English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
alternate U متناوب کردن متناوب بودن
alternated U متناوب کردن متناوب بودن
alternates U متناوب کردن متناوب بودن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
alternators U ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
alternator U ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
periodic stock check U کنترل متناوب موجودی کنترل موجودی در دورههای متناوب
stroboscope U وسیلهای برای بی حرکت کردن فاهری جسم دوار یانوسان دار توسط پرتوافکنی متناوب
periodic U متناوب
alternating U متناوب
interrupted U متناوب
intremittent U متناوب
altern U متناوب
spotty U متناوب
continual U متناوب
intermittent U متناوب
intermissive U متناوب
intermittently U بطور متناوب
alternated U تعویض متناوب
peal U طنین متناوب
pealed U طنین متناوب
pealing U طنین متناوب
interval exercises U تمرینهای متناوب
stagger U متناوب تردیدداشتن
flowed U حرکت متناوب
interchanges U متناوب ساختن
staggering U متناوب تردیدداشتن
staggers U متناوب تردیدداشتن
alternative reinforcement U تقویت متناوب
intermittent reception U موجگیری متناوب
flows U حرکت متناوب
intermittent current U جریان متناوب
off and on U بطور متناوب
interchange U متناوب ساختن
alternates U تعویض متناوب
AC U برق متناوب
alternate U تعویض متناوب
differential compaction U تراکم متناوب
spasmodic efforts U کوشش متناوب
flow U حرکت متناوب
interchanged U متناوب ساختن
periodic duty U کار متناوب
keying U قطع متناوب
gating U قطع متناوب
intermitter U متناوب کننده
interchanging U متناوب ساختن
alternating copolymer U همبسپار متناوب
alternating quantity U کمیت متناوب
fluctuating load U بار متناوب
alternator U متناوب ساز
work interval U کار متناوب
jerky U تشنجی متناوب
alternating field U میدان متناوب
alternating load U بار متناوب
alternating perspective U نمای متناوب
alternating stress U تنش متناوب
alternating current U جریان متناوب
periodic U متناوب پریودیک
intermittent error U خطای متناوب
alternate track U شیار متناوب
alternating arc U قوس متناوب
relief interval U استراحت متناوب
alternative current U جریان متناوب
peals U طنین متناوب
alternators U متناوب ساز
alternates U یک درمیان امدن متناوب
alternate U یک درمیان امدن متناوب
industrial alternating current U جریان متناوب صنعتی
intermittent rain بارش متناوب باران
alternating stress test U ازمایش تنش متناوب
reciprocating U دارای حرکت متناوب
alternators U مولد جریان متناوب
alternator U دینام جریان متناوب
alternator U مولد جریان متناوب
alternated U یک درمیان امدن متناوب
alternating current generator U مولد جریان متناوب
power of alternating current U توان جریان متناوب
free alternating current U جریان متناوب هرز
intermittent rating U کار اسمی متناوب
alternating axis of symmerty U محور تقارن متناوب
forced alternating current U جریان متناوب فشرده
variations U نوسان متناوب پراکندگی
load reversal U دوره بارگذاری متناوب
rectification of an alternating current U یکسوکنندگی جریان متناوب
alternating current circuit U مدار جریان متناوب
alternators U دینام جریان متناوب
magnitude of alternating current U دامنه جریان متناوب
single phase alternating current U جریان متناوب یک فازه
diagonal flow compressor U کمپرسور با جریان متناوب
variation U نوسان متناوب پراکندگی
three phase alternating current U جریان متناوب سه فازه
alternating current motor U موتور جریان متناوب
alternating current magnet U مغناطیس جریان متناوب
alternating current instrument U سنجه جریان متناوب
implusive discharge U تخلیه غیر متناوب
invert U جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverts U جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverting U جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
symmetrical alternating quantity U کمیت متناوب متقارن نامتوازن
welding altrnator U مولد جوش جریان متناوب
high frequency alternating current U جریان متناوب فرکانس بالا
synchronous alternator U مولد جریان متناوب سنکرون
multiphase alternating current U جریان متناوب چند فازه
cycles U بصورت متناوب فاهر شدن
magneto bell U زنگ اخبار جریان متناوب
impedance U مقاومت جریان متناوب امپدانس
cycle U بصورت متناوب فاهر شدن
cycled U بصورت متناوب فاهر شدن
impedance U مقاومت صوری برق در برابرجریان متناوب
torose U استوانهای شکل ودارای برجستگیهای متناوب
initial alternating short circuit curren U جریان متناوب اتصال کوتاه ضربهای
alternator U دستگاه تولید برق متناوب الترناتور
systaltic U منقبض ومنبسط شونده بصورت متناوب
alternators U دستگاه تولید برق متناوب الترناتور
interlaminate U در بین ورقه ها یا طبقات متناوب قرار دادن
clock U دوره زمانی بین دو باس ساعت متناوب
clocks U دوره زمانی بین دو باس ساعت متناوب
inter laminate U [در بین ورقه ها یا طبقات متناوب قرار دادن]
