English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
limitation clause U شرط محدود کردن مسئوولیت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
limited liability company U شرکت با مسئوولیت محدود
illmitable U محدود نکردنی محدود نشدنی
weapons tight U جنگ افزار اتش محدود فرمان اتش محدود در پدافندهوایی
onus U مسئوولیت
liability U مسئوولیت
liabilities U مسئوولیت
responsibilities U مسئوولیت
responsibility U مسئوولیت
curbs U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curb U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbed U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbing U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
peg down U محدود کردن
set out U محدود کردن
straiten U محدود کردن
restricting U محدود کردن
restrict U محدود کردن
limit U محدود کردن
restricts U محدود کردن
delimitate U محدود کردن
restrictions U محدود کردن
restriction U محدود کردن
abounds U محدود کردن
abounding U محدود کردن
abounded U محدود کردن
abound U محدود کردن
stint U محدود کردن
stints U محدود کردن
containment U محدود کردن
qualifies U محدود کردن
qualify U محدود کردن
banding U روش مشخص کردن حدود یک تصویر روی صفحه نمایش کامپیوتر با محدود کردن اطراف آن
civil liability U مسئوولیت مدنی
legal responsibility U مسئوولیت حقوقی
criminal liability U مسئوولیت جزائی
joint and several liability U مسئوولیت تضامنی
mutual responsibility U مسئوولیت مشترک
collective responsibility U مسئوولیت جمعی
joint and several responsibility U مسئوولیت تضامنی
contractual liability U مسئوولیت قراردادی
joint responsibility U مسئوولیت تضامنی
vicarious liability U مسئوولیت نیابتی
joint and several reponsibility U مسئوولیت تضامنی
individual responsibility U مسئوولیت فردی
bound U خیز محدود کردن مقید کردن بستن
quantifying U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantified U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantify U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifies U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
compass U محدود کردن فهمیدن
narrowest U محدود باریک کردن
narrow U محدود باریک کردن
narrowed U محدود باریک کردن
narrower U محدود باریک کردن
respondeat superior U مسئوولیت را از امر بخواهید
strict liability U مسئوولیت بدون تقصیر
privity of a contract U مسئوولیت طرفین قرارداد
exclusion clause U شرط سلب مسئوولیت
burden of proof U مسئوولیت اثبات ادعا
product liability U مسئوولیت در قبال کالا
impale U محدود کردن میله کشیدن
terminated U محدود کردن خاتمه یافتن
terminates U محدود کردن خاتمه یافتن
impaled U محدود کردن میله کشیدن
impales U محدود کردن میله کشیدن
grid current limiting U محدود کردن جریان شبکه
impaling U محدود کردن میله کشیدن
terminate U محدود کردن خاتمه یافتن
restrictive trade practices U روشهای محدود کردن تجارت
narrower U محدود کردن کوته فکر
narrowest U محدود کردن کوته فکر
narrow U محدود کردن کوته فکر
territorialization U محدود کردن بیک ناحیه
narrowed U محدود کردن کوته فکر
without impeachment of waste U بدون تقبل مسئوولیت خرابیها
gagging U پوزه بند بستن محدود کردن
gag U پوزه بند بستن محدود کردن
gagged U پوزه بند بستن محدود کردن
fire restriction U محدود کردن اتش یا تیراندازی یکانها
gags U پوزه بند بستن محدود کردن
clip someone's wings <idiom> U محدود کردن فعالیت یاامکانات شخصی
confine U محدود کردن منحصر کردن
confining U محدود کردن منحصر کردن
limit U محدود کردن تعیین کردن حد
withhold U محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withheld U محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withholds U محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withholding U محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
queen can do no wrong U بیان اصل عدم مسئوولیت ملکه یاپادشاه است در سیستم مشروطه
restrict U محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricting U محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
privacy U حق یک شخص برای کسترش دادن یا محدود کردن دستیابی به داده مربوط به خودش
