Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
predetermine
U
قبلا مقدر کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
prefigure
U
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefiguring
U
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured
U
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigures
U
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
ordained
U
مقدر کردن
ordain
U
مقدر کردن
predestinate
U
مقدر کردن
ordaining
U
مقدر کردن
ordains
U
مقدر کردن
predestine
U
مقدر شدن یا کردن
foredoom
U
ازپیش مقدر یا محکوم کردن
fate
U
مقدر شدن بسرنوشت شوم دچار کردن
fates
U
مقدر شدن بسرنوشت شوم دچار کردن
destine
U
مقدر کردن سرنوشت معین کردن
to express one's heartfelt
U
قبلا سپاس گزاری کردن تشکرات قلبی خودرا تقدیم کردن
predigest
U
قبلا هضم کردن
preview
U
قبلا رویت کردن
forespeak
U
قبلا اماده کردن
pretypify
U
قبلا اعلام کردن
prerecord
U
قبلا ثبت کردن
preselect
U
قبلا انتخاب کردن
forearm
U
قبلا اماده کردن
forearms
U
قبلا اماده کردن
pretreat
U
قبلا معالجه کردن
predetermine
U
قبلا تعیین کردن
prearrange
U
قبلا تهیه کردن
preconceive
U
قبلا تصور کردن
previews
U
قبلا رویت کردن
preheats
U
قبلا گرم کردن
prenominate
U
قبلا ذکر کردن
to prerecord
U
قبلا ضبط کردن
preheated
U
قبلا گرم کردن
destine
U
قبلا انتخاب کردن
predestine
U
قبلا تعیین کردن
prifix
U
قبلا تعیین کردن
prifixal
U
قبلا تعیین کردن
preheat
U
قبلا گرم کردن
pre appoint
U
قبلا معین کردن
premeditate
U
قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
predicts
U
قبلا پیش بینی کردن
predict
U
قبلا پیش بینی کردن
predicting
U
قبلا پیش بینی کردن
forebode
U
قبلا بدل کسی اثر کردن
preform
U
قبلا شکل چیزی رامعین کردن
prevue
U
قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
bespeak
U
قبلا درباره چیزی صحبت کردن
implied
U
مقدر
predeterminate
U
مقدر
fey
U
مقدر
predetermined
U
مقدر
elliptical
U
مقدر
fated
U
مقدر
predestinate
U
مقدر شده
tacit
U
مقدر خاموش
predetermination
U
مقدر سای
heir presumptive
U
وارث مقدر
the fullness of time
U
وقت مقدر
i was reserved for it
U
تنها برای من مقدر شده بود
lines
U
رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
line
U
رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
formerly
U
قبلا
already
U
قبلا
the reinbefore
U
قبلا
supra
U
قبلا
aforehand
U
قبلا
previously
U
قبلا"
erst
U
قبلا
erstwhile
U
قبلا
prerecord
U
قبلا ضبط
i went before
U
من قبلا` رفتم
foretoken
U
قبلا اگاهانیدن
presentient
U
قبلا مستعد
prescient
U
قبلا اگاه
heretofore
U
سابقا قبلا
presentient
U
قبلا متوجه
prepay
U
قبلا پرداختن
beforehand
U
قبلا اماده
pre arrange
U
قبلا قرارگذاشتن
pretypify
U
قبلا نشان دادن
preexist
U
قبلا وجود داشتن
preassigned
U
قبلا تعیین شده
advance
U
قبلا تهیه شده
preconceive
U
قبلا عقیده پیداکردن
predesignate
U
قبلا تعیین شده
advance
U
قبلا تجهیز شده
as previously mentioned
<adv.>
U
همانطور که قبلا اشاره شد
premonish
U
قبلا برحذر داشتن
prenominate
U
قبلا ذکر شده
advances
U
قبلا تهیه شده
prenominate
U
قبلا نامبرده شده
advances
U
قبلا تجهیز شده
preordain
U
قبلا مقرر داشتن
advancing
U
قبلا تهیه شده
advancing
U
قبلا تجهیز شده
as already mentioned
<adv.>
U
همانطور که قبلا ذکر شد
as previously mentioned
<adv.>
U
همانطور که قبلا ذکر شد
prepossess
U
قبلا بتصرف اوردن
preform
U
قبلا تشکیل دادن
preform
U
قبلا بشکل دراوردن
presanctified
U
قبلا تقدیس شده
as already mentioned
<adv.>
U
همانطور که قبلا اشاره شد
preform
U
قبلا تصمیم گرفتن
prearrange
U
قبلا ترتیب دادن
preheat
U
قبلا حرارت دادن
primed
U
قبلا تعلیم دادن
prime
U
قبلا تعلیم دادن
primes
U
قبلا تعلیم دادن
I have a reservation.
