English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (29 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
split half method U روش دو نیمه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
lay over U در نیمه راه توقف کردن
Other Matches
overlapped U نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
overlaps U نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
overlap U نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
interlap U چگونگی چند چیز که نیمه نیمه روی هم قرار میگیرند
seahorses U رجوع شود بهwalrus جانور نیمه اسب و نیمه ماهی
seahorse U رجوع شود بهwalrus جانور نیمه اسب و نیمه ماهی
pmos U ترانزیستور نیمه هادی اکسید آهن که از طریق ناحیه کوچکی از نیمه هادی P هدایت میشود
cmos U روشی برای ساخت تراشههای نیمه هادی نیمه هادی اکسید فلزی تکمیلی osentary
spliced U نیمه نیمه رویهم گذاشتن
imbricate U نیمه نیمه روی هم گذاشتن
splicing U نیمه نیمه رویهم گذاشتن
splice U نیمه نیمه رویهم گذاشتن
splices U نیمه نیمه رویهم گذاشتن
semipublic U نیمه عمومی نیمه دولتی
semilustrous U نیمه درخشان نیمه مجلل
semi naufragium U نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
half life U نیمه عمر تشعشعی موادرادیواکتیو نیمه عمر
beneficial occupancy U اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
from mid may to mid june U از نیمه ماه تا نیمه ماه جون
semifinal U مربوط به دوره نیمه نهایی دوره نیمه نهایی
semi U نیمه
moiety U نیمه
mid- U نیمه
semis U نیمه
in noon of night U در نیمه شب
midnight U نیمه شب
mid U نیمه
half deck U نیمه پل
stiffish U نیمه شق
part way U نیمه
division line U خط نیمه
subconsciously U نیمه هشیار
underemployed U نیمه کار
midsummer U نیمه تابستان
semisynthetic U نیمه ترکیبی
brow ague U درد نیمه سر
partial fixing U نیمه گیرداری
nocturn U عبادت نیمه شب
subconscious U نیمه هشیار
subconsciously U نیمه اگاه
subconscious U نیمه اگاه
semiterrestrial U نیمه خاکی
part-time U نیمه وقت
semitranslucent U نیمه شفاف
semitranslucent U نیمه کدر
partially hearing U نیمه شنوا
semitransparent U نیمه شفاف
before mid night U قبل از نیمه شب
quasi private U نیمه خصوصی
backcourt U نیمه دفاعی
half-mast U نیمه افراشتن
quasi public U نیمه دولتی
quasi public U نیمه عمومی
quasi commercial U نیمه بازرگانی
quasi concave U نیمه مقعر
part time U نیمه وقت
semivitrified U نیمه شیشهای
half-mast U نیمه افراشتگی
quasi convex U نیمه محدب
shaly clay U رس نیمه بلوری
sub-tropical U نیمه حاره
semitropic U نیمه گرمسیری
partially sighted U نیمه بینا
preconscious U نیمه هشیار
subsaline U نیمه شور
half time U نیمه بازی
half tracked U نیمه شنی
half way U نیمه راه
halvers U نیمه مشترک
inchoate U نیمه تمام
partial U نیمه کامل
half mast high U نیمه افراشته
translucent U نیمه شفاف
half loaded U سلاح نیمه پر
subovate U نیمه بیضی
subfossil U نیمه سنگواره
subarid U نیمه خشک
subadult U نیمه بالغ
subacute U نیمه حاد
foreconscious U نیمه هشیاری
half faced U نیمه کاره
demigod U نیمه خدا
aileron U نیمه لچکی
aileron U نیمه سنتوری
midway U نیمه راه
half-bat U آجر نیمه
half-column U نیمه ستون
midyear U نیمه سال
middle watch U نگهبانی نیمه شب
subliminally U نیمه خوداگاه
