English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
russify U دارای عقاید وتمایلات روسی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
bakuninism U اصول عقایدباکونین نویسنده انارشیست روسی و همکار مارکس وانگلس که بعدها به علت داشتن عقاید نظامی از جانب ایشان طرد شد . او موسس مکتب نهیلیسم روسیه نیزهست
neologize U دارای عقاید نوین
swelled head U دارای عقاید بزرگ خود فروش
heterodox U دارای مذهب وعقایدی مخالف عقاید عمومی
interfaith U شامل اشخاصی دارای عقاید وادیان مختلف
russianize U روسی کردن
sound off <idiom> U عقاید را بیان کردن
to turn round U برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
stalinize U کسی را پیرو عقاید ونظرات استالین کردن
russian U روسی
russo U روسی و.......
muscovite U روسی
russ U روسی
muzhik or moujik U روسی
russian defence U دفاع روسی
vodka U عرق روسی
parian ware U چینی یا روسی
pickaxe U کلنگ روسی
russification U روسی سازی
calkin U نعل روسی
russify U روسی شدن
roubles U منات روسی
vodkas U عرق روسی
pickax U کلنگ روسی
rouble U منات روسی
split jump U پرش روسی
pickaxes U کلنگ روسی
sambo U نوعی جودو روسی
petrov U دفاع پتروف یا روسی
kvass U ابجو کم الکل روسی
ruble U منات روسی روبل
russian system U سیستم روسی در دفاع گرونفلد
pogroms U قتل عام منظم روسی
pogrom U قتل عام منظم روسی
tarantass U درشکه بی فنروچهار چرخه روسی
Kremlin U [برج روسی داخل شهر موسکو]
borsch U نوعی ابگوشت سبزی دار روسی
borscht U نوعی ابگوشت سبزی دار روسی
two pawns game U بازی دو پیاده در سیستم روسی در دفاع گرونفلد
religious tenets U عقاید مذهبی
inquisitor U مفتش عقاید
nihilism U عقاید نهیلیستی
dogmas U اصول عقاید
mendelism U عقاید مندل
multiplicity of creeds U تعد د عقاید
censorship U سانسور عقاید
feet on the ground <idiom> U عقاید عاقلانه
dogma U اصول عقاید
inquisitors U مفتش عقاید
soundboard U عامل انتشار عقاید
paradoxical U مخالف عقاید عمومی
small-minded opinions U عقاید کوته نظر
lutheranism U عقاید لوتر وکلیسای او
rationale U توضیح اصول عقاید
fascism U اصول عقاید فاشیست
orientalism U عقاید یا سیاست شرقی
symbolic U مط العه دلایل و عقاید
leninism U عقاید اشتراکی لنین
medievalism U عقاید قرون وسطایی
symbolically U مط العه دلایل و عقاید
sounding boards U عامل انتشار عقاید
sounding board U عامل انتشار عقاید
syncretism U اعتقاد به توحید عقاید همتایی
syncretic U تلفیق کننده عقاید مختلف
orthodox U مطابق عقاید کلیسای مسیح
doctrinal U عقیدهای مبنی بر عقاید نظری
ultranationalism U عقاید ناسیونالیزم خیلی افراطی
junkerism U عقاید یا قلمرونفوذ اشراف پروسی
junkerdom U عقاید یا قلمرونفوذ اشراف پروسی
Machiavellian U وابسته به عقاید سیاسی "ماکیاولی "
public opinion polling U استخراج عقاید و اراء عمومی رفراندوم
self expression U ابراز وتصریح عقاید وخصوصیات خود
inquisition U تفتیش عقاید مذهبی از طرف کلیسا
His political beliefs are old hat now . U عقاید سیاسی اش دیگه کهنه شده
presbyterianism U پیروی از عقاید کلیسای مشایخی پروتستان
inquisitions U تفتیش عقاید مذهبی از طرف کلیسا
romanism U اصول عقاید کلیسای کاتولیک معتقدات کاتولیکی
brainwashing U تلقین عقاید و افکارسیاسی ومذهبی واجتماعی درشخص
naturism U عریان گری [پیروی از عقاید جماعت برهنگان]
ideogram U تجسم و نمایش عقاید و افکارو اجسام با تصویر
shavian U پیرو عقاید اجتماعی وسیاسی وادبی برناردشاو
brainwash U تلقین عقاید ومسلک تازهای شستشوی مغزی دادن
Hungarian Activism U [جنبشی مربوط به عقاید سازندگی گرایی، کوبیستم و غیره]
brainwashes U تلقین عقاید ومسلک تازهای شستشوی مغزی دادن
fundamentalism U اعتقاد به عقاید نیاکانی مسیحیت واصول دین پروتستان
brainwashed U تلقین عقاید ومسلک تازهای شستشوی مغزی دادن
modernism U نو گرایی سازش دادن عقاید قدیم باافکار جدید
shamanism U پیروی از عقاید جادوگران وکاهنان دوران اولیه تمدن بشر
censeur U ممانعت قدرت حاکمه یک کشور ازنشر عقاید مخالفین به هرشکلی که باشد
personate U خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
curbing U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curb U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
grates U باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
curbed U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
grate U باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
curbs U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
grated U باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
