Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
illumination by diffusion
U
روشن کردن منطقه از طریق انعکاس نور غیر مستقیم یاسایه روشن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
illumination by reflection
U
روشن کردن منطقه از طریق انعکاس یا شکست نور
illuminates
U
روشن کردن منطقه
illuminate
U
روشن کردن منطقه
illuminating
U
روشن کردن منطقه
illuminations
U
روشن کردن منطقه روشنایی
illumination
U
روشن کردن منطقه روشنایی
search light illumination
U
روشن کردن منطقه با نورافکن
illumination plan
U
طرح روشن کردن منطقه نبرد
flashed
U
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes
U
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flash
U
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
daylit
U
روز روشن روشن کردن
daylight
U
روز روشن روشن کردن
semi indirect lighting
U
روشن سازی نیم مستقیم
illuminating
U
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminates
U
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminate
U
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
histogen
U
منطقه روشن محدودیا غیر محدودی از بافتهای اولیه
direct dyes
U
رنگینه های مستقیم
[که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
illuminati
U
روشن ضمیران روشن فکران
explaining
U
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explains
U
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explained
U
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explain
U
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
half tone screen
U
صفحه سایه روشن زدن درعکاسی پرده سایه روشن
vignetting
U
سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
flares
U
گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
flare
U
گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
lighted
U
روشن کردن
lightest
U
روشن کردن
emblaze
U
روشن کردن
to shed light on
U
روشن کردن
clear
U
: روشن کردن
to switch on
U
روشن کردن
clearer
U
: روشن کردن
illuminate
U
روشن کردن
refresh
U
روشن کردن
refreshed
U
روشن کردن
clears
U
: روشن کردن
ignites
U
روشن کردن
refreshes
U
روشن کردن
clearest
U
: روشن کردن
ignited
U
روشن کردن
ignite
U
روشن کردن
light
U
روشن کردن
elucidating
U
روشن کردن
to clear up
U
روشن کردن
fire up
U
روشن کردن
to fire up
U
روشن کردن
clarifying
U
روشن کردن
clarify
U
روشن کردن
turn on
U
روشن کردن
to bring tl light
U
روشن کردن
illume
U
روشن کردن
illuminating
U
روشن کردن
power up
U
روشن کردن
igniting
U
روشن کردن
illuminates
U
روشن کردن
power on
U
روشن کردن
relume
U
روشن کردن
clarifies
U
روشن کردن
brightens
U
روشن کردن
lumine
U
روشن کردن
elucidate
U
روشن کردن
elucidated
U
روشن کردن
elucidates
U
روشن کردن
illumine
U
روشن کردن
illumined
U
روشن کردن
illumining
U
روشن کردن
brightened
U
روشن کردن
brighten
U
روشن کردن
brightening
U
روشن کردن
illumines
U
روشن کردن
active mine
U
مین منفجر شونده از طریق انعکاس امواج
to start a car
[to crank a car]
[American English]
U
ماشینی را روشن کردن
To light a fire .
U
آتش روشن کردن
explicate
U
روشن کردن فاهرکردن
to bring out in relief
U
برجسته یا روشن کردن
To light ( kindle) a fire.