semis U نیمه تاحدی
semi U نیمه تاحدی
midwatch U پاس نیمه شب
dwarf wall U دیوار نیمه
half-time U نیمه نخست
solid state U نیمه هادی
left heart U نیمه چپ قلب
parboil U نیمه پختن
parboiled U نیمه پختن
parboiling U نیمه پختن
parboils U نیمه پختن
megrim U درد نیمه سر
first half U نیمه نخست
subliminal U نیمه خوداگاه
semi-precious U نیمه گرانبها
semilate U نیمه دیررس
semidome U نیمه گنبد
semidivine U نیمه خدا
semidivine U نیمه الهی
semidetached U نیمه مجزا
semicrystalline U نیمه بلورین
semicrystalline U نیمه متبلور
semiconscious U نیمه بیهوش
semiconscious U نیمه اگاه
semiconscious U نیمه هوشیار
semicolonialism U نیمه مستعمراتی
semidomesticated U نیمه اهلی
semierect U نیمه ایستاده
semierect U نیمه قائم
semihard U نیمه محکم
semihard U نیمه سخت
semigloss U نیمه شفاف
semigloss U نیمه درخشان
semiofficial U نیمه رسمی
semiformal U نیمه رسمی
semifluid U نیمه ابکی
semifixed U نیمه ثابت
semifinal U نیمه نهایی
semicolonial U نیمه مستعمره
semicolonial U نیمه ازاد
semicivilized U نیمه متمدن
semicinductor U نیمه رسانا
semicinductor U نیمه هادی
semiautomatic U نیمه خودکار
semiarid U نیمه خشک
semiarboreal U نیمه درختی
semiaquatic U نیمه ابزی
semiactive U نیمه فعال
semi trailer U نیمه یدک
semi skilled U نیمه ماهر
second half U نیمه دوم
draft U نیمه نهایی
semi finals U نیمه نهایی
semi mechanization U نیمه مکانیزه
semi literate U نیمه نویسا
halfway U نیمه راه
semi independent U نیمه مستقل
semi conductor U نیمه هادی
half-timbered U نیمه چوبی
drafts U نیمه نهایی
drafted U نیمه نهایی
semi-finals U نیمه نهایی
semi official U نیمه رسمی
semi-conscious U نیمه بیهوش
half U نیمه نخست
semiopaque U نیمه شفاف
semipublic U نیمه همگانی
semiopaque U نیمه کدر
semiparasitic U نیمه انگلی
semipermanent U نیمه جاودان
semipermeable U نیمه تراوا
semipro U نیمه حرفهای
semiprivate U نیمه خصوصی
semi-final U نیمه نهایی
semi-conscious U نیمه هشیار
semi-conscious U در حال نیمه غش
semimobile U نیمه متحرک
semilustrous U نیمه درخشنده
semilog U نیمه لگاریتمی
semiliquid U نیمه مایع
semi-precious U نیمه بهادار
semilogarithmic U نیمه لگاریتمی
semirigid U نیمه سخت
semisynthetic U نیمه مصنوعی
semireligious U نیمه مذهبی
semiskilled U نیمه ماهر
semisolid U نیمه جامد
semi durable goods U کالاهای نیمه بادوام
halving method U روش دو نیمه سازی
quasi public company U شرکت نیمه دولتی
half way U واقع در نیمه راه
semiautomatic U نیمه خود کار
semi finished goods U کالاهای نیمه ساخته
split wheel U چرخ نیمه یا نصفه
semi independent U نیمه خود مختار
draft report U گزارش نیمه نهایی
partial U نیمه کاره بخشی از
subsaturated U نیمه اشباع شده
semi killed steel U فولاد نیمه ارام
backcourt U نیمه دورترزمین از دیوارمقابل
quasi steady U جریان نیمه ارام
submediterranean climate U اقلیم نیمه مدیترانهای
semi skilled worker U کارگر نیمه ماهر
gallium arsenide U قطعه نیمه هادی
demi-metope U [نیمه چهارگوش افریز]
subception U ادراک نیمه هشیار
semiautonomous U نیمه خود مختار
half cloverload junction U چهارراه نیمه شبدری
rats U رفیق نیمه راه
semirandom access U دستیابی نیمه تصادفی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com