English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 302 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
daylight U روز روشن روشن کردن
daylit U روز روشن روشن کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
hard U که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
harder U که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hardest U که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
sense U روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
sensed U روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
senses U روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
monitor U برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
monitored U برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
monitors U برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
clear U : روشن کردن
clear U پیام کشف روشن کردن
clear U روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clearer U : روشن کردن
clearer U پیام کشف روشن کردن
clearer U روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clearest U : روشن کردن
clearest U پیام کشف روشن کردن
clearest U روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clears U : روشن کردن
clears U پیام کشف روشن کردن
clears U روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
power U روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powered U روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powering U روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powers U روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
upstart U یکه خوردن روشن کردن
upstarts U یکه خوردن روشن کردن
picture U که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
pictured U که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
pictures U که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
picturing U که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
flash U روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed U روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes U روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
light U روشن کردن
lighted U روشن کردن
lightest U روشن کردن
auto U امکان بار کردن خودکار برنامه پس از روشن شدن کامپیوتر
autos U امکان بار کردن خودکار برنامه پس از روشن شدن کامپیوتر
kernel U تعداد دستورات ابتدایی لازم برای روشن کردن پیکسهای صفحه به رنگهای مختلف و با سایه .
kernels U تعداد دستورات ابتدایی لازم برای روشن کردن پیکسهای صفحه به رنگهای مختلف و با سایه .
illuminate U روشن کردن
illuminate U چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminate U روشن کردن منطقه
illuminates U روشن کردن
illuminates U چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminates U روشن کردن منطقه
illuminating U روشن کردن
illuminating U چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminating U روشن کردن منطقه
cold U روشن کردن یک کامپیوتر
cold U خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
cold U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colder U روشن کردن یک کامپیوتر
colder U خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
colder U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
coldest U روشن کردن یک کامپیوتر
coldest U خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
coldest U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colds U روشن کردن یک کامپیوتر
colds U خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
colds U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
lighten U درخشیدن روشن کردن
lightened U درخشیدن روشن کردن
lightening U درخشیدن روشن کردن
lightens U درخشیدن روشن کردن
highlighting U روشن ساختن مشخص کردن
illumine U روشن کردن
illumined U روشن کردن
illumines U روشن کردن
illumining U روشن کردن
clarifies U روشن کردن
clarifies U روشن کردن یا شدن
clarify U روشن کردن
clarify U روشن کردن یا شدن
clarifying U روشن کردن
clarifying U روشن کردن یا شدن
refurbish U روشن و تازه کردن
refurbished U روشن و تازه کردن
refurbishes U روشن و تازه کردن
refurbishing U روشن و تازه کردن
explicate U روشن کردن فاهرکردن
explicated U روشن کردن فاهرکردن
explicates U روشن کردن فاهرکردن
explicating U روشن کردن فاهرکردن
explain U روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explained U روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explaining U روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explains U روشن کردن باتوضیح روشن کردن
enlighten U روشن کردن تعلیم دادن
enlightening U روشن کردن تعلیم دادن
enlightens U روشن کردن تعلیم دادن
ignite U روشن کردن گیراندن
ignite U روشن کردن
ignited U روشن کردن گیراندن
ignited U روشن کردن
ignites U روشن کردن گیراندن
ignites U روشن کردن
igniting U روشن کردن گیراندن
igniting U روشن کردن
Other Matches
illumination by diffusion U روشن کردن منطقه از طریق انعکاس نور غیر مستقیم یاسایه روشن
illuminati U روشن ضمیران روشن فکران
half tone screen U صفحه سایه روشن زدن درعکاسی پرده سایه روشن
vignetting U سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
flare U گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
flares U گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
elucidated U روشن کردن
elucidate U روشن کردن
illume U روشن کردن
refreshes U روشن کردن
refreshed U روشن کردن
refresh U روشن کردن
brightened U روشن کردن
brighten U روشن کردن
to shed light on U روشن کردن
brightens U روشن کردن
turn on U روشن کردن
elucidating U روشن کردن
elucidates U روشن کردن
to switch on U روشن کردن
brightening U روشن کردن
lumine U روشن کردن
to fire up U روشن کردن
fire up U روشن کردن
to clear up U روشن کردن
