Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
circuit
U
دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
circuits
U
دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
encircling
U
دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircles
U
دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircled
U
دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircle
U
دورچیزی گشتن دربرداشتن
envelop
U
دورچیزی راگرفتن
envelops
U
دورچیزی راگرفتن
enveloped
U
دورچیزی راگرفتن
enveloping
U
دورچیزی راگرفتن
enlace
U
دورگرفتن حلقه زدن دورچیزی گرفتارکردن
goggled
U
چپ نگاه کردن گشتن
to search
U
گشتن
[جستجو کردن]
goggle
U
چپ نگاه کردن گشتن
goggling
U
چپ نگاه کردن گشتن
forages
U
پی علف گشتن کاوش کردن
foraging
U
پی علف گشتن کاوش کردن
foraged
U
پی علف گشتن کاوش کردن
forage
U
پی علف گشتن کاوش کردن
to seek a position
U
جستجوی کاریامقامی کردن پی کاری گشتن
to outflank an army
U
گرد سپاهی گشتن و از پهلوبدان تاخت کردن
see about (something)
<idiom>
U
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to muck a bout
U
ول گشتن
putters
U
ول گشتن
roaming
U
گشتن
puttering
U
ول گشتن
puttered
U
ول گشتن
roamed
U
گشتن
to poke a bout
U
ول گشتن
to knock about
U
ول گشتن
swivel
U
گشتن
putter
U
ول گشتن
swivels
U
گشتن
strangle
U
ول گشتن
roam
U
گشتن
swivelled
U
گشتن
To loaf about . To loiter .
U
ول گشتن
to go about
U
گشتن
roams
U
گشتن
sloshes
U
ول گشتن
search
U
گشتن
sloshing
U
ول گشتن
to fool about
U
ول گشتن
searchingly
U
گشتن
searches
U
گشتن
searched
U
گشتن
hang around
U
ول گشتن
slosh
U
ول گشتن
seek
U
گشتن
go about
U
گشتن
seach
U
گشتن
seeks
U
گشتن
seeking
U
گشتن
to look for anything
U
چیزی گشتن
to wait one's leisure
U
پی فرصت گشتن
grow
U
شدن گشتن
to draw blank
U
گشتن وچیزی
orbits
U
بدورمداری گشتن
grows
U
شدن گشتن
to turn round
U
دور گشتن
circumvolve
U
دور گشتن
trundling
U
گشتن چرخیدن
circumambulate
U
بدورچیزی گشتن
to prospect
[for]
U
گشتن
[بدنبال]
to rev up
U
تند گشتن
to search for anything
U
پی چیزی گشتن
to fish in troubled waters
U
پی بازاراشفته گشتن
to look for work
U
پی کار گشتن
trundled
U
گشتن چرخیدن
orbit
U
بدورمداری گشتن
To adore (dote on) someone.
U
دورکسی گشتن
turn
U
گشتن چرخیدن
trundles
U
گشتن چرخیدن
trundle
U
گشتن چرخیدن
puttering
U
مهمل گشتن
trundl
U
غلتیدن گشتن
fossick
U
خوب گشتن
turns
U
گشتن چرخیدن
To look for a pretext ( an excuse ).
U
پی بهانه گشتن
orbited
U
بدورمداری گشتن
troll
U
گشتن سراییدن
trolls
U
گشتن سراییدن
idle
U
ازاد گشتن
idled
U
ازاد گشتن
idles
U
ازاد گشتن
idlest
U
ازاد گشتن
putters
U
مهمل گشتن
ranksack
U
خوب گشتن
putter
U
مهمل گشتن
puttered
U
مهمل گشتن
to grope for anything
U
درتاریکی پی چیزی گشتن
traipse
U
سرگردان بودن ول گشتن
grabble
U
با دست پی چیزی گشتن
traipsing
U
سرگردان بودن ول گشتن
traipsed
U
سرگردان بودن ول گشتن
traipses
U
سرگردان بودن ول گشتن
hang about
U
گشتن پرسه زدن
goes
U
گشتن رواج داشتن
go
U
گشتن رواج داشتن
orb
U
بدور چیزی گشتن
rolled
U
غلت خوردن گشتن
groping
U
در تاریکی پی چیزی گشتن
prowls
U
درپی شکار گشتن
prowling
U
درپی شکار گشتن
prowled
U
درپی شکار گشتن
scrounge around
<idiom>
U
درپی چیزی گشتن
gropes
U
در تاریکی پی چیزی گشتن
ask for trouble
<idiom>
U
دنبال دردسر گشتن
groped
U
در تاریکی پی چیزی گشتن
prowl
U
درپی شکار گشتن
grope
U
در تاریکی پی چیزی گشتن
look (someone) up
<idiom>
U
به دنبال کسی گشتن
rolls
U
غلت خوردن گشتن
roll
U
غلت خوردن گشتن
pound the pavement
<idiom>
U
دنبال کار گشتن
slue
U
بدور محورثابتی گشتن
orbs
U
بدور چیزی گشتن
to hang about
U
گشتن معطل شدن
rummaged
U
بهم زدن خوب گشتن
rummages
U
بهم زدن خوب گشتن
revs
U
تند گشتن دور برداشتن
pivoted
U
روی پاشنه گشتن چرخیدن
pivot
U
روی پاشنه گشتن چرخیدن
rummage
U
بهم زدن خوب گشتن
rummaging
U
بهم زدن خوب گشتن
rev
U
تند گشتن دور برداشتن
revved
U
تند گشتن دور برداشتن
revving
U
تند گشتن دور برداشتن
to always look for things to find fault with
U
همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
rotates
U
دور محور خود گشتن
rotated
U
دور محور خود گشتن
rotate
U
دور محور خود گشتن
sinecures
U
وفیفه گرفتن وول گشتن
orbs
U
بدور مدار معینی گشتن
orb
U
بدور مدار معینی گشتن
swirl
U
گشتن باعث چرخش شدن
swirled
U
گشتن باعث چرخش شدن
swirling
U
گشتن باعث چرخش شدن
swirls
U
گشتن باعث چرخش شدن
pivots
U
روی پاشنه گشتن چرخیدن
to patrol a town
U
برای پاسبانی دورشهر گشتن
sinecure
U
وفیفه گرفتن وول گشتن
look (something) up
<idiom>
U
به دنبال کلمهای (دردیکشنری)گشتن
backing up the wrong tree
<idiom>
U
[دنبال چیزی در جای اشتباهی گشتن]
to grabble for anything
U
چهاردست وپاشدن وپی چیزی گشتن
to search
[for]
[someone]
U
دنبال
[کسی]
گشتن
[ برای مثال پلیس]
A tale never loses in the telling .
<proverb>
U
یک یکایت هرگز با نقل گشتن کاسته نگردد.
It take one hour there and back.
U
رفتن وبر گشتن ( رفت وبرگشت ) یکساعت طول می کشد
snooping
U
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooped
U
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snoop
U
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snoops
U
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
straggled
U
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggling
U
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggles
U
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggle
U
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com