inverter U وسیلهای که جریان متناوب را به مستقیم با برعکس تبدیل میکند
invisible U مداری که تامین کننده منبع جریان متناوب است از باتری DC
capacitor start induction motor U موتور متناوب که رتور ان توسط ولتاژ القاء شده از سیم پیچ میدان تحریک میشود
satelloid U ماهوارهای که مدار گردش ان داخل اتمسفر سیارهای بوده و بنابراین احتیاج به تراست پیوسته یا متناوب دارد
orthoferrite U یک ماده که به صورت طبیعی وجود دارد و از نواحی متناوب مارپیچ با پلاریته مغناطیسی متضاد تشکیل یافته است
all mains receiver U گیرنده جریان دائم و جریان متناوب رادیوی برق و باطری
ups U منبع تغذیه که حاوی منبع متناوب است به قط عات ,حتی پس از یک خرابی اساسی
uninterruptable power supply U منبع تغذیه که میتواند یک منبع متناوب برای قطعه تولید کند حتی پس از یک خرابی اصلی
heterodyne U ترکیب دو جریان متناوب برای تولید جریانی با فرکانسی برابر مجموع یا تفاضل فرکانس دو جریان مزبور
two way alternate operation U عملکرد متناوب دو طرفه عملکرد جانشین دوگانه
ac dc set U دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
all mains set U دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
latch hooks U طرح قفل قلاب شکل [این طرح با لبه مثلثی شکل و یا مربع شکل بصورت ردیف های موازی و متناوب هم جهت، در حاشیه فرش های روستائی و ترکمنی بکار می رود.]
peregrinate U سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contain U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to mind U مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
monitored U رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor U رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors U رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
live up to <idiom> U طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
paralleling U برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelled U برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelling U برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallels U برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleled U برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallel U برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . U مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
to have short views U د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
to be on guard U بودن احتیاط کردن
jollify U کردن سرخوش بودن
to keep guard U بودن احتیاط کردن
to be in one's right mind U دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
up to it/the job <idiom> U مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
outnumber U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponds U بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbered U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponded U بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbering U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
correspond U بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbers U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
minds U موافبت کردن ملتفت بودن
entail U شامل بودن فراهم کردن
benefited U احسان کردن مفید بودن
maintain U حمایت کردن از مدعی بودن
tally U تطبیق کردن مطابق بودن
perpetrate U مرتکب کردن مقصر بودن
perpetrated U مرتکب کردن مقصر بودن
alluded U افهار کردن مربوط بودن به
allude U افهار کردن مربوط بودن به
having U مجبور بودن وادار کردن
have U مجبور بودن وادار کردن
to take notice U ملتفت بودن توجه کردن
adequateness U طرفدار بودن وفا کردن
to take notice U اعتنا کردن بهوش بودن
possesses U تصرف کردن دارا بودن
gift of the gab <idiom> U درصحبت کردن ماهر بودن
minding U موافبت کردن ملتفت بودن
possessing U تصرف کردن دارا بودن
tallies U تطبیق کردن مطابق بودن
benefiting U احسان کردن مفید بودن
alluding U افهار کردن مربوط بودن به
tallying U تطبیق کردن مطابق بودن
agreeing U موافقت کردن موافق بودن
to wear two faces U دورویی کردن دوروودورنگ بودن
espied U جاسوس بودن بازرسی کردن
agrees U موافقت کردن موافق بودن
alludes U افهار کردن مربوط بودن به
trut U اعتماد کردن به امیدوار بودن
tallied U تطبیق کردن مطابق بودن
conflict U ناسازگار بودن مبارزه کردن
conflicts U ناسازگار بودن مبارزه کردن
espies U جاسوس بودن بازرسی کردن
espy U جاسوس بودن بازرسی کردن
maintained U حمایت کردن از مدعی بودن
benefit U احسان کردن مفید بودن
perpetrates U مرتکب کردن مقصر بودن
maintains U حمایت کردن از مدعی بودن
contain U شامل بودن خودداری کردن
contained U شامل بودن خودداری کردن
espying U جاسوس بودن بازرسی کردن
agree U موافقت کردن موافق بودن
perpetrating U مرتکب کردن مقصر بودن
conflicted U ناسازگار بودن مبارزه کردن
mind U موافبت کردن ملتفت بودن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com