English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to reach down U سوی پائین دراز کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
falling of the womb U سقوط کردن پائین افتادگی
To marry below ones station. U با همسری از طبقه پائین تر ازدواج کردن
low ball شوت کردن پائین توپ [فوتبال]
to lay violent handsonany one U اعمال زورنسبت بکسی کردن دست زوربرکسی دراز کردن
stretch U دراز کردن
stretched U دراز کردن
lengthened U دراز کردن
streek U دراز کردن
drag on <idiom> U دراز کردن
stretches U دراز کردن
extend U دراز کردن
to stretch out U دراز کردن
lengthen U دراز کردن
elongating U دراز کردن
elongates U دراز کردن
elongate U دراز کردن
lengthening U دراز کردن
lengthens U دراز کردن
prolongate U دراز کردن
protract U دراز کردن
to live a long life U عمر دراز کردن
to make old bones U عمر دراز کردن
porrect U دراز کردن جلوگذاردن
reach U دراز کردن دست
elongating U دراز کردن امتداد دادن
elongate U دراز کردن امتداد دادن
lie دراز کشیدن استراحت کردن
lies U : دراز کشیدن استراحت کردن
elongates U دراز کردن امتداد دادن
lied U : دراز کشیدن استراحت کردن
to pad a sentence U جمله را با واژههای زیادی دراز کردن
To crane ones neck . U گردن کشیدن (دراز کردن بیرون آوردن )
To go cap in hand to someone. U دست گدایی بسوی کسی دراز کردن
low productivity U بازده پائین
katabatic U پائین اینده
juniority U رتبه پائین تر
falling of the womb U پائین افتادگی
f.of a bed U پائین بستریاتختخواب
low price U قیمت پائین
downwards U بطرف پائین
land vi U پائین امدن
f.of a page U پائین صفحه
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
shift downward U حرکت به سمت پائین
light or lighted U پائین امدن واردامدن
neap tide U پائین ترین جزر و مد
sewsaw U بالا و پائین رفتن
shift downward U انتقال به سمت پائین
bottom price U پائین ترین قیمت
To stop being adamant (unyielding). U از خر شیطان پائین آمدن
sewsaw U پس و پیش بالا و پائین
goose U مثل غاز یاگردن دراز حمله ور شدن وغدغد کردن
lower limit [of the integral] U کرانه پائین [انتگرال] [ریاضی]
tax haven U نرخ پائین مالیات پیشنهادی
phreatic decline U پائین رفتن سطح ایستائی
to d. a hill U از تپه ایی پائین امدن
tax havens U نرخ پائین مالیات پیشنهادی
least developed countries U پائین ترین کشورهای در حال توسعه
velocity of retreat U سرعت متوسط اب در پائین دست سرریز
to haul a ship U بادبانهای کشتی را پائین اوردن یاخواباندن
fluctuable U مستعد بالا و پائین رفتن مواج
to be unable to hold a candle to somebody <idiom> U در برابر کسی پائین رتبه بودن [در توانایی یا مهارت و غیره]
Lower third U قسمت پائین صفحه تلویزیون [برای نوشته و عکسهای ضمیمه]
No matter which way you fling a cat, it will light. <proverb> U گربه را هر طورى بیندازند روى چهار دست و پا پائین مى آید.
aston [British E] U قسمت پائین صفحه تلویزیون [برای نوشته و عکسهای ضمیمه]
tide mark U علامتی که مد به هنگام پائین رفتن از خود بر دیواره یاساحل میگذارد
chyron [American E] U قسمت پائین صفحه تلویزیون [برای نوشته و عکسهای ضمیمه]
soricine U موش پوزه دراز شبیه موش پوزه دراز
lee board U تخته یا تخته هایی که به پهلوی کشتی ته پهن نصب میکنندکه دراب پائین رفته
long U دراز
oblongated U دراز
longs U دراز
long- U دراز
lengthy U دراز
to be prolonged U دراز
longed U دراز
longish U دراز
longer U دراز
macro U دراز
longheaded U دراز سر
longest U دراز
linear U دراز
toom U دراز
oblong U دراز
dolichomorphic U دراز تن
oblongs U دراز
to eke out U دراز
to piece out U دراز
long headed U سر دراز
prolix U دراز
verbose U دراز
lengthwise U دراز
liquidity preference theory U براساس این نظریه که بوسیله جان مینارد کینز اقتصاددان انگلیسی ارائه شده است پائین امدن نرخ بهره موجب افزایش نقدینگی و کاهش اوراق قرضه بهادار میشود .
