Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
overpress
U
زیاد پافشاری کردن در
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
insisted
U
پافشاری کردن
persist
U
پافشاری کردن
insisting
U
پافشاری کردن
persisted
U
پافشاری کردن
persisting
U
پافشاری کردن
persists
U
پافشاری کردن
insists
U
پافشاری کردن
insist
U
پافشاری کردن
play up
<idiom>
U
پافشاری کردن
to persist in something
U
روی چیزی پافشاری کردن
to keep at some work
U
د رکاری پافشاری کردن دنبال کاریراگرفتن
surcharge
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
overbuild
U
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
peersistence
U
پافشاری
persistently
U
با پافشاری
persistency
U
پافشاری
persistence
U
پافشاری
insistency
U
اصرار پافشاری
insistence
U
اصرار پافشاری
to stand
U
د رچیزی پافشاری یا اصرارکردن
on one's back
<idiom>
U
پافشاری درخواستن چیزی
load call
U
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition
U
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep.
U
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
frequenting
U
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequent
U
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequents
U
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequented
U
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
overspend
U
زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
heightening
U
زیاد کردن
heighten
U
زیاد کردن
grnish
U
زیاد کردن
increase
U
زیاد کردن
increased
U
زیاد کردن
heightens
U
زیاد کردن
add
زیاد کردن
to run rup
U
زیاد کردن
intensification
U
زیاد کردن
overstock
U
زیاد پر کردن
increases
U
زیاد کردن
heightened
U
زیاد کردن
overloaded
U
زیاد پر کردن
overload
U
زیاد پر کردن
propagates
U
زیاد کردن
propagated
U
زیاد کردن
propagating
U
زیاد کردن
overloads
U
زیاد پر کردن
propagate
U
زیاد کردن
overfreight
U
زیاد بار کردن
overcharge
U
زیاد حساب کردن
to overstrain oneself
U
تقلای زیاد کردن
strains
U
کوشش زیاد کردن
overcharged
U
زیاد حساب کردن
to overwork oneself
U
زیاد کار کردن
overrating
U
زیاد براورد کردن
ransacked
U
زیاد کاوش کردن
strain
U
کوشش زیاد کردن
overestimate
U
زیاد براورد کردن
overheat
U
زیاد گرم کردن
overcharging
U
زیاد حساب کردن
ransacks
U
زیاد کاوش کردن
overcharges
U
زیاد حساب کردن
propagate
U
زیاد کردن پروردن
ransack
U
زیاد کاوش کردن
ransacking
U
زیاد کاوش کردن
overheated
U
زیاد گرم کردن
make much of
U
استفاده زیاد کردن از
propagated
U
زیاد کردن پروردن
expanded , capacity
U
زیاد کردن گنجایش
overrates
U
زیاد براورد کردن
to overexert
U
تقلای زیاد کردن
overrated
U
زیاد براورد کردن
overrate
U
زیاد براورد کردن
overloaded
U
زیاد بار کردن
overload
U
زیاد بار کردن
add
U
زیاد کردن برد
adding
U
زیاد کردن برد
elevation of security
U
زیاد کردن تامین
adds
U
زیاد کردن برد
propagating
U
زیاد کردن پروردن
over excite
U
زیاد تحریک کردن
propagates
U
زیاد کردن پروردن
over refine
U
زیاد موشکافی کردن
overloads
U
زیاد بار کردن
overestimates
U
زیاد براورد کردن
oversimplifying
U
زیاد ساده کردن
oversimplification
U
زیاد ساده کردن
oversimplified
U
زیاد ساده کردن
raise
U
پروراندن زیاد کردن
overworks
U
کار زیاد کردن
overestimating
U
زیاد براورد کردن
superheat
U
گرم کردن زیاد
raises
U
پروراندن زیاد کردن
oversimplify
U
زیاد ساده کردن
overheats
U
زیاد گرم کردن
oversimplifies
U
زیاد ساده کردن
overestimated
U
زیاد براورد کردن
overworking
U
کار زیاد کردن
overwork
U
کار زیاد کردن
overworked
U
کار زیاد کردن
to bolt
U
با سرعت زیاد حرکت کردن
To live a long life .
