English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
say U سخن گفتن صحبت کردن سخن
says U سخن گفتن صحبت کردن سخن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
cant U باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
sass U بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
straight from the shoulder <idiom> U راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
Other Matches
talking is not permitted U سخن گفتن مجاز نیست صحبت ممنوع است
get a word in <idiom> U یافتن فرصتی برای گفتن چیزی بقیه دارند صحبت میکنند
To quibble and equivocate. U پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
talk U صحبت کردن
talks U صحبت کردن
confabulate U صحبت کردن
speaks U صحبت کردن
speak U صحبت کردن
to talk [to] U صحبت کردن [با]
talked U صحبت کردن
sniffled U تودماغی صحبت کردن
tell (someone) off <idiom> U با عصبانیت صحبت کردن
to speak to somebody U با کسی صحبت کردن
take exception to <idiom> U مخاف صحبت کردن
to speak [about] U صحبت کردن [در باره]
sniffles U تودماغی صحبت کردن
harp on <idiom> U بانارضایتی صحبت کردن
sniffle U با فن فن صحبت یاگریه کردن
hold forth <idiom> U صحبت کردن درمورد
sniffled U با فن فن صحبت یاگریه کردن
to switch on U طرف صحبت کردن
sniffles U با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffling U تودماغی صحبت کردن
To speak elaborately. U با آب وتاب صحبت کردن
hobnobbed U صحبت دوستانه کردن
hobnobs U صحبت دوستانه کردن
To refer to implicitly. To hint. U درپرده صحبت کردن
To pay money. To make a payment. U بی پرده صحبت کردن
sniffle U تودماغی صحبت کردن
pipe up <idiom> U بلندتر صحبت کردن
to speak candidly <idiom> U بی پرده صحبت کردن
hobnobbing U صحبت دوستانه کردن
hobnob U صحبت دوستانه کردن
go on <idiom> U زیادی صحبت کردن
To talk in measured terms . To talk slowly. U شمرده صحبت کردن
waste one's breath <idiom> U بی نتیجه صحبت کردن
To speak with freedom. U آزادانه صحبت کردن .
sniffling U با فن فن صحبت یاگریه کردن
squeaking U با صدای جیغ صحبت کردن
sniffle U درحال عطسه صحبت کردن
squeaks U با صدای جیغ صحبت کردن
squeaked U با صدای جیغ صحبت کردن
to speak fluently U بطور روان صحبت کردن
squeak U با صدای جیغ صحبت کردن
talk shop <idiom> U درموردکار شخصی صحبت کردن
To talk like a book . U لفظ قلم صحبت کردن
break in upon U قطع کردن صحبت کسی
ad-lib U بدون نوشته صحبت کردن
lisping U نوک زبانی صحبت کردن
to take the floor U حرف زدن صحبت کردن
lisps U نوک زبانی صحبت کردن
To speak slowly. U آهسته صحبت کردن (شمرده)
to interrupt any one's speech U صحبت کسیرا قطع کردن
ad-libs U بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbing U بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbed U بدون نوشته صحبت کردن
to talk shop U در باره کار صحبت کردن
have a word with <idiom> U بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
sniffled U درحال عطسه صحبت کردن
sound off U باصدای بلند صحبت کردن
To strick up a conversation with somebody. U سر صحبت را با کسی باز کردن
lisp U نوک زبانی صحبت کردن
sniffles U درحال عطسه صحبت کردن
sniffling U درحال عطسه صحبت کردن
lisped U نوک زبانی صحبت کردن
talk U صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talks U صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talked U صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
To speake broken French. U فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
declaims U با حرارت علیه کسی صحبت کردن
in touch <idiom> U بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
declaiming U با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaim U با حرارت علیه کسی صحبت کردن
to speak fluent Farsi U روان صحبت کردن زبان پارسی
speeches U صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
phone U صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
declaimed U با حرارت علیه کسی صحبت کردن
speech U صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
bespeak U قبلا درباره چیزی صحبت کردن
phoned U صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
carp U از روی خرده گیری صحبت کردن
phoning U صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
phones U صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
beat around the bush <idiom> U غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
to talk insistently to somebody U با کسی به اصرار صحبت کردن [تا قانع شود]
to speak on behalf of [as representative] U از طرف [کسی] صحبت کردن [به عنوان نماینده]
To speak in a low voice. U آهسته صحبت کردن ( با صدای کوتاه ،یواش )
blather U حرف بی ارزش زدن صحبت بی معنی کردن
adlib U بدون مقدمه صحبت کردن بمیل خود
phones U شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephone U ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phoned U شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephoned U ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephones U ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephoning U ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phone U شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoning U شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
