English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
precipitate U شتاباندن بسرعت عمل کردن
precipitated U شتاباندن بسرعت عمل کردن
precipitates U شتاباندن بسرعت عمل کردن
precipitating U شتاباندن بسرعت عمل کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
accelerating U شتاباندن
hastened U شتاباندن
hastening U شتاباندن
hastens U شتاباندن
hasten U شتاباندن
accelerate U شتاباندن
accelerated U شتاباندن
accelerates U شتاباندن
quick freeze U بسرعت سرد کردن
mushrooms U بسرعت ایجاد کردن
mushrooming U بسرعت ایجاد کردن
mushroomed U بسرعت ایجاد کردن
jink U بسرعت حرکت کردن
whomp up U بسرعت تهیه کردن
light out U بسرعت ترک کردن
streaked U بسرعت حرکت کردن
streaking U بسرعت حرکت کردن
streaks U بسرعت حرکت کردن
mushroom U بسرعت ایجاد کردن
dart U بسرعت حرکت کردن
darted U بسرعت حرکت کردن
darting U بسرعت حرکت کردن
streak U بسرعت حرکت کردن
boomed U بسرعت درقیمت ترقی کردن
skirl U بسرعت باد فرار کردن
booming U بسرعت درقیمت ترقی کردن
boom U بسرعت درقیمت ترقی کردن
booms U بسرعت درقیمت ترقی کردن
run-through U بسرعت خرج و تلف کردن خلاصه کردن
run through U بسرعت خرج و تلف کردن خلاصه کردن
run up U بسرعت خرج و تلف کردن شلیک کردن
run-throughs U بسرعت خرج و تلف کردن خلاصه کردن
zooms U وزوز بسرعت ترقی کردن یا بالارفتن
zoomed U وزوز بسرعت ترقی کردن یا بالارفتن
zoom U وزوز بسرعت ترقی کردن یا بالارفتن
scareup U فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
snack U بسرعت
full tilt U بسرعت
hard U بسرعت
harder U بسرعت
hardest U بسرعت
snacks U بسرعت
likea U بسرعت
rapidly U بسرعت
rapidily U بسرعت
fleetly U بسرعت
quickly U بسرعت
scuttled U بسرعت دویدن
mushroom U بسرعت رویاندن
scuttling U بسرعت دویدن
flee U بسرعت رفتن
fleets U بسرعت گذشتن
whish U بسرعت گذشته
mushroomed U بسرعت رویاندن
scuttle U بسرعت دویدن
scuttles U بسرعت دویدن
mushrooms U بسرعت رویاندن
mushrooming U بسرعت رویاندن
flees U بسرعت رفتن
fleet U بسرعت گذشتن
dashes U بسرعت رفتن
dash U بسرعت رفتن
skyrockets U بسرعت بالابردن
snipped U بسرعت قاپیدن
snipping U بسرعت قاپیدن
skyrocketed U بسرعت بالابردن
skyrocket U بسرعت بالابردن
sweep U بسرعت گذشتن از
at a great rat U بسرعت زیاد
skyrocketing U بسرعت بالابردن
snip U بسرعت قاپیدن
fleeing U بسرعت رفتن
dashed U بسرعت رفتن
scurried U بسرعت حرکت دادن
dashes U بسرعت انجام دادن
dashed U بسرعت انجام دادن
scurries U بسرعت حرکت دادن
coursed U بسرعت حرکت دادن
course U بسرعت حرکت دادن
courses U بسرعت حرکت دادن
dash U بسرعت انجام دادن
scurry U بسرعت حرکت دادن
scurrying U بسرعت حرکت دادن
scram U بسرعت دور شدن
snowball U بسرعت زیاد شدن
sonic U وابسته بسرعت صوت
snowballs U بسرعت زیاد شدن
snowballing U بسرعت زیاد شدن
snowballed U بسرعت زیاد شدن
vamoose U بسرعت عازم شدن
full drive U بسرعت هرچه تمامتر
swoops U بسرعت پایین امدن
post haste U بسرعت شتاب فراوان
jink U بسرعت چرخ زدن
scrams U بسرعت دور شدن
hand over fist U بسرعت وبمقدار زیاد
swoop U بسرعت پایین امدن
swooped U بسرعت پایین امدن
swooping U بسرعت پایین امدن
races U مسابقه دادن بسرعت رفتن
pops U بسرعت عملی انجام دادن
race U مسابقه دادن بسرعت رفتن
popped U بسرعت عملی انجام دادن
pop U بسرعت عملی انجام دادن
raced U مسابقه دادن بسرعت رفتن
quickies U چیزیکه بسرعت انجام شود
quicky U چیزیکه بسرعت انجام شود
quickie U چیزیکه بسرعت انجام شود
piss off <idiom> U بسرعت دور شدن [اصطلاح روزمره]
slipcover U پوششی که بسرعت پوشیده یاخارج شود
soups U موج شکسته کف دار که بسرعت به ساحل می رسد
scoot U بسرعت ومثل تیر شهاب رفتن جستن
scooting U بسرعت ومثل تیر شهاب رفتن جستن
scooted U بسرعت ومثل تیر شهاب رفتن جستن
scoots U بسرعت ومثل تیر شهاب رفتن جستن
triple tongue U نتهای سه تایی را بسرعت باساز نایی زدن
soup U موج شکسته کف دار که بسرعت به ساحل می رسد
flying U بال وپر زن بسرعت گذرنده مسافرت هوایی
improviser U تعبیه کننده کسیکه بسرعت یا بلامقدمه چیزیرا میسازد
improvisor U تعبیه کننده کسیکه بسرعت یا بلا مقدمه چیزیرا میسازد
ke lighning U به تندی برق بسرعت برق
with lightning speed U مانند برق به تندی برق بسرعت برق
at railway speed U با تندی راه اهن بسرعت راه اهن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
crosses U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploit U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploiting U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
corrects U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
crossest U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
exploits U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crosser U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
to use effort U کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to wipe out U پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilising U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilised U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com