longevity U دراز عمری
couchant U دراز کشیده
at full length U دراز کشیده
long bill U نوک دراز
snipe U نوک دراز
elongate U دراز شدن
sniping U نوک دراز
elongates U دراز شدن
string U چسبناک دراز
inductile U دراز نشو
snipes U نوک دراز
sniped U نوک دراز
pintail U اردک دم دراز
long-drawn-out U دور و دراز
lanternjaws U چانه دراز
oblonated U دراز :درازنا
blue moon U زمان دراز
wader U مرغ دراز پا
long-life U عمر دراز
tender fleshed cherry U گیلاس دم دراز
morella cherry U گیلاس دم دراز
long life U عمر دراز
far-fetched U دور و دراز
far fetched U دور و دراز
lantern jawed U چانه دراز
oblong U دراز پهنا
oblongs U دراز پهنا
longer-term U دراز مدت
ileum U روده دراز
elongating U دراز شدن
long-term U دراز مدت
elongation U دراز شدگی
prolixity U دراز نویسی
longhead U کله دراز
verbalization U دراز گویی
lengthened U دراز شدن
proboscis U پوزه دراز
lengthens U دراز شدن
weedy U دراز و باریک
longeval U دراز عمر
lanky U دراز وباریک
long run U دراز مدت
long shunt U شنت دراز
long term U دراز مدت
long term <adj.> U دراز مدت
long run [American E] <adj.> U دراز مدت
lengthening U دراز شدن
narrowest U دراز وباریک
narrower U دراز وباریک
codling U یکجورسیب دراز
long-time U دراز مدت
long wind U دراز نفسی
gangling U طولانی و دراز
long eared U گوش دراز
long bone U استخوانهای دراز
proboscises U پوزه دراز
long billed U نوک دراز
long-winded U دراز نفس
long winded U دراز نفس
long necked U گردن دراز
narrowed U دراز وباریک
narrow U دراز وباریک
long range U دراز مدت
in the long run U در دراز مدت
lengthen U دراز شدن
codlin U یکجورسیب دراز
abusive ناسزاوار زبان دراز
secular trend U روند دراز مدت
prolate U دوک وار دراز
toboggans U سورتمه دراز و باریک
deferred liability U دیون دراز مدت
mygale U موش پوزه دراز
toboggan U سورتمه دراز و باریک
proboscis monley U بوزینه دراز بینی
scolopax U جنس نوک دراز
tirades U سخنرانی دراز وشدیداللحن
tractile U لوله شو دراز شدنی
tirade U سخنرانی دراز وشدیداللحن
weeding U دراز و لاغر پوشاک
weeded U دراز و لاغر پوشاک
orangutan U بوزینه دست دراز
weed U دراز و لاغر پوشاک
scoldpaceous U مانند نوک دراز
paidle U یکجوربیل دسته دراز
rangy U ولگرد پا دراز و لاغر
repose U دراز کشیدن غنودن
ringtail U تلیله نوک دراز
verbose U دراز نویس درازگو
extended pole piece U قطبک دراز شده
long-term U دوره دراز مدت
longer-term U دوره دراز مدت
orangoutang U بوزینه دست دراز
long-lived U دراز عمر معمر
longicorn U دارای شاخک دراز
spindles U دراز و باریک شدن
spindle U دراز و باریک شدن
full bottomed U دارای دنباله دراز
gibbon U میمون دراز دست
gibbons U میمون دراز دست
orang-outang U یکجوربوزینه دراز دست
orang-outangs U یکجوربوزینه دراز دست
orang-outans U یکجوربوزینه دراز دست
longhorn U گاو شاخ دراز
longhorn U گوسفند شاخ دراز
long necked flask U بالن گردن دراز
long-lived U دارای عمر دراز
grallatorial U وابسته به دراز پایان
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com