English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to send upon an e U مامور سفارت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
delegating U مامور فرستاده مامور کردن
delegates U مامور فرستاده مامور کردن
delegate U مامور فرستاده مامور کردن
delegated U مامور فرستاده مامور کردن
to send upon an e U به سفارت اعزام کردن
embassage U مقام سفارت مقام ایلچی سفارت
rading party U قسمت مامور تک در عملیات کمین دسته مامور شبیخون
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
ambassadorship U سفارت
embassy U سفارت
embassies U سفارت
legation U سفارت
legations U سفارت
appoint U مامور کردن
appoints U مامور کردن
send on duty U مامور کردن
commissions U بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissioning U بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commission U بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
charge d'affaires U کاردار سفارت
secretary of embassy U دبیر سفارت
secretary of embassy U منشی سفارت
nunciature U سفارت پاپ
embassy U سفارت کبری
charge d'affaires U نایب سفارت
embassies U سفارت کبری
Chancellor U سردبیر سفارت
Chancellors U سردبیر سفارت
ambassadorial U وابسته به سفارت
the british legation U سفارت انگلیس
internuncio U کفیل سفارت پاپ
to p a soldier to duty U سربازی را به پاسگاهی مامور کردن
embassies U ایلچی گری سفارت خانه
embassy U ایلچی گری سفارت خانه
nark U مامور خفیه پلیس جاسوسی کردن
tight end U مهاجم گوش مامور سد کردن و دریافت توپ
liter any executor U کسیکه مامور چاپ کردن تالیفات نویسنده ایی میشود
launches U روانه کردن مامور کردن
launched U روانه کردن مامور کردن
attach U منتصب کردن مامور کردن
launching U روانه کردن مامور کردن
launch U روانه کردن مامور کردن
attaches U منتصب کردن مامور کردن
attaching U منتصب کردن مامور کردن
embassy U سفارت کبری نماینده ویژهای که نزد دولت خارجی فرستاده شود
embassies U سفارت کبری نماینده ویژهای که نزد دولت خارجی فرستاده شود
serviced U منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
service U منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
barrier forces U نیروهای مامور سد کردن راه دشمن نیروهای حفافت ازموانع
hunter track U مسیر اکتشافی کشتی مین یاب یا مامور کشف و خنثی کردن مین
functionary U مامور
ranksman U مامور صف
pursuivant U مامور
functionaries U مامور
official U مامور
bedel U مامور
officers U مامور
appointed U مامور
commissioner U مامور
commissioners U مامور
missionaries U مامور
missionary U مامور
agents U مامور
bedell U مامور
functionery U مامور
commissionaire U مامور
agent U مامور
officer U مامور
commissionaires U مامور
executors U مامور اجرا
envoys U مامور نماینده
envoys U فرستاده مامور
assignee U نماینده مامور
attackman U مامور حمله
bureaucrat U مامور اداری
bureaucrats U مامور اداری
scouts U مامور اکتشاف
scouted U مامور اکتشاف
envoy U فرستاده مامور
envoy U مامور نماینده
executor U مامور اجرا
emissaries U مامور مخفی
purchasing officer U مامور خرید
emissary U مامور سری
emissary U مامور مخفی
officer U مامور متصدی
customs officer U مامور گمرک
censor U مامور سانسور
High Commissioner U مامور عالیرتبه
High Commissioners U مامور عالیرتبه
consular officer U مامور کنسولی
waggoner U مامور واگن
tollman U مامور نواقل
paymasters U مامور پرداخت
revenuer U مامور مالیاتی
counterspy U مامور ضد جاسوسی
bumbailiff U مامور اجرا
