologically U ازروی علم براهین جمجمه موافق قواعد این علم
well assorted U جور دارای کالا یا اجناس جور موافق سازگار
to little up to one's principl U اصول و مرام خود را اجراکردن موافق مرام خودزیستن
pragmatism U مصلحت گرایی روش فکری منسوب به ویلیام جیمز امریکایی که درمقابل تعریفی که فلسفه مابعدالطبیعه از حقیقت میکند به این شرح " مطابقت ذهن با واقعیت خارجی "تعریف جدیدی وضع نموده است به این شکل " ان چه درعمل مفید افتد حقیقت است "
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com