English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 170 (4619 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
He has an itching palm . U دستش کج است ( اهل دزدی است )
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
heister [American E] U دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
preyer U دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
brigand U دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
bandit U دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
raider U دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
robber U دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
theft and pilferage U دزدی و دله دزدی
he received a broken hand U دستش شکست
catch U بازی دستش ده
She really gets me . She infuriates . U از دستش خیلی کوکم
I clasped her hand warmly. U دستش را بگرمی می فشرم
She never gets any gratitude . U دستش نمک ندارد
He has lost count. U حساب از دستش دررفته
living from hand to mouth <idiom> U دستش به دهانش می رسد
a hand to mouth existence <idiom> U دستش به دهانش می رسد
he did his level best U انچه از دستش برامدکرد
his hand want's two fingers U دستش دو انگشت ندارد
his hand lack one finger U دستش یک انگشت ندارد
be caught out <idiom> U دستش بر ملا می شود
I paid him back. in his own coin. U حقش را کف دستش گذاشتم
I ll pay him back in his own coin . U حقش را کف دستش خواهم گذارد
The people have got wise to him. U مردم دستش را خوانده اند
money burns a hole in his pocket <idiom> U پول تو دستش بند نمی شود
butterfingers U کسی که چیز زود از دستش میافتد و میشکند
have one's hand full U کار مهمتر داشتن [دستم یا دستش بند است]
He has vowed not to gamble again. پشت دستش را داغ کرده که دیگه قمار نکند.
Foxes when they cannot reach the grapes say they a. <proverb> U روباه دستش به انگور نمى رسد مى گوید ترش است .
Those who play with edged tools must expect to be . <proverb> U کسى نه با وسائل تیز بازى مى کند باید انتظار بریده شدن دستش را داشته باشد .
to get [lay] [put] your hands on somebody <idiom> U کسی را گرفتن [دستش به کسی رسیدن] [اصطلاح روزمره]
freebooting U دزدی
filching U دزدی
filches U دزدی
filched U دزدی
filch U دزدی
spoliation U دزدی
thievery U دزدی
thieving U دزدی
brigandism U دزدی
lifts U دزدی
nip U دزدی
nipped U دزدی
nips U دزدی
robberies U دزدی
robbery U دزدی
abstraction U دزدی
abstractions U دزدی
embezzlement U دزدی
lift U دزدی
lifted U دزدی
lifting U دزدی
larceny U دزدی
burglary U دزدی
theft U دزدی
thefts U دزدی
burglaries U دزدی
Shanghai U ادم دزدی
shop lifting U دزدی از مغازه ها
burgled U شب دزدی کردن
plagiary U دزدی ادبی
pilferage U دله دزدی
pickery U دله دزدی
petit larceny U دله دزدی
larceny petty U دزدی کوچک
larcenous U مربوط به دزدی
theft, pilferage, non delivery U دله دزدی
thieve U دزدی کردن
stick up <idiom> U دزدی مسلحانه
cabbage U دله دزدی
plagiarism U دزدی ادبی
piracy U دزدی دریایی
piracy U دزدی دریائی
piracy U دزدی ادبی
cabbages U دله دزدی
burgling U شب دزدی کردن
burgles U شب دزدی کردن
burgle U شب دزدی کردن
thievishness U خوی دزدی
thievish U خوگرفته به دزدی
cycle stealing U چرخه دزدی
commit theft U دزدی کردن
intercepted U توپ دزدی
kidnapping U بچه دزدی
kidnapping U ادم دزدی
picking U دله دزدی
heists U دزدی سرقت
heists U دزدی کردن
heist U دزدی سرقت
