Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to take up the gauntlet
U
قبول مبارزه کردن
to take up the glove
U
قبول مبارزه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Lets play that again .
قبول ندارم.
[قبول نیست دربازی وغیره ]
combats
U
مبارزه کردن
jousts
U
مبارزه کردن
combating
U
مبارزه کردن
jousting
U
مبارزه کردن
challengo
U
مبارزه کردن
joust
U
مبارزه کردن
jousted
U
مبارزه کردن
combated
U
مبارزه کردن
combat
U
مبارزه کردن
championed
U
مبارزه دفاع کردن از
championing
U
مبارزه دفاع کردن از
champion
U
مبارزه دفاع کردن از
champions
U
مبارزه دفاع کردن از
conflicts
U
ناسازگار بودن مبارزه کردن
to conduct
[run]
a campaign
U
مبارزه ای
[مسابقه ای]
را اجرا کردن
conflict
U
ناسازگار بودن مبارزه کردن
to launch
[start]
a campaign
U
مبارزه ای
[مسابقه ای]
را آغاز کردن
conflicted
U
ناسازگار بودن مبارزه کردن
bushwhack
U
ادای کسی را در اوردن مبارزه کردن
appel
U
پاکوب 2 بار پا کوبیدن شمشیرباز به نشانه متوقف کردن مبارزه
oppugn
U
مبارزه کردن با دعوا کردن
struggles
U
تلاش کردن مبارزه کردن
struggled
U
تلاش کردن مبارزه کردن
struggle
U
تلاش کردن مبارزه کردن
struggling
U
تلاش کردن مبارزه کردن
entertained
U
قبول کردن
entertains
U
قبول کردن
adopts
U
قبول کردن
entertain
U
قبول کردن
adopt
U
قبول کردن
accord
U
قبول کردن
accepting
U
قبول کردن
admits
U
قبول کردن
admit
U
قبول کردن
honour
U
قبول کردن
accords
U
قبول کردن
accepts
U
قبول کردن
accept
U
قبول کردن
adopting
U
قبول کردن
pass
U
قبول کردن
honours
U
قبول کردن
to take in
U
قبول کردن
accorded
U
قبول کردن
honouring
U
قبول کردن
honored
U
قبول کردن
adhibit
U
قبول کردن
honoring
U
قبول کردن
honors
U
قبول کردن
passed
U
قبول کردن
honoured
U
قبول کردن
admitting
U
قبول کردن
passes
U
قبول کردن
matriculate
U
قبول کردن پذیرفتن
acceptance of goods
U
قبول کردن کالا
honors
U
یاحوالهای را قبول کردن
disapprove
U
قبول نکردن رد کردن
disapproves
U
قبول نکردن رد کردن
To assume responsibility .
U
قبول مسئولیت کردن
To accept an invitation .
دعوتی را قبول کردن
matriculates
U
قبول کردن پذیرفتن
matriculated
U
قبول کردن پذیرفتن
accepting
U
پسندیدن قبول کردن
accepts
U
پسندیدن قبول کردن
honours
U
یاحوالهای را قبول کردن
honouring
U
یاحوالهای را قبول کردن
honoured
U
یاحوالهای را قبول کردن
take to
<idiom>
U
سریعا قبول کردن
to incur a risk
U
ریسکی را قبول کردن
matriculating
U
قبول کردن پذیرفتن
honour
U
یاحوالهای را قبول کردن
honored
U
یاحوالهای را قبول کردن
honoring
U
یاحوالهای را قبول کردن
passes
U
تصویب کردن قبول شدن
keep an appointment
U
قبول کردن قرار ملاقات
To adopt a child ( an infant ) .
U
کودکی را بفرزندی قبول کردن
pass
U
تصویب کردن قبول شدن
passed
U
تصویب کردن قبول شدن
vicarious
U
به نیابت قبول کردن جانشین
shell out
U
هزینه چیزی را قبول کردن
refuses
U
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refusing
U
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refuse
U
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refused
U
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
ratifying
U
قبول کردن تصویب کردن
ratified
U
قبول کردن تصویب کردن
ratifies
U
قبول کردن تصویب کردن
adopting
U
قبول کردن اتخاذ کردن
adopts
U
قبول کردن اتخاذ کردن
ratify
U
قبول کردن تصویب کردن
pooler
U
وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
adopted types
U
انواع تجهیزات مورد قبول انواع تجهیزات قبول شده
struggles
U
مبارزه
struggled
U
مبارزه
struggle
U
مبارزه
bu
U
مبارزه
struggling
U
مبارزه
kumite
U
مبارزه
fights
U
مبارزه
campaigned
U
مبارزه
campaign
U
مبارزه
turn to
U
مبارزه
campaigns
U
مبارزه
fight
U
مبارزه
campaigning
U
مبارزه
braver
U
به مبارزه طلبیدن
challengers
U
مبارزه طلب
battling
U
مبارزه ستیز
battles
U
مبارزه ستیز
battled
U
مبارزه ستیز
battle
U
مبارزه ستیز
braves
U
به مبارزه طلبیدن
defiance
U
مبارزه طلبی
braved
U
به مبارزه طلبیدن
brave
U
به مبارزه طلبیدن
electioneering
U
مبارزه انتخاباتی
election campaign
U
مبارزه انتخاباتی
Anti – corruption campaign .