restricts U محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
elastic banding U روش تعریف حدود تصویر روی صفحه کامپیوتر با محدود کردن اطراف آن با یک مرز
exchange control U جلوگیری از ورودامتعه خارجی به وسیله محدود کردن ارزی که دراختیار واردکننده گذاشته میشود
dam U سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
damming U سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dams U سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dammed U سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
fanned U بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fans U بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fan U بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fanning U بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
terrtorialize U محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
qualified indorsement U فهرنویسی برات یا سفته با ذکرمطلبی که مسئوولیت فهرنویس را نسبت به ان چه قانون مقرر داشته است محدودتر یا وسیعتر کند
tortious liability U ضمان ناشی از شبه جرم مسئوولیت ناشی از خطای مدنی
horizons U افق فکری بوسیله افق محدود کردن
horizon U افق فکری بوسیله افق محدود کردن
clamper U مداری که سطح سیگنال را از نوک اسکن کردن یا سایر وسایل ورودی به بیشترین حد محدود میکند زودتر از وقتی که به یک مقدار عددی تبدیل شود
indeterminable U نا محدود
limit U محدود
lock step U محدود
incomprehensible U نا محدود
finte U محدود
ambient U محدود
indefinite U نا محدود
limited access U محدود
limitary U محدود
moderating U محدود
limiting U محدود
limited U محدود
moderate U محدود
moderated U محدود
moderates U محدود
finite U محدود
incomprehensive U محدود
terminate U محدود
terminated U محدود
terminates U محدود
limited editions U کالای محدود
narrow market U بازار محدود
catathymic amnesia U یادزدودگی محدود
circumscribed amnesia U یادزدودگی محدود
limited editions U فرآوردهی محدود
trammel U محدود ساختن
restrictive U محدود کننده
containment U محدود نگاهداشتن
limited edition U فرآوردهی محدود
restrictive U محدود سازنده
limited edition U چاپ محدود
limited edition U کالای محدود
de escalation U محدود سازی
bottomless U غیر محدود
straitlaced U محدود درفشار
copyrighted U محدود به حق کپی
controlled war U جنگ محدود
parochial U ناحیهای محدود
confined equifer U سفره محدود
infinite U نا محدود بی اندازه
inter play U حرکت محدود
restrainable U محدود ساختنی
finite integral U انتگرال محدود
finite population U جامعه محدود
confined U محدود شده
contracted U مختصر محدود
restricted U محدود الاستعمال
unbound U غیر محدود
bound U مرز محدود
straightlaced U محدود درفشار
finitely U بطور محدود
qualified U مقید محدود
qualified property U مالکیت محدود
limiter U محدود کننده
sex limited U محدود به جنس
limited divorce U طلاق محدود
limiting speed U سرعت محدود
limiting size U اندازه محدود
limited editions U چاپ محدود
limited objective U هدف محدود
delimitation U محدود ساختن
qualificatory U محدود سازنده
limited power U اختیارات محدود
limitative U محدود کننده
limited integrator U انتگرال محدود
limited denied war U جنگ محدود
restricted area U منطقه اتش محدود
rectilineal U محدود بخطوط راست
determinative U محدود کننده صفت
double limiter U محدود کننده مضاعف
diode limiter U محدود کننده دیودی
determinate U تعیین شده محدود
semipermanent U دارای مدت محدود
man U شبکه با گسترده محدود
your vocabulary is limited U شما محدود است
mans U شبکه با گسترده محدود
limited liability company U شرکت با مسئولیت محدود
stenophagous U غذای محدود خوار
local U محدود بیک محل
finite element method U روش المان محدود
closed U مسابقه محدود به سن یاجنس
provincialism U عقایدوافکار محدود محلی
extensive agricultuse U کشاورزی غیر محدود
restrictions U یک چیز محدود شده
locals U محدود بیک محل
illimitable U نامحدود محدود نشدنی
incomprehensively U بطور غیرجامع یا محدود
voltage limiter U محدود کننده ولتاژ
transfinite U خارج ازاعداد محدود
narrow mindedly U با فکر محدود متعصبانه
partial jurisdiction U حق خود گردانی محدود
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com