conversed U : صحبت کردن محاوره کردن
conversing U : صحبت کردن محاوره کردن
converse U : صحبت کردن محاوره کردن
converses U : صحبت کردن محاوره کردن
greet U درود گفتن تبریک گفتن
greeted U درود گفتن تبریک گفتن
to answer in the a U اری گفتن بله گفتن
greets U درود گفتن تبریک گفتن
ranten U لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rant U لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranted U لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
complemented U تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complements U تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complement U تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
ranting U لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rants U لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
complementing U تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
gesticulated U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulate U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulates U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
come out with <idiom> U بیان کردن ،گفتن
turn thumbs down <idiom> U رد کردن،نپذیرفتن ،نه گفتن
declares U افهار کردن گفتن
declare U افهار کردن گفتن
have it <idiom> U گفتن ،ادعا کردن
declaring U افهار کردن گفتن
welcoming U خوشامد گفتن پذیرایی کردن
rumoured U شایعه گفتن و یا پخش کردن
gratulate U تبریک گفتن سلام کردن
rumour U شایعه گفتن و یا پخش کردن
welcomes U خوشامد گفتن پذیرایی کردن
rumor U شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumors U شایعه گفتن و یا پخش کردن
welcomed U خوشامد گفتن پذیرایی کردن
rumored U شایعه گفتن و یا پخش کردن
welcome U خوشامد گفتن پذیرایی کردن
tongues U گفتن دارای زبانه کردن
rumours U شایعه گفتن و یا پخش کردن
enunciating U اعلام کردن صریحا گفتن
lectured U سخنرانی کردن خطابه گفتن
hallucinates U هذیان گفتن اشتباه کردن
cites U اتخاذ سند کردن گفتن
lecturing U سخنرانی کردن خطابه گفتن
lectures U سخنرانی کردن خطابه گفتن
hallucinating U هذیان گفتن اشتباه کردن
lecture U سخنرانی کردن خطابه گفتن
enouce U بیان کردن بصراحت گفتن
cited U اتخاذ سند کردن گفتن
citing U اتخاذ سند کردن گفتن
hallucinated U هذیان گفتن اشتباه کردن
abdicating U تفویض کردن ترک گفتن
enunciated U اعلام کردن صریحا گفتن
abdicates U تفویض کردن ترک گفتن
enunciate U اعلام کردن صریحا گفتن
hallucinate U هذیان گفتن اشتباه کردن
abdicated U تفویض کردن ترک گفتن
enunciates U اعلام کردن صریحا گفتن
cite U اتخاذ سند کردن گفتن
iterate U دوباره گفتن بازگو کردن
abdicate U تفویض کردن ترک گفتن
jaber U وراجی کردن تند و ناشمرده گفتن
drone U وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
to mince matters U از گفتن راستی فرو گذار کردن
droning U وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
drones U وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
affirmed U بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirming U بطور قطع گفتن تصدیق کردن
droned U وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
Easier said than done . <proverb> U گفتن سهل تر از عمل کردن است .
affirms U بطور قطع گفتن تصدیق کردن
to be rude to any one U به کسی بی احترامی کردن کسیرا ناسزا گفتن
taunt U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunted U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunting U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to speak one's mind U اندیشه خود را اشکار کردن رک سخن گفتن
to wheeze out U باخس خس گفتن با سینه تنگ ادا کردن
taunts U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
sputters U تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputtered U تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputter U تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
dogmatize U امرانه افهار عقیده کردن مقتدرانه سخن گفتن
to recount something to someone [formal] U برای کسی چیزی را تعریف کردن [یکایک گفتن] [بازگفتن]
to ask somebody to say a few words U خواهش کردن از کسی کمی [در باره کسی یا چیزی] صحبت کند
briefest U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefed U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefer U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
brief U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
to talk in a whisper U بیخ گوشی سر گوشی سخن گفتن شرشر کردن
collocutor U هم صحبت
talk U صحبت
colloquy U صحبت
colloquies U صحبت
talked U صحبت
talks U صحبت
parle U صحبت
mouthed U صحبت
mouths U صحبت
conversing U صحبت
chitchat U صحبت
confabulation U صحبت
conversed U صحبت
converse U صحبت
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com