to bring tl light U روشن کردن
power up U روشن کردن
emblaze U روشن کردن
power on U روشن کردن
relume U روشن کردن
to kindle U آتش روشن کردن
to play with fire U آتش روشن کردن
to make oneself clear <idiom> U منظور را روشن کردن
To light ( kindle) a fire. U آتش روشن کردن
turn over <idiom> U موتور را روشن کردن
to start a car [to crank a car] [American English] U ماشینی را روشن کردن
restart U روشن کردن دوباره
to bring out in relief U برجسته یا روشن کردن
owl light U کمی روشن کردن
To light a fire . U آتش روشن کردن
cold start U دوباره روشن کردن
to light a cigarette U سیگاری را روشن کردن
to make something clear U چیزی را روشن کردن
shine U براق کردن روشن شدن
shines U براق کردن روشن شدن
mezzotint U نقاشی سایه روشن کردن
alights U روشن کردن اتش زدن
turn on U بجریان انداختن روشن کردن
alighting U روشن کردن اتش زدن
mezzotinto U نقاشی سایه روشن کردن
search light illumination U روشن کردن منطقه با نورافکن
alighted U روشن کردن اتش زدن
enucleate U روشن کردن توضیح دادن
to turn on U روشن کردن [کلید الکتریکی]
illuminations U روشن کردن منطقه روشنایی
illumination U روشن کردن منطقه روشنایی
alight U روشن کردن اتش زدن
illume U منور کردن روشن فکر ساختن
to put one's affairs in order [to settle one's business] U تکلیف کار خود را روشن کردن
refreshed U از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
refresh U از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
to kick-start a motorcycle U موتورسیکلتی را با پا هندل زدن [روشن کردن]
runs U به کار انداختن روشن کردن موتور
refreshes U از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
run U به کار انداختن روشن کردن موتور
illumination plan U طرح روشن کردن منطقه نبرد
to switch on the dipped [dimmed] headlights U چراغ نور پایین [ماشین] را روشن کردن
to start U روشن کردن [به کار انداختن] [موتور یا خودرو]
talk out U بوسیله بحث شفاهی موضوعی را روشن کردن
switches U روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
switched U روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
switch U روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
cold boot U روشن کردن کامپیوتر و بارکردن سیستم عامل به درون ان
shadow RAM U ROM به یک قطعه RAMسریع تر در هنگام روشن کردن کامپیوتر
cold fault U نقص کامپیوتر که به محض روشن کردن اشکار میشود
illumination by reflection U روشن کردن منطقه از طریق انعکاس یا شکست نور
formats U تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
format U تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
to rev [British E] the engine U موتور [ماشین] را روشن کردن [که صدا مانند زوزه بدهد]
to goose [American E] the engine U موتور [ماشین] را روشن کردن [که صدا مانند زوزه بدهد]
to throw light upon U روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
turn on <idiom> U روشن کردن،بازکردن،شروع کردن
to jump-start someone's car U کمک برای روشن کردن [خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
squawking U در رهگیری هوایی یعنی روشن کردن دستگاه شناسایی دشمن و خودی و کار با ان
smoke test U بررسی تصادفی برای اینکه ماشین باید در صورتی که هنگام روشن کردن دود ایجاد نشود کار کند
express U روشن
clean cut U روشن
explicit U روشن
on U روشن
clears U روشن
unequivocal U روشن
unequivocally U روشن
expressed U روشن
nitid U روشن
expresses U روشن
cleaners U روشن
clearest U روشن
clean-cut U روشن
perspicuous U روشن
transparent U روشن
shrill U روشن
clear U روشن
bright U روشن
in a good light U روشن
shrillest U روشن
transparently U روشن
clear-cut U روشن
brightest U روشن
eyebright U روشن
brighter U روشن
shriller U روشن
setting up U روشن
sets U روشن
set U روشن
vivid U روشن
diaphanous U روشن
alighted U روشن
sharp cut U روشن
alights U روشن
clear cut U روشن
moonlit U روشن
cloudless U روشن
luculent U روشن
legible U روشن
lighted U روشن
elucidate U روشن
alight U روشن
elucidated U روشن
light U روشن
litten U روشن
distinct <adj.> U روشن
explicit <adj.> U روشن
expressing U روشن
on/off U روشن
perspicuous <adj.> U روشن
alighting U روشن
clearer U روشن
elucidating U روشن
lightest U روشن
eidetic U روشن
sunnier U روشن
sunniest U روشن
definite U روشن
fogless U روشن
notable <adj.> U روشن
lucid U روشن
furbisher U روشن گر
elucidates U روشن
sunny U روشن
course light U روشنایی باند فرودگاه چراغهای مخصوص روشن کردن باند فرود
liberal education U اموزش و پرورشی که برای روشن کردن فکر باشد نه برای مقاصد پیشهای
limpid U روشن خالص
documentary photography U تصویر روشن
ditinct U روشن مشخص
luminaries U جسم روشن
luminary U جسم روشن
to brighten up U روشن شدن
saturated colour U رنگهای روشن
tones U سایه روشن
fireballs U شهاب روشن
clearer U روشن زدودن
clear-sighted U روشن بین
elucidatory U روشن سازنده
liberally U با فکر روشن
tone U سایه روشن
picture U روشن ساختن
to come to light U روشن شدن
light <adj.> U رنگ روشن
pictured U روشن ساختن
clearest U روشن زدودن
eidetic memory U یاد روشن
pictures U روشن ساختن
clairvoyance U روشن بینی
Paleblue <adj.> <noun> U آبی روشن
unambiguous U واضح روشن
In broad daylight. U درروز روشن
picturing U روشن ساختن
clears U روشن زدودن
lighting U سایه روشن
twilight U صبح روشن
twilight U تاریک و روشن
twilight U تاریک روشن
irradiative U روشن سازنده
clairvoyants U روشن بین
clairvoyant U روشن بین
bright red U قرمز روشن
broad day light U روز روشن
traffic signal U نشانه روشن
broad minded U روشن فکر
second sight U روشن بینی
jacinthe U نارنجی روشن
keen sighted U روشن بین
lucent U روشن وشفاف
lightsome U برنگ روشن
lightsome U سبک روشن
lightish U نسبتا روشن
light and shade U سایه روشن
perspicuously U بطور روشن
enlighten U روشن فکرکردن
enlightening U روشن فکرکردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com