English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
populate U دارای جمعیت کردن
populates U دارای جمعیت کردن
populating U دارای جمعیت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
malthusian theory of population U فرضیه جمعیت مالتوس چون ازدیاد جمعیت جهان باتصاعد هندسی و افزایش منابع اغذیه به شکل تصاعدحسابی است باید جمعیت کنترل شود
depopulating U کم جمعیت کردن
depopulated U کم جمعیت کردن
depopulate U کم جمعیت کردن
depopulates U کم جمعیت کردن
group U جمعیت گروه بندی کردن
groups U جمعیت گروه بندی کردن
to crowd out U ازتنگی جایابسیاری جمعیت بیرون کردن
thinners U کم جمعیت
thins U کم جمعیت
bodle U جمعیت
crowd جمعیت
thinned U کم جمعیت
thinnest U کم جمعیت
thin U کم جمعیت
army U جمعیت
thickly populated U پر جمعیت
full of life U پر جمعیت
densely populated U پر جمعیت
population [pop.] U جمعیت
gangs U جمعیت
gang U جمعیت
thinly populated U کم جمعیت
companies U جمعیت
company U جمعیت
crowds U جمعیت
populations U جمعیت
population U جمعیت
heaps U جمعیت
heaping U جمعیت
press U جمعیت
heap U جمعیت
rabble U جمعیت
presses U جمعیت
herded U جمعیت
gregariously U با جمعیت
herds U جمعیت
demos U جمعیت
herd U جمعیت
desolate U بی جمعیت
mobs U جمعیت
populace U جمعیت
mobbing U جمعیت
many peopled U پر جمعیت
corteges U جمعیت
mobbed U جمعیت
thickly peopled U پر جمعیت
mob U جمعیت
gaggle U جمعیت
throngs U جمعیت
thronging U جمعیت
thronged U جمعیت
herding U جمعیت
armies U جمعیت
societies U جمعیت
society U جمعیت
cortege U جمعیت
over peopled U پر جمعیت
throng U جمعیت
gaggles U جمعیت
personate U خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
grated U باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
grates U باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
grate U باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
curbing U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbs U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbed U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curb U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
incorporating U جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
militarize U جنگ طلب کردن دارای روح نظامی کردن
incorporates U جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
threads U دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
thread U دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
incorporate U جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
people U تن [جمعیت شهری]
knight errantry U جمعیت سلحشوران
optimum population U حد مطلوب جمعیت
habitance U جمعیت سکنه
overpopulation U اضافه جمعیت
demographer U جمعیت شناس
depopulation U تخلیه جمعیت
habitancy U جمعیت سکنه
sparse population U جمعیت کم یا پراکنده
ruck U جمعیت وازدحام
rucks U جمعیت وازدحام
demographic transition U گذار جمعیت
demotic distribution U توزیع جمعیت
population density U تراکم جمعیت
population distribution U توزیع جمعیت
population explosion U انفجار جمعیت
population structure U ترکیب جمعیت
population structure U ساخت جمعیت
population inversion U وارونگی جمعیت
stationary population U جمعیت ثابت
aging population U جمعیت سالمند
people U جمعیت قوم
peopled U جمعیت قوم
peoples U جمعیت قوم
peopling U جمعیت قوم
social U جمعیت دوست
the total population U همه جمعیت
demography U جمعیت نگاری
demography U جمعیت شناسی
the crowd scattereal U جمعیت متفرق شد
population growth U رشد جمعیت
populated U جمعیت دار
urban population U جمعیت شهری
bikes U انبوه جمعیت
bike U انبوه جمعیت
settled U جمعیت دار
to the cheers of [the crowd] U با تشویق [جمعیت]
working population U جمعیت شاغل