scout U مامور اکتشاف
officers U مامور متصدی
customs appraisor U مامور گمرک
custom assersor U مامور گمرک
censored U مامور سانسور
censoring U مامور سانسور
policeman U مامور پلیس
policemen U مامور پلیس
sergeant U مامور اجرا
censors U مامور سانسور
sergeants U مامور اجرا
sergeant at arms U مامور اجرا
paymaster U مامور پرداخت
bailiffs U مامور اجرا
typographer U مامور چاپخانه
lictor U مامور اجرا
executioner U مامور اعدام
secret agent U مامور مخفی
secret agents U مامور مخفی
auditor U مامور رسیدگی
file clerk U مامور بایگانی
auditors U مامور رسیدگی
bailiff U مامور اجرا
police officers U مامور پلیس
police officer U مامور پلیس
on sentry U مامور نگهبانی
defector in place U مامور مخفی
mole U مامور مخفی
executioners U مامور اعدام
diplomatic officer U مامور سیاسی
diplomatic agent U مامور سیاسی
communicant U مامور ابلاغ
hangmen U مامور اعدام
probation officer U مامور نافر
investigators U مامور تحقیق
pointsman U مامور راهنمائی
investigator U مامور تحقیق
envoi U مامور نماینده
emissaries U مامور سری
inquisitor U مامور تحقیق
probation officers U مامور نافر
communicants U مامور ابلاغ
executive bailiff U مامور اجرا
inquisitors U مامور تحقیق
he was ordered to europe U او مامور اروپا شد
hangman U مامور اعدام
catchpoll U مامور اخذ مالیات
sergeant at arms U مامور اجرا و انتظامات
scambler U مدافع مامور مانوربالا
fireguard U مامور اتش نشانی
master in lunacy U مامور رسیدگی به دیوانگی ها
fireguards U مامور اتش نشانی
commissioning U حق العمل مامور شدن
fireman U مامور اتش نشانی
lord advocate U دادستان کل مامور به اسکاتلند
aid man U مامور کمکهای اولیه
relieving officer U مامور اعانه فقرا
raiding party U قسمت مامور کمین
firefighter U مامور اتش نشانی
rading party U قسمت مامور دستبرد
firefighters U مامور اتش نشانی
catchpole U مامور اخذ مالیات
commission U حق العمل مامور شدن
firemen U مامور اتش نشانی
justiciar U مامور قضایی عالیرتبه
lifeguards U مامور نجات غریق
officer U مامور کارمند اداری
pursuivant U مامور ابلاغ یا اخطاریه
pontonier U مامور پل موقت سازی
affiliation with the department of defen U مامور به وزارت جنگ
he was appointed to inspect it U مامور شد ان را بازرسی کند
scrutineer U مامور شمارش ارا
tidewaiter U مامور گمرک لب دریا
dustman U مامور تنظیف خاکروبه بر
dustmen U مامور تنظیف خاکروبه بر
officers U مامور کارمند اداری
pontoneer U مامور پل موقت سازی
press agent U مامور اگهی و تبلیغ
apparitor U چاووش مامور اجراء
fire fighter U مامور اتش نشانی
lifeguard U مامور نجات غریق
publicans U مامور وصول مالیات
commissions U حق العمل مامور شدن
barrier patrol U گشتی مامور موانع
publican U مامور وصول مالیات
bailiwick U ناحیه قلمرو مامور
truck master U مامور یا سرپرست چندکامیون
safeguards U مامور حفافت پرسنل و یا اموال
smokechaser U مامور اتش نشانی جنگل
Is there a parking attendant? U آیا مامور پارکینگ هست؟
Esteemed commissioner! U مامور عالی رتبه محترم!
tipstaff U مامور مسئول زندانیان دردادگاه
vice squad U مامور کشف ودستگیری تبهکاران
commissioners U مامور عالی رتبه دولت
safeguarding U مامور حفافت پرسنل و یا اموال
hang man U مامور اعدام به وسیله دار
vice squads U مامور کشف ودستگیری تبهکاران
task element U قسمت مامور اجرای عملیات
press-gangs U دسته مامور جلب مشمولین
safeguarded U مامور حفافت پرسنل و یا اموال
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com