U
عمر طولانی (زیاد ) کردن
to lavisheffort
U
زیاد تلاش یا کوشش کردن
give or take
<idiom>
U
از مقدار چیزی کم یا زیاد کردن
to rummage out
U
با جستجوی زیاد پیدا کردن
extort
U
اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorted
U
اخاذی کردن زیاد ستاندن
call of more
U
حق تقاضای زیاد کردن مبیع
extorting
U
اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorts
U
اخاذی کردن زیاد ستاندن
overpress
U
زیاداصرار کردن در زیاد فشاراوردن بر
ingurgitate
U
فرا گرفتن زیاد پر کردن
gap
U
اختلاف زیاد شکافدار کردن
gaps
U
اختلاف زیاد شکافدار کردن
enlarge
U
توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarged
U
توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarges
U
توسعه دادن زیاد بحث کردن
slashes
U
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
to overeach oneself
U
زیاد جلو افتادن و خودراخسته کردن
tasks
U
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
to overrun oneself
U
از دویدن زیاد خود را خسته کردن
overset
U
زینت دادن زیاد بار کردن
enlarging
U
توسعه دادن زیاد بحث کردن
haunt
U
زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
haunts
U
زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
slash
U
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slashed
U
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
task
U
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
overbear
U
مغلوب کردن زیاد میوه دادن
to hold somebody in great respect
U
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
to occupy much space
U
فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
overstaying
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstay
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstays
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overwind
U
بیش از اندازه کوک کردن زیاد پیچیدن
to dwell on
U
زیاد وقت صرف کردن روی کشیدن
overstayed
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstock
U
زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
to piss off the wrong people
<idiom>
U
آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
inflates
U
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflating
U
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
pick and choose
U
در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
inflate
U
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
to work hard
U
سخت و با زحمت زیاد کار کردن
[اصطلاح روزمره]
lionize
U
مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
multiple
U
حاوی قط عات زیاد بودن یا عمل کردن به روشهای مختلف
overrates
U
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
decimating
U
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
overrating
U
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
religionize
U
دینداری زیاد نشان دادن مذهبی یا مذهب دار کردن
overrated
U
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
decimates
U
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimated
U
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimate
U
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
overrate
U
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
shim
U
واشر نازکی از جنس فلز بادقت زیاد جهت پر کردن فاصله بین دو قطعه
keypad
U
مجموعه ده کلید با طرح . شامل شده در بیشتر صفحه کلیدها به صورت کلیدهای جداگانه برای وارد کردن حجم زیاد داده عددی
high speed
U
با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
overloads
U
زیاد بار کردن اضافه بار
overload
U
زیاد بار کردن اضافه بار
overloaded
U
زیاد بار کردن اضافه بار
plethoric
U
زیاد
hugely
U
زیاد
generous
U
زیاد
mortally
U
زیاد
heartbreak
U
غم زیاد
superabundant
U
زیاد
profusely
U
زیاد
tremendously
U
زیاد
intensively
U
زیاد
intense
U
زیاد
immoderate
U
زیاد
plaguily
U
زیاد
egregiously
U
زیاد
wider
U
زیاد
widest
U
زیاد
over and above
U
زیاد
squeamishly
U
زیاد
heavily
U
زیاد
to a large extent
U
زیاد
overmuch
U
زیاد
thickest
U
زیاد
squeamishness
U
زیاد
extensive
U
زیاد
very
U
زیاد
thicker
U
زیاد
intensely
U
زیاد
excessive
U
زیاد
rife
U
زیاد
wide
U
زیاد
quite a few
<idiom>
U
زیاد
thick
U
زیاد
supererogatory
U
زیاد
mickle
U
زیاد
mickle or muckle
U
زیاد
muckle
U
زیاد
not a lettle
U
زیاد
profoundly
U
زیاد
glaring
U
زیاد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com