English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
Bite your tongue ! U لبت را گاز بگیر ( دیگر از این حرفها نزن )
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
She wouldnt hear of it . she takes no heed. U گوشش به این حرفها بدهکار نیست
I grant you all that but. . . U تمام این حرفها درست ولی ...
This sort of talk is threadbare ( outmoded ) . U این حرفها دیگه کهنه شده است
I dont like such remarks one bit . U از این حرفها هیچ خوشم نمی آید
spasmodic U بگیر و ول کن
spasmodically U بگیر و ول کن
annuitant U حقوق بگیر
salaried U حقوق بگیر
stipendiary U حقوق بگیر
Take hold from that end (side). U از آن سرش بگیر
pensioner U مستمری بگیر
stipendiaries U حقوق بگیر
venal U پول بگیر
annuitant U مستمری بگیر
pensioners U مستمری بگیر
take it easy <idiom> U ساده بگیر
Take thd bull by the horns. <proverb> U گاو را از شاخهایش بگیر .
snapat the chance U فرصت را در اغوش بگیر
subsistent U مدد معاش بگیر
salaried U کارمند حقوق بگیر
spasticity U حالت بگیر وول کن
pensionary U حقوق بگیر مزدور
reimbursable personnel U پرسنل حقوق بگیر نظامی
pensioners U وفیفه خوار مستمری بگیر
large hande a U دارای دست بگیر گیرنده
pensioner U وفیفه خوار مستمری بگیر
Take this handkerchief and wipe your eyes. U این دستمال را بگیر اشکهایت را پاک کن
learn to walk before yaou run. <proverb> U قبل از اینکه بدوى راه رفتن را یاد بگیر.
chips U قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chip U قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
otherwise <adv.> U به ترتیب دیگری [طور دیگر] [جور دیگر]
Bounty hunter U جایزه بگیر،کسی که کارش دستگیری خلافکارها برای گرفتن جایزه است
conversions U وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
conversion U وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
reference U نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
references U نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
some other time U دفعه دیگر [وقت دیگر]
tunnelling U روش بستن یک بسته داده از یک نوع شبکه دربسته دیگر به طوری که روی شبکه دیگر و ناسازگار قابل ارسال باشد
he was otherwise ordered U جور دیگر مقدر شده بود سرنوشت چیز دیگر بود
shifted U تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shift U تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifts U تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
metafile U 1-فایلی که حاوی فایلهای دیگر باشد. 2-فایلی که داده مربوط به فایلهای دیگر را معرفی کند یا شامل شود
he had no more no to say U دیگر سخنی نداشت که بگوید دیگر حرفی نداشت
HTML U مجموعهای از کدهای مخصوص که نحوه و نوعی که برای نمایش متن به کار می رود نشان میدهد و امکان ارتباط از طریق کلمات خاص درون متن به بخشهای دیگر متن یا متنهای دیگر میدهد
trans shipment U انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
of each other <adv.> U از هم دیگر
no more U دیگر نه
others U دیگر
of one another <adv.> U از هم دیگر
from each other <adv.> U از هم دیگر
secus U از دیگر سو
else U دیگر
furthered U دیگر
furthering U دیگر
furthers U دیگر
thence U دیگر
one an other U یک دیگر
from one another <adv.> U از هم دیگر
other U دیگر
another U دیگر
he is no more U او دیگر
alternative U شق دیگر
again U دیگر
next U دیگر
alternative U دیگر
alternatives U شق دیگر
alternatives U دیگر
anymore U دیگر
further U دیگر
tother U بعدی دیگر
the other two U دوتای دیگر
to be no more U دیگر نبودن
so muchthe worse U دیگر بدتر
to wit U بعبارت دیگر
et al U و در جای دیگر
t' other U بعدی دیگر
apart from that <adv.> U به ترتیب دیگر
what more do you want U دیگر چه می خواهید
In our other words. U بعبارت دیگر
withil U ازطرف دیگر
scilicet U بعبارت دیگر
shunts U به خط دیگر انداختن
alternative unit U واحدهای دیگر
another day U یک روز دیگر
another guess U نوعی دیگر
another guess U قسمتی دیگر
at a later period U در موقع دیگر
again U از طرف دیگر
It never occurred again. دیگر رخ نداد.
