English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (23 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
jape U لطیفه زدن مسخره کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Have a jock with somebody . U شوخی ( لطیفه ) برای کسی تعریف کردن
satirising U مسخره کردن
satirizing U مسخره کردن
quizzes U مسخره کردن
satirize U مسخره کردن
satirized U مسخره کردن
satirizes U مسخره کردن
to smile at U مسخره کردن
to make merry over U مسخره کردن
illude U مسخره کردن
satirises U مسخره کردن
to set at nought U مسخره کردن
quiz U مسخره کردن
imps U مسخره کردن
to make fun of U مسخره کردن
satirised U مسخره کردن
imp U مسخره کردن
To make fun of someone . To poke fun at someone . U کسی را مسخره کردن
tolaugh.atany thing U استهزاکردن مسخره کردن
to take fun at U استهزاکردن مسخره کردن
add insult to the injury <idiom> U [بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره کردن]
befool U مسخره کردن گول زدن
kid U دست انداختن مسخره کردن
travesty U تقلید مسخره امیز کردن
kidding U دست انداختن مسخره کردن
travesties U تقلید مسخره امیز کردن
kidded U دست انداختن مسخره کردن
flouting U استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flouts U استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flout U استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flouted U استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
To tease someone. To pull someonelet. U کسی را دست انداختن ( مسخره کردن )
as if to add insult to injury <idiom> U با بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره
jear U استهزاء کردن مسخره کردن
to make game of U مسخره کردن ریشخند کردن
wittier U لطیفه گو
witticism U لطیفه
facete U لطیفه گو
joked U لطیفه
joke U لطیفه
wittiest U لطیفه گو
gagster U لطیفه گو
epigram U لطیفه
one-liner U لطیفه
wisecracker U لطیفه گو
one-liners U لطیفه
epigrams U لطیفه
humorously U یا لطیفه
witty U لطیفه گو
MOTs U لطیفه
mosul U لطیفه
plisky U لطیفه
jape U لطیفه
jests U لطیفه
japer U لطیفه گو
jest U لطیفه
humorist U لطیفه گو
humorists U لطیفه گو
jokes U لطیفه
pliskie U لطیفه
joking U لطیفه
witticisms U لطیفه
MOT U لطیفه
epigrammatist U لطیفه گو
japery U لطیفه گوی
bon mot U بذله لطیفه
wittiness U لطیفه گویی
witticism U شوخی لطیفه گویی
wittier U شوخ لطیفه دار
quip U لطیفه طعنه زدن
quipped U لطیفه طعنه زدن
quipping U لطیفه طعنه زدن
wittily U بطور لطیفه یا بذله
wittiest U شوخ لطیفه دار
witty U شوخ لطیفه دار
quips U لطیفه طعنه زدن
witticisms U شوخی لطیفه گویی
epigrammatize U لطیفه یا مضمون گفتن
epigrammatic U وابسته به لطیفه و کلمات قصار
This jock that you told me is as old as Adams . U این لطیفه که گفتی خیلی دیگه کهنه است
rustic U مسخره
skits U مسخره
witticism U مسخره
cockeyed U مسخره
skit U مسخره
snash U مسخره
harlequin U مسخره
jeap puddoing U مسخره
farceur U مسخره
loutish U مسخره
funny man U مسخره
witticisms U مسخره
mockery U مسخره
clown U مسخره
zany U مسخره
clowned U مسخره
jeered U مسخره
clowning U مسخره
sikt U مسخره
clowns U مسخره
hobbyhorse U مسخره
jeering U مسخره
dult U مسخره
dulte U مسخره
jeer U مسخره
jack pudding U مسخره
jeers U مسخره
What a ridicrlous idea ! U چه حرف مسخره یی !
burlesque U مسخره امیز
punchinello U لوده مسخره
fools U دلقک مسخره
fooling U دلقک مسخره
burlesques U مسخره امیز
fooled U دلقک مسخره
farcical U مسخره امیز
fool U دلقک مسخره
ridiculous U مسخره امیز
antic U بی تناسب مسخره
spoofs U کلاهبرداری مسخره
fair game U مسخره کردنی
spoof U کلاهبرداری مسخره
droll U مسخره امیز
floppies U مسخره وار
floppy U مسخره وار
irony U مسخره پنهان سازی
goof around U خود را مسخره قراردادن
Don't be ridiculous! U خودت را مسخره نکن!
fool around U خود را مسخره قراردادن
flump U مسخره وارراه رفتن
ironies U مسخره پنهان سازی
She ridicules every one U همه را مسخره می کند
parodies U تقلید مسخره امیزکردن
mower U علف چین مسخره
parody U تقلید مسخره امیزکردن
mowers U علف چین مسخره
It is ridicrlous . I t is a farce . U اصلا" مسخره است
To fool arounk . U مسخره بازی درآوردن
To reduce something to the absurd . To make a travesty of something . U چیزی را بصورت مسخره درآوردن
jeered U سخن مسخره امیز گفتن
to poke fun at any one U با شوخی یا مسخره کسیرابستوه اوردن
jeers U سخن مسخره امیز گفتن
jeering U سخن مسخره امیز گفتن
jeer U سخن مسخره امیز گفتن
Why do you ridicule my suggestion? U چرا پیشنهاد مرا مسخره می کنی ؟
That's just ridiculous! U این که واقعا مسخره است! [طنز]
You look ridiculous in that old hat . U با این کلاه قدیمی قیافه ات مسخره شده
opera bouffe U اپرای خنده دار که تا اندازهای مسخره امیز باشد
Your slander is completely preposterous . U تهمت وافترایی که می زنید بکلی مسخره وبی اساس است
soubrette U بانویی که درنمایشات نقش فضولباشی ودسیسه کار را بازی میکند مسخره
rub something in <idiom> U دست گرفتن (صحبت درموردحرفی که شخص گفته یاکاری کهکرده به مسخره )
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
to use effort U کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
exploiting U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
crosses U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com