English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to perjure oneself U سوگند شکنی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
abjuration U عهد شکنی سوگند شکنی
perjury U سوگند شکنی گواهی دروغ
swears U سوگند خوردن قسم یاد کردن سوگند دادن
swear U سوگند خوردن قسم یاد کردن سوگند دادن
To break the law (rules , regulations). U قانون شکنی کردن
to fly away from an agreement U پیمان شکنی کردن
to forswear oneself U پیمان شکنی کردن
to perjure oneself U پیمان شکنی کردن نقض عهد کردن
osteoclasis U استخوان شکنی برای درست کردن اندان ناقص
attests U سوگند یاد کردن
attesting U سوگند یاد کردن
attested U سوگند یاد کردن
abjeure U با سوگند ترک کردن
attest U سوگند یاد کردن
attest U سوگند دادن تصدیق کردن
conjures U سوگند دادن جادو کردن
conjured U سوگند دادن جادو کردن
conjure U سوگند دادن جادو کردن
attesting U سوگند دادن تصدیق کردن
attested U سوگند دادن تصدیق کردن
attests U سوگند دادن تصدیق کردن
conjuring U سوگند دادن جادو کردن
to swear in U با سوگند دادن وارد کارکردن بامراسم تحلیف داخل کردن
iconoclasm U بت شکنی
icon oclasm U بت شکنی
violation U پیمان شکنی
treason U پیمان شکنی
breaches U قانون شکنی
crushing U سنگ شکنی
to break a law U قانون شکنی
perfidiousness U پیمان شکنی
perfidy U پیمان شکنی
iconoclasm U شمایل شکنی
icon oclasm U شمایل شکنی
abjuration U پیمان شکنی
disobligingness U دل شکنی بیمروتی
deblocking U بلاک شکنی
deblocking U کنده شکنی
break a record U رکورد شکنی
offense U قانون شکنی
cop-outs U عهد شکنی
cop-outs U قول شکنی
cop-out U قول شکنی
breached U قانون شکنی
cop-out U عهد شکنی
breach U قانون شکنی
forswearing U پیمان شکنی یانقض
forswear U پیمان شکنی یانقض
perjurious U ناشی از پیمان شکنی
offenses U قانون شکنی- بزه
forswears U پیمان شکنی یانقض
offence U قانون شکنی- بزه
forswore U پیمان شکنی کرد
selfhumbling U فروتنی خود شکنی
perfidiously U ازروی پیمان شکنی
spree U میخوارگی ولگردی و قانونی شکنی
sprees U میخوارگی ولگردی و قانونی شکنی
abjuratory U پیمان شکنی مبنی بر نقض عهد
iconoclastic U مبنی بر بت شکنی یا شمایل ویران کنی
oath U سوگند
attestation U سوگند
sacrament U سوگند
sacraments U سوگند
oaths U سوگند
adjuration U سوگند
by g U به جرجیس سوگند
taking an oath U اتیان سوگند
administrations U سوگند دادن
administration U سوگند دادن
swearing formula U سوگند نامه
to take an oath U سوگند خوردن
Hippocratic oath U سوگند بقراطی
abjure U سوگند شکستن
to administer U سوگند دادن
abjured U سوگند شکستن
abjures U سوگند شکستن
abjuring U سوگند شکستن
to swear an oath [on, to] , to take an oath [on; to] U سوگند خوردن [به]
to lift one's hand U سوگند خوردن
gar U سوگند ملایم
swearing in U سوگند دادن
swearing-in U سوگند دادن
adjure U سوگند دادن
adjurer U سوگند دهنده
swearings-in U سوگند دادن
abstention from taking an oath U نکول سوگند
swear U سوگند خوردن
by god U سوگند بخدا
swears U سوگند خوردن
swear by U سوگند خوردن به
admirster an oath U سوگند دادن
take an oath U سوگند خوردن
take oath U سوگند یادکردن
swearing U اتیان سوگند
false oath U سوگند دروغ
administering an oath U سوگند دادن
upon my honor U به شرافتم سوگند
oath of allegiance U سوگند وفاداری
upon my world U بشرافتم سوگند
odd U :سوگند ملایم
oddest U :سوگند ملایم
od U سوگند ملایم
loyalty oath [American E] U سوگند وفاداری
odder U :سوگند ملایم
affidavits U سوگند نامه
up my conscience U به وجدانم سوگند
perjuring U سوگند دروغ خوردن
goddamn U سوگند - قسم - برایبیانهیجانوعصبانیت
goddammit U سوگند - قسم - برایبیانناراحتیوعصبانیت
sanctioned U فتوای کلیسایی سوگند
god-awful U سوگند - قسم - برایبیانبدیونامطبوعبودنچیزی
swear on U سوگند به چیزی خوردن
perjure U سوگند دروغ خوردن
perjures U سوگند دروغ خوردن
to lift one's hand U دست به سوگند برداشتن
manswear U سوگند دروغ خوردن
official oath U سوگند قانونی یا رسمی
to swore falsely U سوگند دروغ خوردن
forswear U سوگند دروغ خوردن
to swear like a trooper U زیاد سوگند خوردن
sanction U فتوای کلیسایی سوگند
sanctioning U فتوای کلیسایی سوگند
wager of law U تبری جستن با سوگند
sanctions U فتوای کلیسایی سوگند
forswears U سوگند دروغ خوردن
to forswear oneself U سوگند دروغ خوردن
to keep an oath inviolate U نقض نکردن سوگند
forswearing U سوگند دروغ خوردن
to swear by all that is sacred U بمقدسات عالم سوگند
put a person on his oath U کسی را سوگند دادن
abjurer or abjuror U سوگند شکن ترک
sanctity of an oath U حرمت سوگند یا قسم
forsworn U سوگند دروغ یاد کرده
coronation oath U سوگند هنگام تاج گذاری
to keep an oath inviolate U معتبر نگه داشتن سوگند
in my f. U به ایین سوگند خدامی داند
to swear tre sonagainstany one U سوگند برای خیانت بکسی خوردن
they are sworn frends U بیکدیگر سوگند دوستی خورده اند
compurgator U یادکننده سوگند برای تبرئه دیگری
perjured U سوگند دروغ خورده دروغی داده شده
he swore off drinking U سوگند خوردکه از نوشابه خوری دست بکشد
i swore him to secrecy U او را سوگند دادم که راز راپوشیده نگاه دارد
by the holy poker U سوگند شوخی امیزی است چون به انروزهای غریب ومانندان
statute of fraud U قوانین ضد کلاهبرداری قوانینی که در سال 7761میلادی در زمان چارلزیازدهم در انگلستان به تصویب رسید و هدف اصلی ان جلوگیری از گواهی دروغ و پیمان شکنی و استفاده نامشروع از عدم حضور ذهن گواهان در محکمه بود
perjurer U کسی که سوگند دروغ می خورد یا شهادت دروغ میدهد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilised U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
wooed U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
preaches U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
exploiting U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com