English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (3869 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
bribe U رشوه پردازی پرداخت نامشروع
bribed U رشوه پردازی پرداخت نامشروع
bribes U رشوه پردازی پرداخت نامشروع
bribing U رشوه پردازی پرداخت نامشروع
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
corrupt U معیوب کردن رشوه خوار رشوه دادن رشوه خواری
corrupts U معیوب کردن رشوه خوار رشوه دادن رشوه خواری
corrupting U معیوب کردن رشوه خوار رشوه دادن رشوه خواری
corrupted U معیوب کردن رشوه خوار رشوه دادن رشوه خواری
barrator U قاضی رشوه گیر رئیس یامتصدی کشتی که رشوه بگیرد
He is open to bribery. U اهل رشوه (رشوه گیری) است
corrupting U رشوه دادن رشوه خوار
corrupted U رشوه دادن رشوه خوار
corrupt U رشوه دادن رشوه خوار
corrupts U رشوه دادن رشوه خوار
progress payment U پرداخت مبالغ قرارداد طبق پیشرفت کار پرداخت مرحلهای
matte U فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
matt U فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
illegal U نامشروع
unlawful U نامشروع
fradulent U نامشروع
illegitimate U نامشروع
interim financing U پرداخت اقساط به طور کوتاه مدت پرداخت بینابین
loot U استفاده نامشروع
liaisons U رابطه نامشروع
unlawfully U بطور نامشروع
illegaly U به طور نامشروع
illegitimate child U طفل نامشروع
illegitimately U بطور نامشروع
illicit earning U درامد نامشروع
immoral earning U درامد نامشروع
imperial decree U درامد نامشروع
illegitimate U حرامزاده نامشروع
looted U استفاده نامشروع
loots U استفاده نامشروع
liaison U رابطه نامشروع
natural child U بچه نامشروع
gravy train U منبع در امد نامشروع
gravy trains U منبع در امد نامشروع
intimacy U رابطه نامشروع جنسی
illegutimation U نادرستی نامشروع خوانی
usance U مهلت پرداخت پرداخت مدت دار
putative father of an illegitimate child U پدر مفروض فرزندی نامشروع
illicit U قاچاقی نامشروع غیر مجاز
sets of bill U نسخ ثانی و ثالث و ..... برات که در انها به اصل اشاره وذکر میشود که هریک تازمانی قابل پرداخت هستندکه دیگری پرداخت نشده باشد
Ill got ill used. <proverb> U چیزى که از راه نامشروع بدست آید خیر ندارد .
stop order U دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
fate U پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
fates U پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
droppage U کسری پرداخت کسر پرداخت
turpis causa U عوض نامشروع و غیر قانونی که باعث فساد عقد میشود
post processing U پس پردازی
supererogation U بس پردازی
tax evasion U عدم پرداخت مالیات بصورت غیر قانونی فرار از پرداخت مالیات
supererogatory U وابسته به بس پردازی
priority processing U اولویت پردازی
head in the clouds <idiom> U رویا پردازی
theorization U نظریه پردازی
pseudologia fantastica U دروغ پردازی
teleprocessing U دور پردازی
symbolization U نماد پردازی
rhythmization U نواخت پردازی
phraseology U عبارت پردازی
Verbosity. Rhetoric. U عبارت پردازی
naturalism U طبیعت پردازی
preprocessing U پیش پردازی
data processing U داده پردازی
Synectics U بدیعه پردازی
reminiscence U خاطره پردازی
batch processing U دسته پردازی
document processing U متن پردازی
file processing U پرونده پردازی
exocathection U برون پردازی
endocathection U به خود پردازی
symbolism U نشان پردازی
crystal pulling U بلور پردازی
dp U داده پردازی
ideation U اندیشه پردازی
image processing U تصویر پردازی
data processing center U مرکزداده پردازی
multiprocessing U چند پردازی
call processing U فراخوان پردازی
circumstantiality U حاشیه پردازی
list processing U لیست پردازی
reminiscences U خاطره پردازی
ransom U وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
ransoms U وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
due bill U در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
dp manager U مدیر داده پردازی
businedd data processing U داده پردازی تجاری
business data processing U داده پردازی تجاری
fantasized U وهم پردازی کردن
multiprocessing system U سیستم چند پردازی
logomachy U بازی واژه پردازی
list processing langauge U زبان لیست پردازی
hypergnosia U نکته پردازی بیمارگون
hypergnosis U نکته پردازی بیمارگون
locution U سبک عبارت پردازی
edp manager U مدیرداده پردازی الکترونیکی
data processing center U مرکز داده پردازی
distributed data processing U داده پردازی توزیعی
locutions U سبک عبارت پردازی