U
مبارزه با فساد
the campaign against terrorism
U
مبارزه با تروریسم
passives
U
مبارزه منفی
sambon kumite
U
مبارزه سه ضربهای
jisen
U
مبارزه واقعی
passive
U
مبارزه منفی
jiya kumite
U
مبارزه ازاد
defied
U
به مبارزه طلبیدن
defies
U
به مبارزه طلبیدن
kyorougei
U
مبارزه تکواندو
challenger
U
مبارزه طلب
defying
U
به مبارزه طلبیدن
kachi make
U
مبارزه تا مرگ
sensei
U
مبارزه مسابقهای
economic warfare
U
مبارزه اقتصادی
braving
U
به مبارزه طلبیدن
budo
U
روش مبارزه
press campaign
U
مبارزه مطبوعاتی
face down
<idiom>
U
به مبارزه طلبیدن
literacy campaign
U
مبارزه با بی سوادی
bravest
U
به مبارزه طلبیدن
to take up the gauntlet
U
مبارزه راپذیرفتن
defy
U
به مبارزه طلبیدن
combativeness
U
مبارزه طلبی
outdare
U
به مبارزه طلبیدن
ippon kumite
U
مبارزه تک ضربهای
class struggle
U
مبارزه طبقاتی
class struggle
U
مبارزه طبقهای
fuku shiki kumite
U
بکارگیری کاتا در مبارزه
struggle for existence
U
مبارزه برای زندگی
struggle for survival
U
مبارزه برای بقاء
campaigning
U
لشکرکشی مبارزه انتخاباتی
hajime
U
اغاز مبارزه کاراته
go dan kumite
U
مبارزه با ضربههای 5 تایی
campaign
U
لشکرکشی مبارزه انتخاباتی
campaigned
U
لشکرکشی مبارزه انتخاباتی
campaigns
U
لشکرکشی مبارزه انتخاباتی
challenge round
U
مبارزه با صاحب عنوان
tatemi
U
میدان مبارزه کاراته
jia ippon kumite
U
مبارزه ازاد تک ضربهای
gage
U
مبارزه طلبی گروگذاشتن
combatants
U
جنگی مبارزه طلب
sparring match
U
مبارزه تمرینی بوکس
swordplay
U
مبارزه زور ازمایی
combatant
U
جنگی مبارزه طلب
naturalizing
U
اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalize
U
اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalizes
U
اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalises
U
اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalising
U
اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
throw down the gauntlet
<idiom>
U
به مبارزه یا چیز دیگری طلبیدن
attentions
U
شمشیرباز اماده برای مبارزه
pits
U
درگود مبارزه قرار دادن
in a battle for world domination
U
مبارزه برای سلطه جهان
campaign
U
رزم
[نبرد]
[مبارزه]
[مسابقه]
attention
U
شمشیرباز اماده برای مبارزه
pit
U
درگود مبارزه قرار دادن
crusade
[against somebody or something]
U
مبارزه
[با کسی یا چیزی]
[اصطلاح مجازی]
power struggle
U
مبارزه برای صاحب مقام شدن
tiltyard
U
میدان مبارزه نیزه بازان و سوارکاران
trench knitfe
U
چاقوی مخصوص مبارزه دست بیقه
tilting yard
U
میدان مبارزه نیزه بازان و سوارکاران
rematch
U
مبارزه برای کسب عنوان قهرمانی
gantelope
U
باند برای دست دعوت به مبارزه
press campaingn or stunt
U
مبارزه سیاسی بوسیله مقاله نویسی در روزنامه ها
The campaign was considered to have failed.
U
مبارزه
[انتخاباتی]
شکست خورده بحساب آورده شد.
communication
U
بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
The
[main]
protagonists in the colonial struggle were Great Britain and France.
U
بریتانیا و فرانسه سردمداران
[اصلی]
در مبارزه مستعمراتی بودند.
jujitsu
U
مبارزه ژاپنی با استفاده ازنیروی حریف برای پیروزی براو
jiujutsu
U
مبارزه ژاپنی با استفاده ازنیروی حریف برای پیروزی براو
jiujitsu
U
مبارزه ژاپنی با استفاده ازنیروی حریف برای پیروزی براو
down
U
توپ اسکواش دو بار به زمین خورده ناتوان از ادامه مبارزه
acceptances
U
قبول
adoption
U
قبول
admissions
U
قبول
acceptance
U
قبول
admission
U
قبول
receptions
U
قبول
intromission
U
قبول
acknowledgment
U
قبول
imprimatur
U
قبول
compliance
U
قبول
reception
U
قبول
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com