incorporate U جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporates U جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
thread U دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
militarize U جنگ طلب کردن دارای روح نظامی کردن
incorporating U جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
threads U دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
ideologies U بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
ideology U بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
reman U دارای نفرات تازه کردن مردانگی کردن
edges U : دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
edge U : دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
isobare U دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar U دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars U دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
cementitious U دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled U دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
economic determinism U یکی ازاصول عقاید مارکس که به موجب ان جمیع تحولات اجتماعی وسیاسی ناشی ازجبر اقتصادی تلقی می گردد
owenism U اصول عقاید رابرت اون کارخانه دار انگلیس در قرن 91 که شاید بتوان منشاء سوسیالیزم نوینش دانست
ringent U دارای دهن باز دارای لبان برگشته
fortifies U دارای استحکامات کردن تقویت کردن
inflame U دارای اماس کردن ملتهب کردن
fortifying U دارای استحکامات کردن تقویت کردن
fortify U دارای استحکامات کردن تقویت کردن
inflaming U دارای اماس کردن ملتهب کردن
inflames U دارای اماس کردن ملتهب کردن
furnish U دارای اثاثه کردن مجهز کردن
furnishing U دارای اثاثه کردن مجهز کردن
furnishes U دارای اثاثه کردن مجهز کردن
catalyze U دارای اثرمجاورتی کردن تسریع کردن
innervate U دارای پی کردن
gifts U دارای استعداد کردن
embrasure U دارای منفذ کردن
transistorize U دارای ترانسیتور کردن
varnishes U دارای فاهرخوب کردن
ensoul U دارای روح کردن
populates U دارای جمعیت کردن
embrasures U دارای منفذ کردن
varnish U دارای فاهرخوب کردن
tinkle U دارای طنین کردن
castellate U دارای استحکامات کردن
gift U دارای استعداد کردن
varnishing U دارای فاهرخوب کردن
zigzagged U دارای پیچ و خم کردن
crenelate U دارای کنگره کردن
systemize U دارای همست کردن
personalize U دارای شخصیت کردن
nationalizing U دارای ملیت کردن
zigzags U دارای پیچ و خم کردن
vallum U دارای استحکامات کردن
nationalizes U دارای ملیت کردن
nationalize U دارای ملیت کردن
zigzagging U دارای پیچ و خم کردن
nationalises U دارای ملیت کردن
insoul U دارای روح کردن
nationalised U دارای ملیت کردن
zigzag U دارای پیچ و خم کردن
varnished U دارای فاهرخوب کردن
substantivize U دارای ماهیت کردن
crenellate U دارای کنگره کردن
tooth U دارای دندان کردن
hydroxylate U دارای هیدروکسیل کردن
fluoridate U دارای فلورید کردن
rampart U دارای استحکامات کردن
body U دارای جسم کردن
personify U دارای شخصیت کردن
personifies U دارای شخصیت کردن
nationalising U دارای ملیت کردن
tinkled U دارای طنین کردن
tinkles U دارای طنین کردن
hydrogenate U دارای هیدروژن کردن
tinkling U دارای طنین کردن
bodies U دارای جسم کردن
personified U دارای شخصیت کردن
whipstitch U دارای مرز کردن
nitrogenize U دارای نیتروژن کردن
personifying U دارای شخصیت کردن
populate U دارای جمعیت کردن
potentialize U دارای استعداد کردن
freckle U خال دارای کک مک کردن
indexed U :دارای فهرست کردن
index U :دارای فهرست کردن
vitaminize U دارای ویتامین کردن
populating U دارای جمعیت کردن
indexes U :دارای فهرست کردن
gravel blind U دارای چشم تار دارای دید کم
virile U دارای نیروی مردی دارای رجولیت
acinaseous U دارای تخم و بذر دارای تخمدان
galleried U دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
low tension U دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
prong U دارای چنگک یا چنگال کردن
prongs U دارای چنگک یا چنگال کردن
rehabilitating U دارای امتیازات اولیه کردن
ravine U دارای دره تنگ کردن
rehabilitates U دارای امتیازات اولیه کردن
ravines U دارای دره تنگ کردن
criss-crossed U دارای نقش چلیپایی کردن
granulate U دارای ذرات ریز کردن
criss-cross U دارای نقش چلیپایی کردن
to p a thing for a person U کسی را دارای چیزی کردن
panes U دارای جام شیشه کردن
criss-crossing U دارای نقش چلیپایی کردن
bedevilling U دارای روح شیطانی کردن
to p a thing person with athing U کسی را دارای چیزی کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com