scientific data processing U داده پردازی علمی
verbiage U درازگویی سخن پردازی
fantasised U وهم پردازی کردن
oratory U فن خطابه سخن پردازی
fantasizes U وهم پردازی کردن
fantasize U وهم پردازی کردن
fantasising U وهم پردازی کردن
fantasises U وهم پردازی کردن
setting U گیرش صحنه پردازی
wordprocessing program U برنامه واژه پردازی
settings U گیرش صحنه پردازی
fantasizing U وهم پردازی کردن
yarn U افسانه پردازی کردن
versification U شاعری قافیه پردازی
yarns U افسانه پردازی کردن
blackmail U رشوه
bribed U رشوه
blackmailing U رشوه
blackmails U رشوه
blackmailed U رشوه
bribes U رشوه
backhander U رشوه
manure U رشوه
bribery U رشوه
corruption U رشوه
payola U رشوه
boodle U رشوه
bribe U رشوه
gifts and favours U رشوه
bodle U رشوه
the golden U رشوه
palmoil U رشوه
bribing U رشوه
baksheesh U رشوه
indemnification U تاوان پردازی جبران زیان
vital necessity U پدیدهای که دولتها با توسل به ان بسیاری از اعمال غیر منطقی یا نامشروع یا تجاوزکارانه خود را توجیه می کنند
itchless U رشوه نخور
bribery U رشوه دادن
corruptness U رشوه خواری
tamper U رشوه دادن
kickback <idiom> U رشوه دادن
clean fingered U رشوه نگرفته
pay-off <idiom> U رشوه دادن
cottuptness U رشوه خواری
get at U رشوه دادن
give a bribe to U رشوه دادن به
corruption U رشوه خواری
bribery U رشوه خواری
corruptible U رشوه گیر
receive a bribe U رشوه گرفتن
bribe U رشوه دادن
pull strings <idiom> U رشوه دادن
briber U رشوه دهنده
bribed U رشوه دادن
superi or to bribery U رشوه با ارتشا
bribes U رشوه دادن
tamper with U رشوه دادن
bribee U رشوه گیرنده
bribery U رشوه خورای
bribing U رشوه دادن
to get at U رشوه دادن
bribable U رشوه گیر
venality U رشوه گیری
barrator U رشوه خوار
She takes great care of her appearance U خیلی بسرو وضع خود می پردازی
demagogisme U استفاده نامشروع از احساسات حاد و تعصبات عوام و مردم کوچه و بازار به منظور وصول به اهداف سیاسی
to oil one's hand U به کسی رشوه دادن
bribing U تطمیع کردن رشوه
itching palm U دست رشوه گیر
the judgewas corrupted U داور به رشوه تطییع شد
palms U کش رفتن رشوه دادن
bribable U قابل رشوه بودن
palm U کش رفتن رشوه دادن
bribe U تطمیع کردن رشوه
venal U فروتن رشوه خوار
rake off U رشوه یا پول غیرمشروع
rake-off U رشوه یا پول غیرمشروع
buy over U با رشوه راضی کردن
bribed U تطمیع کردن رشوه
corruptible U رشوه خوار مرتشی
superi or to bribery U رشوه یا ارتشا مستغنی
bribes U تطمیع کردن رشوه
grease U چرب کردن رشوه دادن
greasing U چرب کردن رشوه دادن
bribery U رشوه خواری پاره ستانی
greased U چرب کردن رشوه دادن
rated through put U ماکزیمم توان عملیاتی ممکن برای یک دستگاه داده پردازی
carnet U اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
embracery U اعمال نفوذاز راه رشوه یا تهدیدوغیره
job U کار مزدی کردن یک جا خریدن و به خرده فروش فروختن استفاده نامشروع کردن از
putative father U پدر غیرشرعی کسی که بر حسب شیاع محلی پدر یک طفل نامشروع است
jobs U کار مزدی کردن یک جا خریدن و به خرده فروش فروختن استفاده نامشروع کردن از
To oil someones palm. U سبیل کسی را چرب کردن ( رشوه دادن )
He is a corrupt official . U مأمور فاسدی است ( رشوه می گیرد وغیره )
incorruptibly U با ازادگی رشوه خواری بطور غیر قابل تطمیع
Every man has his price . U هر کسی یک قیمتی دارد ( قابل تطمیع وپذیرفتن رشوه )
claim for indemnification U ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
treating U جمع اوری اراء با رشوه یا غذا و مشروب دادن به رای دهندگان
ability to pay principle of taxation U اصل توانائی پرداخت مالیات برپایه این اصل مالیات بایدمتناسب با توانائی پرداخت مالیات دهنده وضع شود
slush fund U بودجه یا پولیکه برای رشوه دادن یا تطمیع و غیره کنار گذاشته میشود
slush funds U بودجه یا پولیکه برای رشوه دادن یا تطمیع و غیره کنار گذاشته میشود
fullwrite professional U یک برنامه جدید واژه پردازی برای کامپیوتر مکینتاش که متن را با نمودارهای متمایل به مقصود کاملا" عجین میکند
subscribes U تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
Recent search history Forum search
1one week they love you next week they hate you both weeks i got paid
1due amount
1a food shop let us "eat now,pay later"thanks to the Barrett name.
1offshoring
0موقع پرداخت الکترونیکی مبلغی نوشته شده درجایی که پرداخت کننده بایدمبلغ بزند
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com