English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
gift of the gab <idiom> U درصحبت کردن ماهر بودن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
peregrinate U سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contained U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to mind U مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
monitored U رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors U رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor U رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
industrious <adj.> U ماهر
deft U ماهر
light footed U ماهر
workmanly U ماهر
proficient U ماهر
skilful U ماهر
adept U ماهر
skillful Šetc U ماهر
knacky U ماهر
wieldy U ماهر
pert U ماهر
assiduous <adj.> U ماهر
diligent <adj.> U ماهر
hardworking <adj.> U ماهر
fine fingered U ماهر
sedulous <adj.> U ماهر
studious <adj.> U ماهر
adroit <adj.> U ماهر
light handed U ماهر
workmanlike U ماهر
industrious U ماهر
expert U ماهر
neat handed U ماهر
handier U ماهر
he was neat U ماهر
handiest U ماهر
skillful U ماهر
dextrous U ماهر
experts U ماهر
skilled U ماهر
handy U ماهر
dexterous U ماهر
tactically U ماهر ماهرانه
nattiest U پاکیزه ماهر
expert gunner U توپچی ماهر
natty U پاکیزه ماهر
nattier U پاکیزه ماهر
flunkey U غیر ماهر
tactical U ماهر ماهرانه
flunkies U غیر ماهر
flunkeys U غیر ماهر
great U متعدد ماهر
great- U متعدد ماهر
water dog U شناگر ماهر
articulate U ماهر در صحبت
articulates U ماهر در صحبت
articulating U ماهر در صحبت
versant U ماهر واستاد
master U ماهر شدن
jimmy U ماهر دیلم
flunky U غیر ماهر
light foot U ماهر تردست
journeymen U کارگر ماهر
journeyman U کارگر ماهر
greatest U متعدد ماهر
craftsmen U کارگر ماهر
craftsman U کارگر ماهر
skilled U ماهر و باتجربه
jimmies U ماهر دیلم
flunkys U غیر ماهر
masters U ماهر شدن
mastered U ماهر شدن
understanding U مطلع ماهر
semiskilled U نیمه ماهر
qualifies U ماهر شدن
scientail U ماهر علمی
understandings U مطلع ماهر
sharpshooter U تیرانداز ماهر
marksman U تیرانداز ماهر
marksmen U تیرانداز ماهر
skilled worker U کارگر ماهر
cunning U ماهر زیرکی
semi skilled U نیمه ماهر
qualify U ماهر شدن
slickest U ماهر صاف
shotmaker U شوت زن ماهر
slick U ماهر صاف
skilled labour U کارگر ماهر
shot U تیراندازی تیرانداز ماهر
snipers U تیرانداز ماهر تفنگ
sniper U تیرانداز ماهر تفنگ
reinsman U سوار کار ماهر
ace U خلبان ماهر و متهور
aces U خلبان ماهر و متهور
navvy U کارگر غیر ماهر
semi skilled worker U کارگر نیمه ماهر
navvies U کارگر غیر ماهر
qualified U صلاحیت دار ماهر
skillful weaver U بافنده ماهر و خبره
figure skater U اسکیت باز ماهر
mastered U ماهر شدن در چیزی
unskilled worker U کارگر غیر ماهر
master U ماهر شدن در چیزی
masters U ماهر شدن در چیزی
building craftsman U کارگر ماهر ساختمانی
shots U تیراندازی تیرانداز ماهر
marksman U تیرانداز ماهر [ارتش و ورزش]
toxophilite U تیرانداز ماهر با تیر و کمان
cradler U بازیگر ماهر در حفظ گوی لاکراس
orion U منظومه جبار یا النسق شکارچی ماهر
digger U پاسور ماهر درپاس نزدیک زمین
unskilled labor U نیروی کارغیر ماهر غیر متخصص
mudder U اسب ماهر در مسیر خیس وگلی
streetwise U ماهر در برخورد با مشکلات و خشونتهای شهری
stickhandler U شخص ماهر در استفاده ازچوب هاکی
roughrider U سوار کار ماهر اسبهای چموش و وحشی
digger U بازیگر ماهر و سمج درگرفتن گوی از گوشها
punters U دروازه بان ماهر در ردکردن توپ با مشت شرطبند
demolition derby U مسابقه رانندگان ماهر درزدن اتومبیلهای کهنه به یکدیگر
punter U دروازه بان ماهر در ردکردن توپ با مشت شرطبند
live up to <idiom> U طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