U
آتش روشن کردن
restart
U
روشن کردن دوباره
turn over
<idiom>
U
موتور را روشن کردن
coldest
U
روشن کردن یک کامپیوتر
refurbish
U
روشن و تازه کردن
to make something clear
U
چیزی را روشن کردن
colds
U
روشن کردن یک کامپیوتر
explicated
U
روشن کردن فاهرکردن
explicates
U
روشن کردن فاهرکردن
explicating
U
روشن کردن فاهرکردن
refurbishes
U
روشن و تازه کردن
refurbishing
U
روشن و تازه کردن
clarifying
U
روشن کردن یا شدن
refurbished
U
روشن و تازه کردن
clarify
U
روشن کردن یا شدن
lightens
U
درخشیدن روشن کردن
lightening
U
درخشیدن روشن کردن
ignited
U
روشن کردن گیراندن
clarifies
U
روشن کردن یا شدن
colder
U
روشن کردن یک کامپیوتر
lightened
U
درخشیدن روشن کردن
ignite
U
روشن کردن گیراندن
cold start
U
دوباره روشن کردن
lighten
U
درخشیدن روشن کردن
to make oneself clear
<idiom>
U
منظور را روشن کردن
cold
U
روشن کردن یک کامپیوتر
owl light
U
کمی روشن کردن
to play with fire
U
آتش روشن کردن
igniting
U
روشن کردن گیراندن
to kindle
U
آتش روشن کردن
ignites
U
روشن کردن گیراندن
to light a cigarette
U
سیگاری را روشن کردن
mezzotint
U
نقاشی سایه روشن کردن
upstarts
U
یکه خوردن روشن کردن
shine
U
براق کردن روشن شدن
turn on
U
بجریان انداختن روشن کردن
clears
U
پیام کشف روشن کردن
shines
U
براق کردن روشن شدن
clearest
U
پیام کشف روشن کردن
clearer
U
پیام کشف روشن کردن
upstart
U
یکه خوردن روشن کردن
clear
U
پیام کشف روشن کردن
enucleate
U
روشن کردن توضیح دادن
highlighting
U
روشن ساختن مشخص کردن
enlightening
U
روشن کردن تعلیم دادن
alighted
U
روشن کردن اتش زدن
to turn on
U
روشن کردن
[کلید الکتریکی]
alighting
U
روشن کردن اتش زدن
mezzotinto
U
نقاشی سایه روشن کردن
alights
U
روشن کردن اتش زدن
alight
U
روشن کردن اتش زدن
enlighten
U
روشن کردن تعلیم دادن
enlightens
U
روشن کردن تعلیم دادن
illume
U
منور کردن روشن فکر ساختن
refreshes
U
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
to put one's affairs in order
[to settle one's business]
U
تکلیف کار خود را روشن کردن
runs
U
به کار انداختن روشن کردن موتور
refreshed
U
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
refresh
U
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
run
U
به کار انداختن روشن کردن موتور
to kick-start a motorcycle
U
موتورسیکلتی را با پا هندل زدن
[روشن کردن]
to start
U
روشن کردن
[به کار انداختن]
[موتور یا خودرو]
talk out
U
بوسیله بحث شفاهی موضوعی را روشن کردن
to switch on the dipped
[dimmed]
headlights
U
چراغ نور پایین
[ماشین]
را روشن کردن
power
U
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powers
U
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powered
U
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powering
U
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
hard
U
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
harder
U
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hardest
U
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
cold
U
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
cold
U
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
cold boot
U
روشن کردن کامپیوتر و بارکردن سیستم عامل به درون ان
cold fault
U
نقص کامپیوتر که به محض روشن کردن اشکار میشود
formats
U
تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
format
U
تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
colder
U
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
shadow RAM
U
ROM به یک قطعه RAMسریع تر در هنگام روشن کردن کامپیوتر
coldest
U
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colds
U
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
colds
U
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colder
U
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
switches
U
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
switched
U
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
switch
U
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
coldest
U
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
to goose
[American E]
the engine
U
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
to rev
[British E]
the engine
U
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
senses
U
روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
sensed
U
روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
autos
U
امکان بار کردن خودکار برنامه پس از روشن شدن کامپیوتر
auto
U
امکان بار کردن خودکار برنامه پس از روشن شدن کامپیوتر
sense
U
روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
to throw light upon
U
روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
turn on
<idiom>
U
روشن کردن،بازکردن،شروع کردن
pictures
U
که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
picture
U
که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
picturing
U
که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
squawking
U
در رهگیری هوایی یعنی روشن کردن دستگاه شناسایی دشمن و خودی و کار با ان
to jump-start someone's car
U
کمک برای روشن کردن
[خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
pictured
U
که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
monitored
U
برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
monitors
U
برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
monitor
U
برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
kernel
U
تعداد دستورات ابتدایی لازم برای روشن کردن پیکسهای صفحه به رنگهای مختلف و با سایه .
kernels
U
تعداد دستورات ابتدایی لازم برای روشن کردن پیکسهای صفحه به رنگهای مختلف و با سایه .
clearest
U
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clearer
U
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clear
U
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clears
U
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
DDE
U
دستیابی مستقیم از طریق کلید به داده دیسک یا نوار مغناطیسی
smoke test
U
بررسی تصادفی برای اینکه ماشین باید در صورتی که هنگام روشن کردن دود ایجاد نشود کار کند
clearest
U
روشن
light
U
روشن
distinct
<adj.>
U
روشن
lighted
U
روشن
vivid
U
روشن
clear
U
روشن
lightest
U
روشن
bright
U
روشن
perspicuous
U
روشن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com