English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
vegetate U مثل گیاه زندگی کردن
vegetated U مثل گیاه زندگی کردن
vegetates U مثل گیاه زندگی کردن
vegetating U مثل گیاه زندگی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
isomorph U جانور یا گیاه ویاگروهی که مشابه گیاه یاگروه دیگری است
ear U خوشه [بخشی از ساقه گیاه غلاتی] [گیاه شناسی]
gametophyte U گیاه یا نژادی از گیاه که دارای عضو جنسی تناوبی
rhubarb U گیاه ریواس [از برگ های این گیاه در چین و هند جهت تهیه رنگ زرد لیمویی استفاده می شود.]
it is impossible to live there U نمیشود در انجا زندگی کرد زندگی
madder U گیاه روناس [از ریشه این گیاه رنگینه قرمز به دست می آید که یکی از اصلی ترین مواد رنگی در رنگرزی فرش محسوب می شود.]
halophyte U گیاه اب شور یا گیاه شوره زی
wildling U گیاه وحشی گیاه خودرو
habit U زندگی کردن
habits U زندگی کردن
herborize U جستجوی گیاه کردن
herborize U گیاه جمع کردن
botanize U گیاه جمع کردن
cohabiting U باهم زندگی کردن
To leade a dogs life . U مثل سگ زندگی کردن
To embitter ones life. U زندگی رازهر کردن
to live in luxury U با تجمل زندگی کردن
chums U باهم زندگی کردن
to live to oneself U تنها زندگی کردن
to live in poverty [want] U در تنگدستی زندگی کردن
knock about U نامرتب زندگی کردن
shanty U در کلبه زندگی کردن
cohabit U باهم زندگی کردن
walk of life <idiom> U طرز زندگی کردن
cohabits U باهم زندگی کردن
cohabited U باهم زندگی کردن
To do well in life . U در زندگی ترقی کردن
relived U دوبار زندگی کردن
to vegetate U پر از بدبختی زندگی کردن
freewheels U ازاد زندگی کردن
freewheeled U ازاد زندگی کردن
relive U دوبار زندگی کردن
freewheel U ازاد زندگی کردن
reliving U دوبار زندگی کردن
chum U باهم زندگی کردن
lived U : زندگی کردن زیستن
live U : زندگی کردن زیستن
shanties U در کلبه زندگی کردن
live in a small way U با قناعت زندگی کردن
relives U دوبار زندگی کردن
to muddle on U با تسلیم به پیشامد زندگی کردن
to keep the pot boiling U زندگی یامعاش خودرافراهم کردن
to live outside Tehran U بیرون از تهران زندگی کردن
live in a small way U بدون سر و صدا زندگی کردن
to live outside Tehran U در حومه تهران زندگی کردن
bach U مجرد و عزب زندگی کردن
living from hand to mouth <idiom> U دست به دهان زندگی کردن
to live out of town U در بیرون از شهر زندگی کردن
live high off the hog <idiom> U خیلی تجملاتی زندگی کردن
to live out [British E] U در بیرون از شهر زندگی کردن
to live extempore U کردی خوردی زندگی کردن
a hand to mouth existence <idiom> U دست به دهان زندگی کردن
Life is ten percent what happens to you and ninety percent how you respond to it. U ده درصد از زندگی، اتفاقاتی است که برایتان می افتد و نود درصد باقی مانده زندگی واکنش شما به این اتفاقات است.
cohabits U با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabit U با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabited U با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabiting U با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
eurybathic U قادر به زندگی کردن در اعماق مختلف اب
to live in cloves U روی تشک پرقو زندگی کردن
live out of a suitcase <idiom> U تنها بایک چمدان زندگی کردن
etiolate U سسفید کردن یاتغییردادن رنگ یا گیاه سبز
reincarnate U تجسم یا زندگی تازه دادن حلول کردن
nuptias non concubitus , sedconsensus , U قصدنکاح لازم است نه فقط با هم زندگی کردن
hemp U گیاه شاهدانه [در فرش هند، افغانستان و بعضی از فرش های چین از ساقه های چوبی این گیاه، الیاف تهیه کرده و در تار فرش از آن استفاده می کنند.]
to live like animals [in a place] U مانند حیوان زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
to live like animals [in a place] U در شرایط مسکنی خیلی بد زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
lead a dog's life <idiom> U زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
Life in not a problem to be solved, but a reality to be experienced. U زندگی مسئله ای نیست، که نیاز به حل کردن داشته باشد، بلکه حقیقتی است که باید تجربه کرد.
