Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
upholster
U
مبلمان کردن خانه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
To rearrange the futniture.
U
اثاثیه ( مبلمان ) راجابجا کردن
pigenhole
U
کاغذ دان جعبه مخصوص نامه ها خانه خانه کردن
knife boy
U
خانه شاگردی که کارش پاک کردن کاردهای سفره است خانه شاگرد
well-appointed
U
خوب مبلمان شده
honeycombs
U
ارایش شش گوش خانه خانه کردن
honeycomb
U
ارایش شش گوش خانه خانه کردن
The room is bare of furniture .
U
این اتاق خیلی لخت کردند ( مبلمان کافی ندارد )
honey comb
U
خانه خانه کردن
knocked down
U
کالاهایی که بصورت باز به مشتری داده میشود و خود مشتری انرانصب مینماید مانند مبلمان
lady help
U
زنی که بابانوی خانه هم صحبت است واورادرکارهای خانه یاری میکن
it is but a step to my house
U
تا خانه ما گامی بیش نیست یک قدم است تا خانه ما
mansion house
U
خانه بزرگ خانه رسمی شهردار لندن
tricotine
U
پارچه زبر لباسی خانه خانه
homebody
U
ادم خانه نشین یا علاقمند به خانه
toft
U
عرصه خانه ومتعلقات ان خانه رعیتی
hound's tooth check
U
طرح خانه خانه مورب پارچه
houndstooth check
U
طرح خانه خانه مورب پارچه
our neighbour door
U
کسیکه خانه اش پهلوی خانه ماست
Honey comb design
U
طرح خانه زنبوری
[یا بندی لوزی که بطور تکراری کل متن فرش را در بر گرفته و داخل خانه ها با اشکال و گل های مختلف تزپین شده است.]
dishouse
U
بی خانه کردن
garde manger
U
سرد خانه اشپز خانه
cellular
U
لانه زنبوری خانه خانه
weigh house
U
قپاندار خانه ترازودار خانه
bagnio
U
فاحشه خانه جنده خانه
keep house
U
خانه داری کردن
to do up
U
خانه خراب کردن
to bring to ruin
U
خانه خراب کردن
To rent(lease) a house.
U
خانه ای رااجاره کردن
housekeep
U
خانه داری کردن
graticule
U
چهار خانه کردن
to keep house
U
خانه داری کردن
houseclean
U
خانه تکانی کردن
houseclean
U
خانه راتمیز کردن
shoulders
U
[اصطلاحا جمع شدگی یا کیس شدن فرش در یک قسمت از آن می باشد که یا در اثر ترافیک و یا قرار دادن نامناسب مبلمان بوجود می آید. در صورتی که برآمدگی فرش برطرف نشود به الیاف آسیب زیادی می رسد و پاره می شود.]
page
U
خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
To collect (pack)the household goods.
U
اسباب خانه را جمع کردن
to repair the roof
U
بام
[خانه]
را تعمیر کردن
pages
U
خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
paged
U
خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
have over
<idiom>
U
شخصی را به خانه خود دعوت کردن
move in
U
به خانه تازه اسباب کشی کردن
i do not know your house
U
خانه شما را بلد نیستم نمیدانم خانه شما کجاست
cells
U
جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
cell
U
جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
To vacate a house.
