English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
demonetization U سکه خارج از گردش جایگزین کردن مسکوکات جدیدبه جای سکههای رایج
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
demonetization U خارج کردن پول از گردش از اعتبار انداختن پول درگردش
replaces U جایگزین کردن
replacing U جایگزین کردن
subs U جایگزین کردن
sub U جایگزین کردن
replace U جایگزین کردن
replaced U جایگزین کردن
substituting U قائم مقام جایگزین کردن
find and replace U پیدا کردن و جایگزین نمودن
substituted U قائم مقام جایگزین کردن
substitute U قائم مقام جایگزین کردن
replacement cost U هزینه جایگزین کردن چیزی
remonetize U دوباره رایج کردن
substitution U جایگزین کردن چیزی با چیز دیگر
coinage U مسکوکات
monies U مسکوکات
decimal coinage U مسکوکات دهدهی
mintage U حق ضرب مسکوکات
lbs U سنگینی مسکوکات راسنجیدن
monetary stand U عیار قانونی مسکوکات
lb U سنگینی مسکوکات راسنجیدن
refan U جایگزین کردن فن اصلی بافنی با قطر بزرگتر و مراحل کمتر
closed cycle reactor system U در هسته شناسی راکتوری که در ان گرمای اولیه حاصل ازشکافت برای انجام کار مفیدتوسط دوران یا گردش ماده سرد کننده در یک مدار بسته دارای مکانیزم تبادل حرارتی به خارج از هسته منتقل میشود
degauss U پاک کردن داده از روی نوارمغناطیسی و جایگزین کردن داده جدید
to garble the coinage U مسکوکات راصرافی وجورکردن برای اینکه سره انرا اب کنندوناسره ات
to sweat coins U مسکوکات رادرکیسه ریختن وتکان دادن برای اینکه ذراتی ازانهاساییده شود
constant displacement pump U پمپی با خروجی ثابت که درهر دور گردش مقدار ثابتی سیال جابجا میکند و مقدارجریان تنها بستگی به سرعت گردش ان دارد
overlaps U سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlapped U سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlap U سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
flowchart template U یک راهنمای پلاستیکی که حاوی بریده هایی از علائم گردش کار بوده و در تهیه یک نمودار گردش کار بکاربرده میشود
to be in a whirl U گردش کردن
revolved U گردش کردن
roamed U گردش کردن
roam U گردش کردن
itinerate U گردش کردن
gander U : گردش کردن
roaming U گردش کردن
ganders U : گردش کردن
revolves U گردش کردن
to take a stroll U گردش کردن
perambulate U گردش کردن در
perambulated U گردش کردن در
perambulates U گردش کردن در
perambulating U گردش کردن در
promenade U گردش کردن
promenades U گردش کردن
to make an excursion U گردش کردن
to go for a stroll U گردش کردن
take a walk U گردش کردن
revolve U گردش کردن
roams U گردش کردن
roves U گردش کردن
circulates U گردش کردن
rove U گردش کردن
excurse U گردش کردن
circulated U گردش کردن
circulate U گردش کردن
roved U گردش کردن
to take a walk U گردش کردن یا رفتن
walks U گردش کردن پیاده رفتن
to go for a spin U با خودرو گردش کوتاهی کردن
movement U گردش جابجا کردن تحرک
walk U گردش کردن پیاده رفتن
walked U گردش کردن پیاده رفتن
equation of exchange U همچنین نگاه کنید به "رابطه فیشر "معادله مبادلات بیان رابطه بین حجم پول در گردش سرعت گردش پول
ejection U خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
inactivate U غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
alternate track U شیار جایگزین
alternative cost U هزینه جایگزین
situated U واقع در جایگزین
seat U جایگزین ساختن
seated U جایگزین ساختن
seats U جایگزین ساختن
locator U جایگزین شونده
variants U رمزهای جایگزین
to have a look round [around] the shops [British E] U برای خرید در فروشگاه ها گردش کردن
to have a look round [around] the stores [American E] U برای خرید در فروشگاه ها گردش کردن
to go places U گردش کردن [رفتن به جاهای دیدنی]
constitutionalize U برای بهداشت مزاج گردش کردن
tabernacle U مرقد جایگزین شدن