من قبلا رزرو کردم.
foresee
U
قبلا تهیه دیدن
as previously agreed upon
<adv.>
U
همینطور که قبلا موافقت شد
preheats
U
قبلا حرارت دادن
foresees
U
قبلا تهیه دیدن
prepaid
U
قبلا" پرداخت شده
preheated
U
قبلا حرارت دادن
preconcert
U
قبلا فرار ومدار گذاردن
preassigned
U
قبلا تخصیص داده شده
preset
U
قبلا چیدن و قرار دادن
put in
<idiom>
U
اضافه چیزی که قبلا گفته شد
heir presumptive
U
وارث درجه دوم که درصورت نبودن حخاجبی وارث میشوند وارث مقدر
postpaid
U
مخارج پستی قبلا پرداخت شده
pre
U
آنچه قبلا توافق شده است
thereinbefore
U
در سطور قبل همان قرارداد قبلا"
preordain
U
قبلا وقوع امری را ترتیب دادن
predefined
U
آنچه قبلا معرفی شده است
preexist
U
ازلی بودن قبلا موجود شدن
pre-
U
آنچه قبلا توافق شده است
ingrain
U
نخی که قبلا الیاف ان رنگ شده است
Thats no news to me.
U
این برایم خبر جدیدی نیست ( قبلا می دانستم )
revocation of probate
U
بطلان وصیتنامهای که قبلا" صحت مفادش تصدیق شده
have a go at
<idiom>
U
سعی درانجام کاری که بقیه قبلا انجام دادهاند
rest on one's laurels
<idiom>
U
خرسند شدن از موفقیت که قبلا حاصل شده است
he was otherwise ordered
U
جور دیگر مقدر شده بود سرنوشت چیز دیگر بود
cost indexes
U
ضریب افزایش یا کاهش هزینه هائی که قبلا تعیین شده
postpaid
U
پاکت تمبردار یا امانتی که قبلا مخارج پست ان پرداخت میشود
forlorn hope
U
دستهای که قبلا مامور حمله و بمباران جای محصوری میشوند
predestinate
U
قبلا تعیین شده دارای سرنوشت ونصیب وقسمت ازلی
prepossess
U
تحت تاثیرعقیده یامسلکی قرار دادن قبلا تبعیض فکری داشتن
turnkey system
U
سیستم کامپیوتری که قبلا"تدارک دیده شده و برای استفاده اماده است
to reinvent the wheel
<idiom>
U
هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
yalta conference
U
م تشکیل یک سازمان جهانی برای صلح و امنیت جهان تاکید و بر پارهای تصمیمات دیگر که قبلا" در منشوراتلانتیک به ان اشاره شده بودتاکید شد
post race
U
مسابقهای که صاحب اسب قبلا نام اسب را ثبت میکند
fore
U
: پیشوندبمعنی پیش و جلو قبلا وپیشروها و واقع در جلو
fourth generation computers
U
فناوری کامپیوتر با استفاده از مدارهای CSI که قبلا توسعه یافته اند و هنوز هم استفاده می شوند
re attachment
U
در مورد کسی که قبلا" توقیف شده بوده وبه علتی بدون تعیین تاریخ دقیق ازاد شده بوده است die sine
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
withstand
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
sterilizes
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preaches
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
infringing
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilised
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preached
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilized
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preach
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilizing
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com