U
خانه ای را خالی کردن ( بلند شدن از محل )
formulae
U
الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formula
U
الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formulas
U
الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
to go away
U
ترک کردن
[خانه یا شهر]
برای چند مدتی
to go to
U
ترک کردن
[خانه یا شهر]
برای چند مدتی
range
U
یک خانه یا تعدادی خانه
ranged
U
یک خانه یا تعدادی خانه
ranges
U
یک خانه یا تعدادی خانه
the house is in my possession
U
خانه در تصرف من است خانه در دست من است
alveolate
U
خانه خانه
cell
U
خانه
sockets
U
خانه
lodged
U
خانه
socket
خانه
cells
U
خانه
lodge
U
خانه
room
U
خانه
rooms
U
خانه
within doors
U
در خانه
materfamilias
U
زن خانه
her house
U
خانه ان زن
her house
U
خانه اش
cellular
U
خانه خانه
door to door
U
خانه به خانه
roommates
U
هم خانه
roommate
U
هم خانه
cloisonne
U
خانه خانه
double-fronted
U
خانه دو در
checkered
U
خانه خانه
house
U
خانه
shacks
U
خانه
door-to-door
U
خانه به خانه
i was under his roof
U
در خانه
furnace house
U
خانه
housed
U
خانه
pigeon hole
U
خانه
houses
U
خانه
pigeon-hole
U
خانه
housing
U
خانه ها
lodges
U
خانه
pigeon-holes
U
خانه
unsheltered
<adj.>
U
بی خانه
shack
U
خانه
cellulated
U
خانه خانه
quarterage
U
خانه
houseless
U
بی خانه
tersellated
U
خانه خانه
pieds-a-terre
U
خانه
dwelling
U
خانه
lar
U
خانه
houseroom
U
جا در خانه
pied-a-terre
U
خانه
dwellings
U
خانه
lares
U
خانه
domicile
U
خانه
honeycomb
U
خانه خانه
honeycombs
U
خانه خانه
domiciles
U
خانه
home
U
خانه
homes
U
خانه
housewifely
U
خانه دار
household art
U
فن اداره خانه
convalescent home
U
نقاهت خانه
housewifery
U
خانه دار
house work
U
خانه داری
house top
U
بام خانه
to get the key of the street
U
بی خانه بودن
secretariate
U
دبیر خانه
mansion house
U
خانه ارباب
squared
U
خانه شطرنج
teahouse
U
چای خانه
tannage
U
دباغ خانه
square
U
خانه شطرنج
tan yard
U
دباغ خانه
hub or hub by
U
خانه دار
builders
U
خانه ساز
housekeeping
U
خانه داری
goodwife
U
کدبانوی خانه
statehouse
U
خانه ملت
statehouses
U
خانه ملت
farm house
U
خانه رعیتی
farmhouse
U
خانه رعیتی
farmhouses
U
خانه رعیتی
menage
U
خانه داری
domiciles
U
مقر خانه
closeting
U
صندوق خانه
telephone station
U
تلفن خانه
closet
U
صندوق خانه
husbandman
U
سرپرست خانه
builder
U
خانه ساز
tea house
U
قهوه خانه
insectarium
U
حشره خانه
insectary
U
حشره خانه
bindery
U
صحاف خانه
hermitage
U
خانه زاهد
thrift
U
خانه داری
closets
U
صندوق خانه
department
U
وزارت خانه
opposite the house
U
روبروی خانه
registry
U
دفتر خانه
housecoat
U
لباس خانه
cottages
U
خانه روستایی
cottage
U
خانه روستایی
economical
U
خانه دار
home born
U
خانه زاد
summer house
U
خانه تابستانی
opposite the house
U
مقابل خانه
registries
U
دفتر خانه
orphan asylum
U
یتیم خانه
gynaeceum
U
خانه اندرونی
serf
U
خانه زاد
matron
U
زن خانه دار
matrons
U
زن خانه دار
serfs
U
خانه زاد
opposite to the house
U
روبروی خانه
delivery to the home
U
تحویل در خانه
lupanar
U
جنده خانه
robe de chambre
U
لباس خانه
homebred
U
خانه پرورده
onstead
U
خانه رعیتی
house agent
U
دلال خانه
armory
U
اسلحه خانه
colombarium
U
کبوتر خانه
house to get
U
خانه اجارهای
bawdy house
U
فاحشه خانه
house to let
U
خانه اجارهای
bawdy house
U
جنده خانه
notbility
U
خانه داری
onstead
U
خانه با متعلقات
custom house
U
گمرک خانه
housecoats
U
لباس خانه
lupanar
U
فاحشه خانه
luft
U
خانه فرار
to leave word in the house
U
در خانه سپردن
homemaker
U
خانه دار
dacha
U
خانه ییلاقی
squaring
U
خانه شطرنج
systems house
U
خانه سیستم ها
majordomo
U
بزرگتر خانه
i wrote home
U
برای خانه
squares
U
خانه شطرنج
safe house
U
خانه امن
home
U
خانه دادن
bastle
U
خانه مستحکم
granges
U
خانه ییلاقی
granges
U
خانه ابرومندرعیتی
grange
U
خانه ییلاقی
grange
U
خانه ابرومندرعیتی
bell-cote
U
ناقوس خانه
teahouse
U
قهوه خانه
bell-gable
U
ناقوس خانه
the house over the way
U
خانه روبرو
bastel
U
خانه مستحکم
domestic
U
خانه دار
brick yard
U
اجرپز خانه
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com