Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
come to one's senses
<idiom>
U
شروع به فکر صحیح کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
start off
U
شروع کردن شروع شدن
revises
U
بهنگام کردن یا صحیح کردن یک گونه از متن یا فایل
revising
U
بهنگام کردن یا صحیح کردن یک گونه از متن یا فایل
revise
U
بهنگام کردن یا صحیح کردن یک گونه از متن یا فایل
to do right
U
کار صحیح کردن
set up
U
مدت زمان بین سیگنال شروع یک برنامه و شروع آن
Hear hear!
U
صحیح است ! صحیح است ! درمقام تأیید وتصدیق )
the right way to do a thing
U
صحیح برای کردن کاری
rational number
U
عدد صحیح و یا خارج قسمت دو عدد صحیح
correcting
U
صحیح کردن تصحیح کردن
corrects
U
صحیح کردن تصحیح کردن
correct
U
صحیح کردن تصحیح کردن
launch
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
to wipe the slate clean
<idiom>
U
شروع تازه ای کردن
[تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن]
[اصطلاح]
set up
U
مشخص کردن یا مقدار دهی اولیه کردن یا شروع یک برنامه کاربردی یاسیستم
set about
<idiom>
U
شروع کردن
put in hand
U
شروع کردن
set in
U
شروع کردن
get off on the wrong foot
<idiom>
U
بد شروع کردن
commence
U
شروع کردن
take up
<idiom>
U
شروع کردن
get one's feet wet
<idiom>
U
شروع کردن
commenced
U
شروع کردن
embark upon
U
شروع کردن
kick off
<idiom>
U
شروع کردن
commences
U
شروع کردن
to strike into
U
شروع کردن
commencing
U
شروع کردن
embarking
U
شروع کردن
streek
U
شروع کردن
embarks
U
شروع کردن
embark
U
شروع کردن
embarked
U
شروع کردن
tee off
U
شروع کردن
set-tos
U
با اشتیاق شروع کردن
to start from the beginning
[to start afresh]
U
از آغاز شروع کردن
to go
[fall]
together by the ears
[outdated]
<idiom>
U
شروع به دعوی کردن
start up
<idiom>
U
بازی را شروع کردن
to f. a laughing
U
شروع بخنده کردن
set-to
U
با اشتیاق شروع کردن
to break into a run
U
شروع کردن به دویدن
to start
[for]
U
شروع کردن رفتن
[به]
blast off
U
شروع بپرواز کردن
come to blows
<idiom>
U
شروع به جنگیدن کردن
blast-off
U
شروع بپرواز کردن
To start from scratch .
U
از هیچ شروع کردن
set to
U
با اشتیاق شروع کردن
to gather way
U
شروع بحرکت کردن
to start
U
شروع کردن به دویدن
launched
U
شروع کردن حمله
dig in
<idiom>
U
شروع به خوردن کردن
attempting to steal
U
شروع کردن به سرقت
get in on the ground floor
<idiom>
U
ازابتدا شروع کردن
launching
U
شروع کردن حمله
launch
U
شروع کردن حمله
warm up
U
شروع کردن به کار
pipe up
U
شروع به نی زدن کردن
to open fire
U
شروع به اتش کردن
open fire
U
شروع به تیراندازی کردن
launches
U
شروع کردن حمله
do up
U
شروع بکار کردن
tune up
U
شروع باواز کردن
to set about
U
شروع کردن مبادرت کردن بکاری
turn on
<idiom>
U
روشن کردن،بازکردن،شروع کردن
back to the drawing board
<idiom>
U
کاری را از اول شروع کردن
to push off
U
شروع کردن بیرون رفتن
scratch the surface
<idiom>
U
تازه شروع به کار کردن
begin
U
اغاز نهادن شروع کردن
go off
<idiom>
U
شروع به زنگ زدن کردن
begins
U
اغاز نهادن شروع کردن
restart
U
بازاغازی دوباره شروع کردن
attempting to commit murder
U
شروع کردن به قتل عمد
attempting to commit rape
U
شروع کردن به تجاوز جنسی
to get to
U
شروع کردن دست گرفتن
trigger
U
شروع کردن حمله یاکار
attempt
U
قصد کردن شروع به جرم
attempting
U
قصد کردن شروع به جرم
triggered
U
شروع کردن حمله یاکار
attempted
U
قصد کردن شروع به جرم
to come to one's senses
U
شروع به فکر عاقلانه کردن
attempts
U
قصد کردن شروع به جرم
triggers
U
شروع کردن حمله یاکار
take off
U
جهش کردن شروع به پرواز به پروازدرامدن
pick up
<idiom>
U
ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
to be fever began to a bate
U
تب شروع کردبه فروکش کردن یا فرونشستن
to struck up
U
بهم زدن شروع بزدن کردن
to get cracking
U
شروع کردن
[به کاری]
[اصطلاح روزمره]
to start quarrelling
<idiom>
U
شروع به دعوی کردن
[اصطلاح روزمره]
off the wagon
<idiom>
U
دوباره شروع به خوردن الکل کردن
to tie into something
[ American E]
U
با هیجان و پر انرژی کاری را شروع کردن
indents
U
شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
indent
U
شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
wake up
U
تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
to start an argument with somebody
U
با کسی شروع به بگو و مگو
[جر و بحث]
کردن
to start a fight with somebody
U
با کسی شروع به بگو و مگو
[جر و بحث]
کردن
indenting
U
شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
to get down to business
U
کار و بار را شروع کردن
[اصطلاح روزمره]
cancellation
U
عمل متوقف کردن فرآیند شروع شده
to turn on the waters
U
یکدفعه شروع به گریه کردن
[اصطلاح روزمره]
load point
U
شروع بخش ضبط کردن در نوار مغناطیسی
launching area
U
منطقه شروع پرواز منطقه شروع عملیات اب خاکی
launching
U
شروع کردن اقدام کردن
launched
U
شروع کردن اقدام کردن
launches
U
شروع کردن اقدام کردن
launch
U
شروع کردن اقدام کردن
initiating
U
اغاز کردن شروع کردن
initiates
U
اغاز کردن شروع کردن
initiated
U
اغاز کردن شروع کردن
push off
<idiom>
U
ترک کردن ،شروع کردن
lead off
<idiom>
U
شروع کردن ،باز کردن
initiate
U
اغاز کردن شروع کردن
colds
U
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
coldest
U
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
cold
U
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colder
U
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
rollover
U
صفحه کلید با بافرکوچک موقت به طوری که میتواند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوندارسال کند
correction
U
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
staging area
U
فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
debuts
U
نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
debut
U
نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
group
U
کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
groups
U
کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
initiation
U
شروع کار شروع
run-up
[start-up]
U
نزدیکی به مکان شروع با دویدن
[برای جهش یا پرتاب کردن]
[ورزش]
mode
U
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
modes
U
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
reopens
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopen
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
click
U
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicks
U
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicked
U
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
To start from scratch.
U
از اول شروع کردن ( از اول بسم الله )
to fall to
U
شروع بخوردن یاجنگ کردن بخوردن افتادن
Quite
[so]
!
U
صحیح!
correct
U
صحیح
true
<adj.>
U
صحیح
i see
U
ها! صحیح !
simon pure
U
صحیح
good
U
صحیح
correcting
U
صحیح
real
<adj.>
U
صحیح
integers
U
صحیح
proper
U
صحیح
correct
<adj.>
U
صحیح
exact
<adj.>
U
صحیح
integer
U
صحیح
authentical
U
صحیح
accurate
[correct]
<adj.>
U
صحیح
righted
U
صحیح
proper
<adj.>
U
صحیح
corrects
U
صحیح
authentic
U
صحیح
righting
U
صحیح
right
U
صحیح
in order
U
صحیح
exact
U
صحیح
well advised
U
صحیح
accurate
U
صحیح
exacted
U
صحیح
valid
U
صحیح
exacts
U
صحیح
fea
U
صحیح
all right
U
صحیح
indecorous
U
نا صحیح
integral
U
صحیح
judiciously
U
صحیح
to be proper for
U
صحیح بودن
valid contract
U
عقد صحیح
eugenic
U
صحیح النسب
drilled
U
روش صحیح
rightly
U
بطور صحیح
right
U
درست صحیح
drill
U
روش صحیح
whole numbers
U
عدد صحیح
roundest
U
عدد صحیح
integral number
U
عدد صحیح
integer variable
U
متغیر صحیح
righting
U
به طور صحیح حق
integer number
U
عدد صحیح
considered
U
با اندیشه صحیح
round
U
عدد صحیح
right
U
به طور صحیح حق
righted
U
درست صحیح
whole number
U
عدد صحیح
ok
U
صحیح است
righted
U
به طور صحیح حق
the ticket
U
کار صحیح
righting
U
درست صحیح
up front
<idiom>
U
روراست ،صحیح
valid transaction
U
معامله صحیح
drills
U
روش صحیح
correctly
<adv.>
U
بصورت صحیح
exact
U
صحیح عین
proper fraction
U
کسر صحیح
duly
<adv.>
U
بطور صحیح
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com