my other books U کتابهای دیگر من
never more U هرگز دیگر
nevermore U هرگز دیگر
nevermore U دیگر ابدا
aliunde U از منبع دیگر
beside U ازطرف دیگر
shunted U به خط دیگر انداختن
shunt U به خط دیگر انداختن
elsewhere U نقطه دیگر
elsewhere U بجای دیگر
elsewhere U درجای دیگر
yon U ان یکی دیگر ان
other U نوع دیگر
others U نوع دیگر
another U شخص دیگر
another U یکی دیگر
variant U نوع دیگر
next year U سال دیگر
no more of that U بس است دیگر
none other than U هیچکس دیگر جز
othergates U طور دیگر
otherguess U نوع دیگر
otherguess U جور دیگر
otherguess U بروش دیگر
otherguise U جور دیگر
otherness U چیز دیگر
otherwhence U از جای دیگر
otherwhere U جای دیگر
otherwhere U در مکان دیگر
otherwhile U گاه دیگر
otherwhile U وقت دیگر
othergates U جور دیگر
other people U مردم دیگر
on more U بار دیگر
on the opposite side U در انسوی دیگر
on the other hand U از سوی دیگر
on the other hand U ازطرف دیگر
on the other part U از طرف دیگر
about-faces U جهت دیگر
about-faces U سوی دیگر
about-face U جهت دیگر
about-face U سوی دیگر
about face U جهت دیگر
about face U سوی دیگر
otherworld U دنیای دیگر
namely <adv.> U به عبارت دیگر
to wit <adv.> U به عبارت دیگر
videlicet U به عبارت دیگر
in fact U به عبارت دیگر
by the same token <adv.> U به ترتیب دیگر
alternatively <adv.> U به ترتیب دیگر
a horse of another colour [different colour] U مطلبی دیگر
otherwise <adv.> U طور دیگر
not any more U دیگر نه [بیشتر نه]
somewhere else U یک جای دیگر
once U یکبار دیگر
otherwise <adv.> U به ترتیب دیگر
on the other side <adv.> U به ترتیب دیگر
on the other hand <adv.> U به ترتیب دیگر
alternatively <adv.> U از سوی دیگر
apart from that <adv.> U از سوی دیگر
on the other hand <adv.> U ازطرف دیگر
on the other side <adv.> U ازطرف دیگر
otherwise <adv.> U ازطرف دیگر
on the other side <adv.> U طور دیگر
on the other hand <adv.> U طور دیگر
by the same token <adv.> U طور دیگر
alternatively <adv.> U طور دیگر
apart from that <adv.> U طور دیگر
by the same token <adv.> U ازطرف دیگر
at the same time [on the other hand] <adv.> U ازطرف دیگر
apart from that <adv.> U ازطرف دیگر
at the same time [on the other hand] <adv.> U از سوی دیگر
by the same token <adv.> U از سوی دیگر
on the other hand <adv.> U از سوی دیگر
on the other side <adv.> U از سوی دیگر
otherwise <adv.> U از سوی دیگر
over U بسوی دیگر
alternatively <adv.> U ازطرف دیگر
over- U بسوی دیگر
at the same time [on the other hand] <adv.> U طور دیگر
no longer U نه دیگر [زمانی]
no more U دیگر ن [فعل]
no more U نه دیگر [بیشتر]
in other words <adv.> U به عبارت دیگر
in other words <idiom> U به کلام دیگر
in other words <adv.> U به کلام دیگر
at the same time [on the other hand] <adv.> U به ترتیب دیگر
otherwise U طور دیگر
on one's coat-tails <idiom> U همراه کس دیگر
intervert U سوی دیگر برگرداندن
in other sectors U در قسمتهای دیگر جبهه
IF statement U Gise کار دیگر را
i never since saw him U از ان پس دیگر هیچ او راندیدم
interferes U با سم یک پا به پای دیگر زدن
interfered U با سم یک پا به پای دیگر زدن
interfere U با سم یک پا به پای دیگر زدن
i never saw him U دیگر هیچ او را ندیدم
it is allup with him U دیگر امیدی ندارد
i gave him some others U چندتای دیگر به او دادم
he no longer went there U دیگر انجا نرفت
hale U سوی دیگر بردن
dialog U صحبت با شخص دیگر
and now to be serious U دیگر شوخی بکنار
tomorrow week U هشت روز دیگر
dialogues U صحبت با شخص دیگر
hardly a child anymore U دیگر به سختی بچه ای
alternative route U گزینش مسیر دیگر
alternate routing U گزینش مسیر دیگر
spacemen U اهل کرات دیگر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com