ejected U خارج کردن
ejecting U خارج کردن
discharges U خارج کردن
expulse U خارج کردن
extraction U خارج کردن
eject U خارج کردن
phase out U خارج کردن
derails U از خط خارج کردن
to rule out U خارج کردن
bring out U خارج کردن
derailing U از خط خارج کردن
ejects U خارج کردن
discharge U خارج کردن
unship U خارج کردن
derail U از خط خارج کردن
derailed U از خط خارج کردن
out of bounds U خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
commonest U رایج
prevalent U رایج
trendy U رایج
commoners U رایج
trendiest U رایج
trendier U رایج
common U رایج
brisker U رایج
popular U رایج
brisk U رایج
circulating U رایج
currents U رایج
current U رایج
non performing loan U وام غیر رایج
briskest U رایج
expectorate U ازشش خارج کردن
write-off U از دفتر خارج کردن
spews U با فشار خارج کردن
phase out U به ترتیب خارج کردن
to expel [from] U بزور خارج کردن [از]
write-offs U از دفتر خارج کردن
tables U از دستور خارج کردن
tabling U از دستور خارج کردن
write off U از دفتر خارج کردن
lay on the table U از دستور خارج کردن
exfiltration U خارج کردن از میدان
spew U با فشار خارج کردن
ablate U بریدن و خارج کردن
tabled U از دستور خارج کردن
defecates U خارج کردن مدفوع
defecate U خارج کردن مدفوع
table U از دستور خارج کردن
disarms U از ضامن خارج کردن
disarmed U از ضامن خارج کردن
disarm U از ضامن خارج کردن
spewing U با فشار خارج کردن
to put out of court U از دستور خارج کردن
spewed U با فشار خارج کردن
decivilize U از تمدن خارج کردن
disseise U ازتصرف خارج کردن
swap out U مبادله کردن به خارج
defecating U خارج کردن مدفوع
defecated U خارج کردن مدفوع
cash U پول رایج
pass U رایج شدن
shibboleths U بیان رایج
shibboleth U بیان رایج
tendering U پول رایج
legal tender U پول رایج
tender U پول رایج
rulings U رایج متصدی
ruling U رایج متصدی
tendered U پول رایج
cashed U پول رایج
cashing U پول رایج
tenderest U پول رایج
passes U رایج شدن
currency U پول رایج
going U رایج عازم
tradition U عقیده رایج
passed U رایج شدن
currencies U پول رایج
popular response U پاسخ رایج
cashes U پول رایج
rousing U نمایان رایج
expels U منفصل کردن بزور خارج کردن
expelling U منفصل کردن بزور خارج کردن
expel U منفصل کردن بزور خارج کردن
expelled U منفصل کردن بزور خارج کردن
trips U سفر کردن گردش کردن
tripped U سفر کردن گردش کردن
trip U سفر کردن گردش کردن
emits U بیرون دادن خارج کردن
to phase out something U به ترتیب خارج کردن چیزی
bail U عمل خارج کردن اب قایق
emit U بیرون دادن خارج کردن
uncouple U از حالت زوجی خارج کردن
emitting U بیرون دادن خارج کردن
deconcentrate U از حالت تغلیظ خارج کردن
To import goods [from abroad] کالا از خارج وارد کردن
emancipating U از زیر سلطه خارج کردن
emancipates U از زیر سلطه خارج کردن
reeks U بخار ازدهان خارج کردن
reeking U بخار ازدهان خارج کردن
reeked U بخار ازدهان خارج کردن
reek U بخار ازدهان خارج کردن
emancipated U از زیر سلطه خارج کردن
emancipate U از زیر سلطه خارج کردن
strike off the rolls U از صورت وکلا خارج کردن
emitted U بیرون دادن خارج کردن
withdrawals U خارج کردن عقب کشیدن
unplugs U خارج کردن دو شاخه از سوکت
evacuate U اخراج خارج کردن یا شدن
unplugging U خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplug U خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugged U خارج کردن دو شاخه از سوکت
withdrawal U خارج کردن عقب کشیدن
evacuates U اخراج خارج کردن یا شدن
evacuating U اخراج خارج کردن یا شدن
evacuated U اخراج خارج کردن یا شدن
paddock U منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
swagger cane U عصای کوچکی که سربازان هنگام گردش کردن در دست میگیرند
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com