English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
expanded , capacity U زیاد کردن گنجایش
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
surcharges U زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge U زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
overbuild U زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
load call U وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition U احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep. U زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
frequents U مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequent U مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequented U مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequenting U مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
overspend U زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
overstock U زیاد پر کردن
increased U زیاد کردن
overloaded U زیاد پر کردن
propagating U زیاد کردن
heightened U زیاد کردن
propagates U زیاد کردن
propagate U زیاد کردن
heighten U زیاد کردن
overload U زیاد پر کردن
increases U زیاد کردن
heightening U زیاد کردن
intensification U زیاد کردن
to run rup U زیاد کردن
increase U زیاد کردن
overloads U زیاد پر کردن
heightens U زیاد کردن
propagated U زیاد کردن
grnish U زیاد کردن
add زیاد کردن
capacities U گنجایش
capacity U گنجایش
aptitude U گنجایش
inclusion U گنجایش
contenting U گنجایش
aptitudes U گنجایش
content U گنجایش
burdens U گنجایش
burden U گنجایش
volume capacity U گنجایش
capaciousness U گنجایش
oversimplified U زیاد ساده کردن
overestimating U زیاد براورد کردن
overworking U کار زیاد کردن
overworked U کار زیاد کردن
overwork U کار زیاد کردن
oversimplifies U زیاد ساده کردن
oversimplification U زیاد ساده کردن
overestimates U زیاد براورد کردن
elevation of security U زیاد کردن تامین
to overexert U تقلای زیاد کردن
ransacking U زیاد کاوش کردن
ransacked U زیاد کاوش کردن
ransack U زیاد کاوش کردن
adding U زیاد کردن برد
adds U زیاد کردن برد
overestimate U زیاد براورد کردن
overestimated U زیاد براورد کردن
make much of U استفاده زیاد کردن از
overworks U کار زیاد کردن
oversimplifying U زیاد ساده کردن
strain U کوشش زیاد کردن
propagates U زیاد کردن پروردن
overrated U زیاد براورد کردن
superheat U گرم کردن زیاد
propagating U زیاد کردن پروردن
overloaded U زیاد بار کردن
raises U پروراندن زیاد کردن
raise U پروراندن زیاد کردن
overloads U زیاد بار کردن
overrate U زیاد براورد کردن
overrating U زیاد براورد کردن
overload U زیاد بار کردن
to overstrain oneself U تقلای زیاد کردن
to overwork oneself U زیاد کار کردن
strains U کوشش زیاد کردن
overcharging U زیاد حساب کردن
overcharges U زیاد حساب کردن
overcharged U زیاد حساب کردن
overcharge U زیاد حساب کردن
oversimplify U زیاد ساده کردن
propagated U زیاد کردن پروردن
overheats U زیاد گرم کردن
overheated U زیاد گرم کردن
overheat U زیاد گرم کردن
overrates U زیاد براورد کردن
ransacks U زیاد کاوش کردن
over excite U زیاد تحریک کردن
overfreight U زیاد بار کردن
propagate U زیاد کردن پروردن
add U زیاد کردن برد
over refine U زیاد موشکافی کردن
overpress U زیاد پافشاری کردن در
capacity U توانایی گنجایش
field capacity U گنجایش زراعی
cranial capacity U گنجایش جمجمه
dead storage U گنجایش مرده
pulmometry U سنجش گنجایش شش
module U حوزه گنجایش
gross tonnage U گنجایش حجمی
basic capacity U گنجایش پایه
total reservoir storage U گنجایش کل مخزن
bulk storage U انباره پر گنجایش
caliber U گنجایش استعداد
fan in U گنجایش ورودی
saturation capacity U گنجایش اشباع
effective capacity U گنجایش مفید
code capacity U گنجایش رمزرسانی
channel capacity U گنجایش کانال
channel capacit U گنجایش مجرا
basic capacity U گنجایش مبنا
fan out U گنجایش خروجی
energy content U گنجایش انرژی
memory capacity U گنجایش حافظه
dead weight tonnage U گنجایش باری
filed capacity U گنجایش میدانه
capacities U گنجایش استعداد
storage capacity U گنجایش انباره
producing U گنجایش تولید
capacity U گنجایش استعداد
effective storage U گنجایش مفید
active storage U گنجایش مفید
active capacity U گنجایش مفید
register capacity U گنجایش ثبات
net register tonnage U گنجایش خالص
capacities U توانایی گنجایش
bearing capacity U گنجایش تحمل
vital capacity U گنجایش حیاتی
possible capacity U گنجایش ممکن
incapacious U بی گنجایش ناقص
modules U حوزه گنجایش
practical capacity U گنجایش عملی
at the top of one's bent U تا سرحد گنجایش
to lavisheffort U زیاد تلاش یا کوشش کردن
gap U اختلاف زیاد شکافدار کردن
to bolt U با سرعت زیاد حرکت کردن
call of more U حق تقاضای زیاد کردن مبیع
to rummage out U با جستجوی زیاد پیدا کردن
give or take <idiom> U از مقدار چیزی کم یا زیاد کردن
extort U اخاذی کردن زیاد ستاندن
overpress U زیاداصرار کردن در زیاد فشاراوردن بر
gaps U اختلاف زیاد شکافدار کردن
extorted U اخاذی کردن زیاد ستاندن
ingurgitate U فرا گرفتن زیاد پر کردن
extorting U اخاذی کردن زیاد ستاندن
To live a long life . U عمر طولانی (زیاد ) کردن
extorts U اخاذی کردن زیاد ستاندن
farad U واحد گنجایش برق
tonnage U گنجایش کشتی برحسب تن
tankage U گنجایش تانک یا مخزن
available storage capacity U گنجایش مفید مخزن
pulmometer U الت سنجش گنجایش شش
capacious U گنجایش دار گشاد
truckload U به گنجایش یک ماشین باری
block coefficient U ضریب گنجایش ناو
truckloads U به گنجایش یک ماشین باری
useable reservoir storage U گنجایش مفید مخزن
enlarged U توسعه دادن زیاد بحث کردن
slashes U تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slashed U تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slash U تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
tasks U زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
enlarges U توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarge U توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarging U توسعه دادن زیاد بحث کردن
haunt U زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
overset U زینت دادن زیاد بار کردن
overbear U مغلوب کردن زیاد میوه دادن
haunts U زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
to overrun oneself U از دویدن زیاد خود را خسته کردن
to overeach oneself U زیاد جلو افتادن و خودراخسته کردن
task U زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
to gauge a person U گنجایش یا اخلاق کسیراسنجیدن یا ازمودن
to hold somebody in great respect U کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
overstay U بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
to dwell on U زیاد وقت صرف کردن روی کشیدن
to occupy much space U فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
overwind U بیش از اندازه کوک کردن زیاد پیچیدن
overstays U بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstaying U بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstayed U بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
fluid ounce U واحد گنجایش مایعات معادل 61/1 پینت
fluid ounces U واحد گنجایش مایعات معادل 61/1 پینت
unformatted U گنجایش دیسک مغناطیسی پیش از فرمت
pneumatoneter U الت سنجش گنجایش تنفس ریه
to work hard U سخت و با زحمت زیاد کار کردن [اصطلاح روزمره]
overstock U زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
inflate U پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflating U پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
to piss off the wrong people <idiom> U آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
inflates U پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
lionize U مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
pick and choose U در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
load U برای انتقال برنامه به حافظه با گنجایش بالا
gauger U کسیکه گنجایش چلیک وغیره رامعین میکند
loads U برای انتقال برنامه به حافظه با گنجایش بالا
overrate U بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrated U بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrates U بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrating U بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com