English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
limb U قطع کردن عضو اندام زبرین
limbs U قطع کردن عضو اندام زبرین
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
mutilating U بی اندام کردن
mutilate U بی اندام کردن
mutilates U بی اندام کردن
amputating U قطع اندام کردن
amputates U قطع اندام کردن
amputate U قطع اندام کردن
amputated U قطع اندام کردن
upmost U زبرین
upper U زبرین
uppers U زبرین
the upper lip U لب زبرین
to cut a figure U عرض اندام یاجلوه کردن
epilimnion U اب لایه زبرین
false pelvis U لگن زبرین
superior colliculus U برجستگی زبرین
slenderize U لاغر اندام شدن باریک کردن
ulnar U وابسته به زند زبرین
epipelagic U زیر لایه زبرین
supramaxillary U وابسته به ارواره زبرین
premaxillary U واقع در جلو ارواره زبرین
marring U ناقص کردن بی اندام کردن
marred U ناقص کردن بی اندام کردن
mar U ناقص کردن بی اندام کردن
overshot jaw U ارواره زبرین هنگامی که ازارواره زیرین جلوترامده است
overbite U پیشامدگی دندانهای زبرین نسبت به دندانهای زیرین
the unruly U اندام سر کش
member U اندام
members U اندام
organs U اندام
mayhen U اندام
organ U اندام
memberless U بی اندام
dismemberment U اندام
sense organ U اندام حسی
slimming U باریک اندام
effector U اندام مجری
slimmest U باریک اندام
sense modality U اندام حسی
organography U اندام شناسی
slimmed U باریک اندام
organology U اندام شناسی
organ of corty U اندام کورتی
olfactory organ U اندام بویایی
anthropometry U اندام سنجی
phantom limb U اندام خیالی
largeof limb U درشت اندام
plasticity U اندام پذیری
plastisity U اندام پذیری
prosthesis U اندام مصنوعی
lithe U لاغر اندام
slim U باریک اندام
slims U باریک اندام
hemialgia U دردنیمه اندام
electric organ U اندام برقزن
flabelliform U اندام بادبزنی
limb U اندام زیرین
limbs U اندام زیرین
handsome <adj.> U خوش اندام
svelte U باریک اندام
Lilliputian U ریزه اندام
flabellate U اندام بادبزنی
f. of uterus U اندام رحم
extirpation U قطع اندام
extirpation U اندام برداری
end organ U اندام انتهایی
well set up U خوش اندام
body-building U پرورش اندام
puny U ریزه اندام
shapes U ریخت اندام
body building U پرورش اندام
shape U ریخت اندام
svelt U باریک اندام
swimming bell U اندام شنا
golgy tendon organ U اندام گلژی
organic U موثردرساختمان اندام
petite U ریزه اندام
slimpsy U باریک اندام
terminal organ U اندام پایانی
overpasses U گذرگاه فوقانی گذرگاه زبرین
overpass U گذرگاه فوقانی گذرگاه زبرین
slimsy U باریک اندام نحیف
slighter U باریک اندام پست
statuettes U پیکره کوچک اندام
wolf hound U تازی درشت اندام
figurines U پیکره کوچک اندام
figurine U پیکره کوچک اندام
hobby U اسب کوچک اندام
organic U اندام دار اساسی
mutilated U اندام بریده مغلوط
tegument U جلد پوشش اندام
paidle U اندام شنا پرک
hobbies U اسب کوچک اندام
membered U دارای .....اندام یا عضو
statuettes U تندیس ریزه اندام
statuette U پیکره کوچک اندام
body building U ورزش زیبایی اندام
exairesis U برش اندام زیادی
lachrymals U اندام های اشک
body-building U ورزش زیبایی اندام
lachrymals U اندام های اشکی
slights U باریک اندام پست
slight U باریک اندام پست
slighting U باریک اندام پست
slighted U باریک اندام پست
slightest U باریک اندام پست
statuette U تندیس ریزه اندام
midget U ریز اندام ریزه
midgets U ریز اندام ریزه
handsomeness U تناسب اندام مطبوعیت
tortricidae U پروانه بید درشت اندام
tortrix U پروانه بید درشت اندام
slim jim U شبیه ادم لاغر اندام
tortricid U پروانه بید درشت اندام
sylphid U زن جوان وزیبا وباریک اندام
sculpture in miniature U پیکر تراشی کوچک اندام
dismember U اندام های کسی رابریدن
dismembering U اندام های کسی رابریدن
dismembers U اندام های کسی رابریدن
dismembered U اندام های کسی رابریدن
launce U سگ ماهی باریک اندام خاردار
rachis U اندام ساقهای یا محوری مهرههای پشت
Give ( get , have ) somebody the shivers . U ترس ولرز بر اندام کسی انداختن
malfunction U [ اندام یا ماشین و غیره ] درست کار نکردن
tiger moth U پروانه درشت اندام ودراز بال
scal away U ادم بی معنی جانور کوچک اندام یا لاغر
mammila U اندام یا چیز دیگرکه مانند پستان باشد
willet U مرغ ساحلی درشت اندام شبیه لک لک یا ماهیخوار
saury U ماهی باریک اندام ودراز منقار اقیانوس اطلس
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
woos U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woo U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
withstood U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
to use effort U کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
sterilised U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
corrects U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
preached U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
preaches U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstanding U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
to wipe out U پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com