multitude U جمعیت کثیر
multitudes U جمعیت کثیر
underpopulation U کمبود جمعیت
young population U جمعیت جوان
reman U دارای نفرات تازه کردن مردانگی کردن
edge U : دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
edges U : دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
isobare U دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar U دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars U دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
demography U مطالعه مهاجرت جمعیت
The police held the crowd back. U پلیس جمعیت را عقب زد
flocks U جمعیت دسته پرندگان
demography U علم جمعیت شناسی
templar U عضو جمعیت فراماسون
population planning U برنامه ریزی جمعیت
gregarious U جمعیت دوست گروه جو
flock U جمعیت دسته پرندگان
birth rates U ضریب افزایش جمعیت
birth rate U ضریب افزایش جمعیت
gangs U جمعیت تشکیل دادن
flocking U جمعیت دسته پرندگان
party U دسته متشکل جمعیت
zero population growth U رشد جمعیت صفر
A big crowd gathered. U جمعیت انبوهی جمع شد
flocked U جمعیت دسته پرندگان
gregariously U از روی جمعیت دوستی
gang U جمعیت تشکیل دادن
cementitious U دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled U دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
ringent U دارای دهن باز دارای لبان برگشته
inflames U دارای اماس کردن ملتهب کردن
inflame U دارای اماس کردن ملتهب کردن
inflaming U دارای اماس کردن ملتهب کردن
catalyze U دارای اثرمجاورتی کردن تسریع کردن
fortifies U دارای استحکامات کردن تقویت کردن
fortify U دارای استحکامات کردن تقویت کردن
fortifying U دارای استحکامات کردن تقویت کردن
furnishing U دارای اثاثه کردن مجهز کردن
furnish U دارای اثاثه کردن مجهز کردن
furnishes U دارای اثاثه کردن مجهز کردن
the t. population U کلیه جمعیت همه مردم
the total population U تمامی نفوس کلیه جمعیت
There were teeming ( surging) crowds outside the entrance of the theatre house . U دم در سینما جمعیت موج می زند
slums U محلات پر جمعیت وپست شهر
doubling time of population U زمان دو برابر شدن جمعیت
slum U محلات پر جمعیت وپست شهر
ku kluxer U عضو جمعیت کوکلس کلان
The crowd was pressing against the gate . U جمعیت به درورودی فشار می دادند
She lost her husband in the crowd . U شوهرش رادرمیان جمعیت گه کرد
innervate U دارای پی کردن
conurbation U [ناحیه پر جمعیت پر از شهرک و شهر بزرگ]
There were some angry looks in the crowd . U قیافه ها ؟ عصبانی دربین جمعیت دیده می شد
hidden momentum of population growth U به دلیل این که یک جمعیت وسیع جوان
A big crowd surged into the streets. U جمعیت زیادی ریخت توی خیابانها
demand factors U جمعیت سلیقه قیمت کالاهای دیگر
nationalises U دارای ملیت کردن
nationalize U دارای ملیت کردن
nationalizes U دارای ملیت کردن
body U دارای جسم کردن
personified U دارای شخصیت کردن
nationalizing U دارای ملیت کردن
whipstitch U دارای مرز کردن
zigzag U دارای پیچ و خم کردن
varnishes U دارای فاهرخوب کردن
freckle U خال دارای کک مک کردن
bodies U دارای جسم کردن
insoul U دارای روح کردن
personifies U دارای شخصیت کردن
personalize U دارای شخصیت کردن
substantivize U دارای ماهیت کردن
zigzagging U دارای پیچ و خم کردن
personifying U دارای شخصیت کردن
nitrogenize U دارای نیتروژن کردن
nationalising U دارای ملیت کردن
systemize U دارای همست کردن
varnishing U دارای فاهرخوب کردن
personify U دارای شخصیت کردن
zigzagged U دارای پیچ و خم کردن
nationalised U دارای ملیت کردن
tinkle U دارای طنین کردن
varnished U دارای فاهرخوب کردن
tinkled U دارای طنین کردن
hydrogenate U دارای هیدروژن کردن
gifts U دارای استعداد کردن
gift U دارای استعداد کردن
index U :دارای فهرست کردن
indexes U :دارای فهرست کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com