parallelled U برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelling U برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallel U برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallels U برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleling U برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleled U برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
bunter U توپزن ماهر در ضربه بدون تاب دادن چوب بیس بال
Grands Prix U مسابقه حرکات وپرش اسب بین سوارکاران ماهر بصورت انفرادی یاگروهی
Grand Prix U مسابقه حرکات وپرش اسب بین سوارکاران ماهر بصورت انفرادی یاگروهی
duress U در CL نیزمانند حقوق ماهر عمل یاتاسیس حقوقی ناشی از اکراه باطل است
penalty kicker U بازیگر ماهر که هنگام کم شدن تعداد افراد تیم نقش مهمی در دفاع دارد
wheel sucker U دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسیر پشت سر نفر دیگری برای کاستن از فشار هوا
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . U مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
to have short views U د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
to be on guard U بودن احتیاط کردن
jollify U کردن سرخوش بودن
to keep guard U بودن احتیاط کردن
outnumbering U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponds U بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbers U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to be in one's right mind U دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
corresponded U بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
up to it/the job <idiom> U مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
correspond U بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumber U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
concern U دلواپس کردن نگران بودن
ambulate U حرکت کردن درحرکت بودن
exceeds U تجاوز کردن متجاوز بودن
look out U نگهبانی کردن موافب بودن
concerns U دلواپس کردن نگران بودن
exceed U تجاوز کردن متجاوز بودن
to wear two faces U دورویی کردن دوروودورنگ بودن
possess U تصرف کردن دارا بودن
maintain U حمایت کردن از مدعی بودن
trut U اعتماد کردن به امیدوار بودن
randan U سرخوش بودن نشاط کردن
adhering U طرفدار بودن وفا کردن
exceeded U تجاوز کردن متجاوز بودن
vacillating U مردد بودن نوسان کردن
necessitate U ایجاب کردن مستلزم بودن
necessitated U ایجاب کردن مستلزم بودن
entail U شامل بودن فراهم کردن
necessitates U ایجاب کردن مستلزم بودن
perpetrates U مرتکب کردن مقصر بودن
perpetrated U مرتکب کردن مقصر بودن
correspound U مناسب بودن مکاتبه کردن
range U تغییر کردن یا متفاوت بودن
entailed U شامل بودن فراهم کردن
entailing U شامل بودن فراهم کردن
tallied U تطبیق کردن مطابق بودن
ranged U تغییر کردن یا متفاوت بودن
ranges U تغییر کردن یا متفاوت بودن
tallying U تطبیق کردن مطابق بودن
perpetrating U مرتکب کردن مقصر بودن
vacillates U مردد بودن نوسان کردن
tally U تطبیق کردن مطابق بودن
vacillated U مردد بودن نوسان کردن
entails U شامل بودن فراهم کردن
necessitating U ایجاب کردن مستلزم بودن
perpetrate U مرتکب کردن مقصر بودن
benefiting U احسان کردن مفید بودن
tallies U تطبیق کردن مطابق بودن
possessing U تصرف کردن دارا بودن
maintained U حمایت کردن از مدعی بودن
adequateness U طرفدار بودن وفا کردن
possesses U تصرف کردن دارا بودن
espy U جاسوس بودن بازرسی کردن
to take notice U ملتفت بودن توجه کردن
benefited U احسان کردن مفید بودن
maintains U حمایت کردن از مدعی بودن
benefit U احسان کردن مفید بودن
vacillate U مردد بودن نوسان کردن
behoove U فرض بودن اقتضاء کردن
adhere U طرفدار بودن وفا کردن
espied U جاسوس بودن بازرسی کردن
behove U فرض بودن اقتضاء کردن
espies U جاسوس بودن بازرسی کردن
adhered U طرفدار بودن وفا کردن
espying U جاسوس بودن بازرسی کردن
to take notice U اعتنا کردن بهوش بودن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com