cribs U دله دزدی
heist U دزدی کردن
steal U توپ دزدی
steals U توپ دزدی
petty larceny U دله دزدی
cribs U دزدی ادبی
kleptomania U دزدی بیمارگون
kleptomaniac U علاقمند به دزدی
crib U دله دزدی
crib U دزدی ادبی
kleptomaniacs U علاقمند به دزدی
aggravated theft U دزدی مشدد
abaction U گله دزدی
cribbed U دله دزدی
intercepts U توپ دزدی
intercepting U توپ دزدی
kleptomania U جنون دزدی
cribbing U دزدی ادبی
cribbing U دله دزدی
cribbed U دزدی ادبی
intercept U توپ دزدی
pilfering U دله دزدی کردن
kidnapped U ادم دزدی کردن
piracy U دزدی هنری یاادبی
kidnaps U بچه دزدی کردن
kidnaps U ادم دزدی کردن
pirated U دزدی دریایی کردن
kidnapped U بچه دزدی کردن
pilfered U دله دزدی کردن
pilfers U دله دزدی کردن
hit U طعمه دزدی ماهی
hits U طعمه دزدی ماهی
snitch U دله دزدی کردن
hitting U طعمه دزدی ماهی
snitched U دله دزدی کردن
snitches U دله دزدی کردن
snitching U دله دزدی کردن
kidnap U بچه دزدی کردن
kidnap U ادم دزدی کردن
pilfer U دله دزدی کردن
swagman U خریدار مال دزدی
pirating U دزدی ادبی کردن
pirate U دزدی دریایی کردن
software piracy U دزدی نرم افزار
pirate U دزدی ادبی کردن
kleptomania U میل و اشتیاق به دزدی
peculate U حیف ومیل دزدی
pirated U دزدی ادبی کردن
pirates U دزدی دریایی کردن
pirates U دزدی ادبی کردن
pirating U دزدی دریایی کردن
maraud U دله دزدی یاتلاش کردن
kleptolagnia U تحریک جنسی توام با دزدی
they accused him of the ft U اورابه دزدی متهم ساختند
kleptamaniac U کسی که جنون دزدی دارد
robberies U دزدی مقرون به ازار یا تهدید
cat burglar <idiom> U دزدی که از دیوار بالا میرود
tpnd U دله دزدی وعدم تحویل
robbery U دزدی مقرون به ازار یا تهدید
to get ahold of somebody [something] [American English] <idiom> U کسی [چیزی ] را گرفتن [دستش به کسی یا چیزی رسیدن] [اصطلاح روزمره]
I had my car broken into last week. U هفته پیش از ماشینم دزدی کردند.
high jack U دزدی هواپیما وسایروسائط نقلیه ومسافران ان
It is wrong to steal . U دزدیدن (دزدی )کار غلطی است
hijacked U دزدی هواپیماوسایر وسائط نقلیه ومسافران ان
stolen goods U مال دزدی کالای دزدیده شده
hijack U دزدی هواپیماوسایر وسائط نقلیه ومسافران ان
hijacks U دزدی هواپیماوسایر وسائط نقلیه ومسافران ان
larceny petty U بیشتر دزدی مالی که کمتر از 11شیلینگ بهاداشت
to break into something U از محفظه ای [با زور وارد شدن و] دزدی کردن
kinchin lay U دزدی پول ازبچه هابوسیله فرستادن انهاپی فرمان
cat burglar U دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
picklock U دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
housebreaker U دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
intruder U دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
burglar U دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
frauds U دزدی داده یا استفاده نادرست یا سایر جرم های مربوط به کامپیوتر
fraud U دزدی داده یا استفاده نادرست یا سایر جرم های مربوط به کامپیوتر
cycle stealing U ناتوان سازد و پس ازان حافظه داخلی کامپیوتر دراختیار دستگاه قرار گیرد چرخه دزدی
covered dovtail joint U درز دم چلچلهای تو کار درز دزدی
picaroon U دزدی کردن قلاشی کردن
shoplifting U دزدی از دکانها و مغازه ها سرقت از دکانها و مغازه ها
stealing from a protected palce U سرقت توام با هتک حرز دزدی توام با هتک حرز
Recent search history Forum search
0دست را دورگردن کسی انداختن
1حق کسی را کف دستش نهادن
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com