Life isn't about finding yourself. Life is about creating yourself. U زندگی پیدا کردن خود نیست بلکه ساختن خود است.
tea leaf U برگ چای [از این گیاه جهت تهیه رنگینه قهوه ای یا بژ استفاده می شود و خصوصا در رفوگری جهت تیره تر کردن رنگ های دیگر بکار می رود.]
to live en pension U شبانه روزی شدن درمهمانخانه شبانه روزی زندگی کردن
greenstuff U گیاه
herbs U گیاه
herb U گیاه
lungwort U شش گیاه
herbage U گیاه
plant U گیاه
vegetable U گیاه
plants U گیاه
wile a U در زندگی
vivification U زندگی
life U زندگی
lives U زندگی
vita U زندگی
eau de vie U اب زندگی
lifelines U خط زندگی
existences U زندگی
habitancy U زندگی
togetherness U زندگی با هم
living U زندگی
existence U زندگی
lives of great men U زندگی
habitance U زندگی
lifeline U خط زندگی
castor oil plant U گیاه کرچک
overgrown with plants U گیاه پوش
turnsole U گیاه تورنسل
mimosa U گیاه حساس
lithophyte U گیاه سنگ زی
botany U گیاه شناسی
azalea U گیاه ازالیه
mucilage U لزوجت گیاه
monocotyledon U گیاه تک لپه
ornamental U گیاه ارایشی
herbalists U گیاه شناس
crucifer U گیاه چلیپایی
milk weed U گیاه پادزهر
botanists U گیاه شناس
mandragora U مهر گیاه
polycotylledon U گیاه چندلپه
mandrake U مردم گیاه
mandrake U مهر گیاه
manragora U مهر گیاه
ratoon U جوانه گیاه
ramie U الیاف گیاه
fungus U گیاه قارچی
club moss U گیاه کبریت
manragora U مردم گیاه
hybrid U گیاه پیوندی
microphyte U گیاه خرد
milk weed U شیر گیاه
cranesbill U گیاه شمعدانی
botanist U گیاه شناس
herbalist U گیاه شناس
plants U گیاه نهال
phytogenic U گیاه زاد
bidental U گیاه دوساله
phytology U گیاه شناسی
phytophagous U گیاه خوار
phytosphere U گیاه- سپهر
phytosphere U گیاه- کره
graft U پیوند گیاه
grafts U گیاه پیوندی
graft U گیاه پیوندی
grafted U پیوند گیاه
grafts U پیوند گیاه
decumbent U گیاه خزنده
legumen U گیاه خوردنی
grafted U گیاه پیوندی
vegetative U گیاه پرور
plant food U غذای گیاه
to water something U آب دادن [گیاه]
musk root U گیاه مشکین
crytogam U گیاه گمزاد
nicotiana U گیاه توتون
cullion U گیاه ثعلب
oceanophyte U گیاه دریایی
orchis U گیاه ثعلب
overgrown with plants U پوشیده از گیاه
herbivorous U گیاه خواری
podophyllum U مهر گیاه
herbivore U گیاه خوار
plant U گیاه نهال
phanerogam U گیاه تخمدار
phanerogam U گیاه گلدار
lemon grass U گور گیاه
herbicides U موادسمی ضد گیاه
herbist U گیاه فروش
undergrowth U زیر گیاه
herbivora U گیاه خواران
husbands U گیاه پرطاقت
saxifrage U گیاه سنگروی
herbicide U موادسمی ضد گیاه
herblike U گیاه مانند
exogen U گیاه برون رو
green meat U گیاه خوراکی
yearling U گیاه یک ساله
xerophyte U گیاه خشک زی
hedysarum U گیاه ترنجبین
the stem of a plant U ساقه گیاه
plantlike U گیاه مانند
waterweed U گیاه ابزی
husband U گیاه پرطاقت
herbiferous U گیاه اور
herbiferous U گیاه دار
flowerer U گیاه گل دهنده
Aborigine گیاه بومی
epiphyte U گیاه هوازی
herbaceous U گیاه مانند
fig marigold U گیاه نیمروز
gymnosperm U گیاه بازدانه
forb U گیاه بوته
herbary U گیاه زار
herbary U باغ گیاه
herbescent U گیاه مانند
herbal U گیاه نامه
facets U سطح گیاه
houseplant U گیاه خانگی
facet U سطح گیاه
sensitive plant U گیاه حساس
groundling U گیاه زمینی
herborist U گیاه فروش
herborist U گیاه شناس
cutting U قلمه گیاه
houseplants U گیاه خانگی
agaric U گیاه قارچی
hydrophyte U گیاه ابزی
sheaf U دسته گل یا گیاه
fuzz ball U گیاه قارچی
geophyte U گیاه خاکی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com